3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در آغوش طبیعت بکر، مهمان اصیلترین مردم ایران، عشایر قشقایی. عطر غذای محلی که با ذوق و عشق پخته شده، هوای پاک کوهستان و صدای آرامشِ زندگی ساده... اینجا نه فقط یک وعده غذا، که یک تجربه کامل است.
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی به سبک عشایر: سادگی، صمیمیت و طعم هایی که در شهر گم شده اند.
این جا، دورهمی فقط یک وعده غذا نیست؛ یک رسم کهن است. دودی که از اجاق بلند می شود، بوی نان تازه ای که روی ساج می پزد و قهوه ای که روی آتش جوش می آید، همگی داستان می گویند.
غذاهای محلی، از کله جوشو قیمه پر ادویه گرفته تا نان محلی کُمَچ روح فرهنگ این سرزمین هستند. هر قاشق، یک سفر است.
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهمان نوازی عشایر چیزی فراتر از یک رسم است؛ وقتی وارد چادر یک خانواده عشایری میشوی، دیگر غریب نیستی. انگار که سالهاست اینجا هستی و جزئی از خانوادهشان.در دل طبیعت، در کنار این انسانهای بیریا، تمام دغدغههایت از بین میرود. زندگیشان ساده است، اما در همین سادگی، چیزی عمیقتر از هر تجملات و زرق و برقی وجود دارد: صمیمیت، محبت و تعلق.
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی زیبای عشایری🌸
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم از رستوران عشایری 😋🐐🦅⛰️🌴
پخت برنج قرمز و جوجه زعفرانی . جای همه دوستان خالی ✅️
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
26.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیباییهای زندگی عشایر لکستان❤️
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سنگین سماع 🌼🌱
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
کله باد خزان / ایرج رحمانپور4_5789666505427786132.mp3
زمان:
حجم:
8.3M
کله باد خزان🍃🌼
استاد ایرج رحمانپور🎙
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دالامپر | غذای محلی در دل طبیعت
رفتیم دل کوههای دالامپر و یه دیس خوشمزه ی قیمه و سبزیجات محلی آماده کردیم
لباس کردی طبیعت سبز، غذای سالم... چی از این بهتر؟
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لاهیجان قشنگ ❤️
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزمرگی در دل ییلاق ☺️
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح ما ...
سحرگاه بود. بوی علفهای تازه ییلاق می.آمد ،مادرم مثل همیشه، پیش از طلوع خورشید بیدار شده بود دیروز شیر بزهایمان را دوشیده بود و در پاتیل های مسی ، مایه ماست زده بود حالا زیر نور کم صبح، ماستهای سفید و سفت را توی مشک چرمی ریخت ،دستانش با آن رگهای برجسته از سالها
کار، مشک را محکم تکان داد... تکان داد تا نفسش به شماره افتاد.
من کنار ایستاده بودم و تماشا میکردم صدای تکان خوردن ماست در مشک مثل موسیقی قدیمی زندگی ما ،بود ،بعد ،ناگهان کرۀ سفید و نرم از ماست جدا شد و روی سطح دوغ شناور ماند مادرم خندید؛ خندهای که چینوچروکهای صورتش را عمیقتر کرد
یک لیوان دوغ برایم ریخت وقتی آن را نوشیدم سرد و گس بود. بوی چویل و جاشیر توی بینیم پیچید؛ بویی که یادآور زمینهای بارانخورده و سبزیهای خودروی کنار جویبار بود :گفتم مادر این دوغ بوی بهشت میدهد.
او هم فقط سر تکان داد و :گفت بهشت ،همینجاست ،پسر... توی شیر بزها و میشها توی دستهای خستهمان توی این مشک قدیمی...
و من فهمیدم که حق با اوست
کانال قوم بزرگ لر ❤️🔥🇮🇷
@lorolak