504.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به اخر کتاب که میرسی این حس و داری که
دیگه حسرت وای کاش و کنار بذاری آرزو نکنی کاش جای دیگهای بودی و از همین زندگیای که داری لذت ببری... هیچکس نمیدونه در اون لحظهای که واقعا نا امید و افسردهای چقد به اتفاقات خوب نزدیکی...
"کتابخانه نیمه شب"
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#کتابخانه_نیمه_شب
نورا سید فکر میکند زندگیاش شکست خورده و پر از پشیمانی است. تا اینکه یک شب، وارد کتابخانهای اسرارآمیز میان زندگی و مرگ میشود، جایی که هر کتاب، یک زندگی متفاوت است — زندگیای که میتوانست با یک انتخاب دیگر تجربه کند.
او صفحات زندگیهای دیگرش را میگشاید و درمییابد که هر تصمیم، هر مسیر، یک جهان جدید از فرصتها و کشفها دارد…
اما وقتی نورا یکی از کتابها را باز میکند، با چیزی مواجه میشود که حتی خودش انتظارش را ندارد…
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#تاج_دوقلو_ها
👁 داستانی که تو رو به سرزمین ساحره ها میبره !!داستانی که تو رو به سرزمین ساحره ها میبره !!
هزاران سال پیش توی سرزمین ایانا ساحران به خوبی زندگی میکردن. اما بعد تر یه مرد میخواست قدرت رو به دست بگیره. برا همین جنگ راه انداخت و توی اون جنگ ملکه رو که ساحره بود کشت :)) 🔪
اون از ساحره ها متنفر بود برای همین بیشتر ساحران رو کشت و فقط تعداد کمی از اون ها باقی موندن. 🥲🥲
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تنفر از ساحره و جادوگرا ادامه دار میشه تا جایی که هرکس ساحره ای چیزی دید سریع حکم اعدامش رو میگرفت :)) 🧚🏻🥀
اما هزاران سال بعد پادشاه ایانا عاشق یه دختر ساحره میشه و برخلاف مخالفت های بقیه باهاش ازدواج میکنه و به همه میگه اون یه ساحره ی اصلاح شده س. یعنی دیگه از جادوش استفاده نمیکنه.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تا اینکه اون ساحره حامله میشه و شبی که داشته زایمان میکرده میان و میکشنش. بعدش هم میرن سراغ پادشاه و اون رو هم میشکن. اون شب دوتا دختر دو قلو به دنیا میان 👯♀
همه میگن قابله ای که بچه رو به دنیا آورده اونارو کشته. و عده زیادی هم اونو موقع فرار دیده بودن. اما قابله اون شب وقتی اوضاع قصر رو اینجوری میبینه، یکی از اون دوقلو ها رو بر میداره و به جای امنی میبره.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
پس هیچکس از وجود قل دوم خبر نداره و فکر میکنن تک دختره :)
دختر توی قصر اسمش میشه رز و دختری که قابله اون رو پیش مادربزرگش میبره اسمش میشه رن.
رن همراه مادربزرگش و بقیه ی ساحره های باقی مونده تو دورترین جای سرزمین کنار دریا زندگی میکنن و رز توی قصر.
حالا 18 سال گذشته. یک ماه دیگه مراسم تاجگذاری رزه و قبلش هم قراره با شاهزاده ازدواج کنه. کسی که رز رو بزرگ میکنه، بهش یاد میده چطور از ساحره ها متنفر باشه؛))
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
از اون طرف تمام این سالها رن پیش ساحره ها آموزش میبینه که چطور قبل از مراسم تاجگذاری بیاد و حقشون رو از ایانا بگیره. 😭😭
شن لو پسریه که دوست صمیمی رنه. اون ها با هم وارد قصر میشن. جادوی رن با خاک کار میکنه. اون اگه به خاکی که توش جادو وجود داره ورد بخونه هر چیزی که بخواد بهش میده.
اون شب هم از جادوش استفاده میکنه و هر نگهبانی که جلوش بوده رو خواب میکنه و بلاخره به اتاق رز میرسن. رز هم خواب بوده ولی برای اطمینان اون رو هم با جادو خواب میکنن و شن لو اونو با خودش میبره و رز میمونه تا ملکه ی اون سرزمین بشه و دیگه اجازه نده هیچ ساحره ای رو بکشن ... 😭😭😭
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪