مثل جلد اولش بی نهایت زیباست😭✨
طرح آسترش>>طرح جلد سختش>> آستر بدرقهاش>>لبه هاش>>🫠
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
چون همونطور که حدس زدید جلد دوم و آخر رقبای الهی از نشر مجازی که مدتها منتظرش بودیم رسیده😭🪻✨
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
اونایی که جلد اولشو خوندن از وقتی فهمیدن جلد دومش چاپ شده قشنگ الان تو آسمونن از شوق🥹
چون آخر جلد اول تو حساس ترین جای ممکن تموم شد 😭
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
تصور کن توی دنیایی زندگی میکنی که جنگ فقط توی میدانهای نبرد اتفاق نمیوفته… بلکه توی نفس کشیدن مردم، توی سکوت خیابونها، توی نگاههای خسته، و حتی توی آسمون خاکستری شهر هم جریان داره.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
جنگی قدیمی دوباره شروع شده… جنگی بین دو خدای باستانی که قرنها خاموش بودن؛
🤍اِنوا؛ خدای آسمان و نور
🖤داکر؛ خدای جهان زیرین، تاریکی و مرگ
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
و حالا مردم عادی باید تصمیم بگیرن طرف کدوم خدا بایستن… یا اصلاً فقط سعی کنن زنده بمونن🥀
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
وسط این آشوب، ما با «آیریس وینو» آشنا میشیم؛ دختری که زندگیاش آرومآروم زیر فشار جنگ درحال فروپاشیه.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
برادرش، فارست، برای جنگ رفته. با این باور که میتونه دنیا رو نجات بده… ولی ماهها میگذره و هیچ خبری ازش نمیشه. نه نامهای، نه پیامی، نه حتی نشونهای که ثابت کنه هنوز زندهست❤️🩹
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
آیریس مجبور میشه دانشگاه رو رها کنه تا خرج خودش و مادرش رو بده. و درست وسط این شرایط، توی یکی از مهمترین روزنامههای شهر، «اوث گزت»، کار پیدا میکنه🖋✨
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
جایی پر از بوی کاغذ، صدای ماشینتحریر، فنجونهای قهوهی سرد شده، و آدمایی که با کلمهها زندگی میکنن.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
اما اوث گزت فقط یه روزنامه نیست… یه میدان جنگ دیگهست.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.