eitaa logo
‧₊˚ گُم شُـده ܩیـانِ ڪِتـاب‌ها ֺ۪‌⊹ 
998 دنبال‌کننده
797 عکس
193 ویدیو
59 فایل
‌ ⊹₊ به نام اهورامزدا ؛ پروردگار سرزمینِ پارس 🌤🌬 ֙⋆ •جایـے بـَرایِ گُم شُـدن ܩیـانِ ڪِتـاب‌ها... 📚 ڪِتـاب | بـوڪ ܩارڪ | ڪِتـاب دَســتِ دُوم بخش رشد🐳💗 @tablighat768
مشاهده در ایتا
دانلود
تنفر از ساحره و جادوگرا ادامه دار میشه تا جایی که هرکس ساحره ای چیزی دید سریع حکم اعدامش رو میگرفت :)) 🧚🏻🥀 اما هزاران سال بعد پادشاه ایانا عاشق یه دختر ساحره میشه و برخلاف مخالفت های بقیه باهاش ازدواج می‌کنه و به همه میگه اون یه ساحره ی اصلاح شده س. یعنی دیگه از جادوش استفاده نمیکنه.  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تا اینکه اون ساحره حامله میشه و شبی که داشته زایمان می‌کرده میان و میکشنش. بعدش هم میرن سراغ پادشاه و اون رو هم میشکن. اون شب دوتا دختر دو قلو به دنیا میان 👯‍♀ همه میگن قابله ای که بچه رو به دنیا آورده اونارو کشته. و عده زیادی هم اونو موقع فرار دیده بودن. اما قابله اون شب وقتی اوضاع قصر رو اینجوری میبینه، یکی از اون دوقلو ها رو بر میداره و به جای امنی میبره.  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
پس هیچکس از وجود قل دوم خبر نداره و فکر میکنن تک‌ دختره :) دختر توی قصر اسمش میشه رز و دختری که قابله اون رو پیش مادربزرگش میبره اسمش میشه رن. رن همراه مادربزرگش و بقیه ی ساحره های باقی مونده تو دورترین جای سرزمین کنار دریا زندگی میکنن و‌ رز توی قصر. حالا 18 سال گذشته. یک ماه دیگه مراسم تاجگذاری رزه و قبلش هم قراره با شاهزاده ازدواج کنه. کسی که رز رو بزرگ میکنه، بهش یاد میده چطور از ساحره ها متنفر باشه؛))  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
از اون طرف تمام این سالها رن پیش ساحره ها آموزش می‌بینه که چطور قبل از مراسم تاجگذاری بیاد و حقشون رو از ایانا بگیره. 😭😭 شن لو پسریه که دوست صمیمی رنه. اون ها با هم وارد قصر میشن. جادوی رن با خاک کار می‌کنه. اون اگه به خاکی که توش جادو وجود داره ورد بخونه هر چیزی که بخواد بهش میده. اون شب هم از جادوش استفاده می‌کنه و هر نگهبانی که جلوش بوده رو خواب می‌کنه و بلاخره به اتاق رز میرسن. رز هم خواب بوده ولی برای اطمینان اون رو هم با جادو خواب میکنن و شن لو اونو‌ با خودش می‌بره و رز میمونه تا ملکه ی اون سرزمین بشه و دیگه اجازه نده هیچ ساحره ای رو بکشن ... 😭😭😭  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
معرفی کتاب تاج دوقلو ها☝️🏻  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
واقعیت زندگیم از چیزی که فکر میکردم پیچیده تر بود بعد از سالها زندگی آرامی که در کنار مادرم داشتم فهمیدم مکانی که فکر میکردم خونمه در واقع زندانیه که برای مادرم طراحی شده...  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
مادرم مجرمی بود که توسط امپراطور افلاک به جرم دزدیدن اکسیر جاودانگی از پدرم مدتها در حال گذراندن مجازاتش در ماه بود مردم بهش میگفتن الهه ماه🌜 اما کسی نمیدونستم که الهه ماه وارثی از خودش و پدرم تو عمارتی که توش زندانی شده پنهان کرده🌑  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
یه روز ملکه سرزمین افلاک متوجه وجود من کنار مادرم شد و به سربازان دستور داد تا به عمارت مان حمله کنند و منو گروگان بگیرند چون من فرزند یه خائن بودم و وارث جادو و جاودانگی پدرم🏮 اما قبل از رسیدنشون مادرم من رو به خدمتکارش سپرد که هر چه سریع تر ماه رو ترک کنیم و در سرزمین افلاک پنهان شیم تا دست سرباز ها بهمون نرسه  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
ولی بد‌شانسی اوردیم و راهم از خدمتکار مورد اعتماد مادرم جدا شد تنها و سرگردان شده بودم تو سرزمینی که تا حالا پام رو روش نزاشته بودم میترسیدم اما در عین حال میخواستم از ملکه انتقام بگیرم میدونستم که تا الان مادرم رو قل و زنجیر کرده میخواستم هر کاری کنم تا نفرین ملکه باطل شه و مادرم آزاد بشه⛓  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
به قصر رفتم تا بتونم به عنوان ندیمه به ملکه نزدیک بشم... تا اینکه فهمیدم ندیمه ولیعهد لیوای شدم روز ها می‌گذشت و من خیلی به شاهزاده نزدیک شده بودم... باهم آموزش می‌دیدیم باهم غذا می‌خوردیم باهم تمرین میکردیم تو این زمان خیلی چیز ها ازش یاد گرفتم...  ۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪