راهبه همیشه مراقب ما بود و میگفت بیرون از کلیسا در امان نیستم چون مردم ترائوم همیشه دنبال چیزهای مقدس هستن، اون مراقب من و پنجتا دختر دیگه بود.
از اون روز اسم من شد "شماره ۶"
*اما به خودم قول دادم فراموش نکنم که روزی انسان عادی بودم.* وقتی خدمتم به پایان برسد دوباره خودم را با نام سیبل دلینگ صدا میکنم.
ما پیشگو بودیم، مقدس بودیم. دختران مقدس کلیسای آیزلینگ. پیام آوران خدایان. هر بار در آب چشمه غرق میشویم نشانههای خدایان را تفسیر و پیشگویی میکنیم. ✨️🗽
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
دوران خدمت ما ۶ پیشگو کمکم داشت تموم میشد، اما قرعه بهنام من افتاد و قرار شد یکی از بزرگترین پیشگوییهام رو انجام بدم:
*باید برای پادشاه جدید و جوان ترائوم پیشگویی کنم.* این پادشاه چه نشانههایی از طرف خدایان دریافت میکند؟ دوران حکومتش خوش و خرم خواهد بود یا پر از تاریکی و شوم؟🔮👑
کاروان شاه وارد شد. زرهها برق میزد، پرچمها در باد میرقصید، اما چشم من فقط دنبال او بود: شوالیهای با چشمهایی تیره و حلقههای طلای در گوشش. برخلاف بقیه، نه تعظیم کرد نه التماس، فقط نگاهی عمیق و بعد، لبخندی پر از راز...🫠❗️
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
همه شوالیهها دنبال توجه ما بودند، اما اون پسر بیاهمیت به حرفها و نمایشها فقط نگاه میکرد... همین که مراسم شروع شد اون ما رو ترک کرد و رفت، بیحرمتی به کلیسا؟ یعنی چی شده بود؟ کیه که نخواد یه پیشگویی رو ببینه؟!
اما شب همهچیز عجیبتر شد...
توی راهروهای تاریک قدم میزدم که یه صدای پچپچ شنیدم 🤫 شاه جوان و شوالیهش داشتند کاری میکردند، بوی عجیبی میومد:
*بوی آب چشمهی مقدس و ممنوعه...* 💧⛔️
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
وای خدا چه خوشگله!! 🩵
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
خب حالا نوبت عشقای منه🎀
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
مجموعه ی اخگری در خاکستر🔮
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
معرفی امشبمون ، یکی از فانتزی های دنیاست که فکر کنم خیلیاتون منتظرش بودید💘✨
پس بریم برای معرفی...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
گروه آشوبگران در ازای کمکشان برای نجات برادرش، از لایا میخوان که به جاسوسی فرمانده بیرحم بلککلیف که بزرگترین آکادمی نظامی امپراتوری است، بره. ⚔
اگه لایا در این کار شکست بخوره، علاوه بر آزادی و سلامت برادرش، زندگی خودش رو هم به خطر میاندازه . ولی حاضره هر کاری برای به دست آوردن آزادی برادرش بکنه ...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.
توی بلک کلیف ،لایا با الایس ، بهترین سرباز آکادمی آشنا میشه. اما الایس فقط میخواد از ظلمی که برای تحمیل آن آموزش دیده است رها بشه. الایش و لایا بهزودی متوجه خواهند شد که سرنوشت آنها به یکدیگر گره خورده و تصمیمات آنها میتواند سرنوشت امپراتوری و مردم آن را را برای همیشه تغییر بده .😭🤌🏻
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪.