از اون طرف تمام این سالها رن پیش ساحره ها آموزش میبینه که چطور قبل از مراسم تاجگذاری بیاد و حقشون رو از ایانا بگیره. 😭😭
شن لو پسریه که دوست صمیمی رنه. اون ها با هم وارد قصر میشن. جادوی رن با خاک کار میکنه. اون اگه به خاکی که توش جادو وجود داره ورد بخونه هر چیزی که بخواد بهش میده.
اون شب هم از جادوش استفاده میکنه و هر نگهبانی که جلوش بوده رو خواب میکنه و بلاخره به اتاق رز میرسن. رز هم خواب بوده ولی برای اطمینان اون رو هم با جادو خواب میکنن و شن لو اونو با خودش میبره و رز میمونه تا ملکه ی اون سرزمین بشه و دیگه اجازه نده هیچ ساحره ای رو بکشن ... 😭😭😭
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
معرفی کتاب تاج دوقلو ها☝️🏻
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#دختر_مهتاب
واقعیت زندگیم از چیزی که فکر میکردم پیچیده تر بود
بعد از سالها زندگی آرامی که در کنار مادرم داشتم فهمیدم مکانی که فکر میکردم خونمه در واقع زندانیه که برای مادرم طراحی شده...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
مادرم مجرمی بود که توسط امپراطور افلاک به جرم دزدیدن اکسیر جاودانگی از پدرم مدتها در حال گذراندن مجازاتش در ماه بود
مردم بهش میگفتن الهه ماه🌜
اما کسی نمیدونستم که الهه ماه وارثی از خودش و پدرم تو عمارتی که توش زندانی شده پنهان کرده🌑
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
یه روز ملکه سرزمین افلاک متوجه وجود من کنار مادرم شد و به سربازان دستور داد تا به عمارت مان حمله کنند و منو گروگان بگیرند
چون من فرزند یه خائن بودم و وارث جادو و جاودانگی پدرم🏮
اما قبل از رسیدنشون مادرم من رو به خدمتکارش سپرد که هر چه سریع تر ماه رو ترک کنیم و در سرزمین افلاک پنهان شیم تا دست سرباز ها بهمون نرسه
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
ولی بدشانسی اوردیم و راهم از خدمتکار مورد اعتماد مادرم جدا شد
تنها و سرگردان شده بودم تو سرزمینی که تا حالا پام رو روش نزاشته بودم
میترسیدم اما در عین حال میخواستم از ملکه انتقام بگیرم
میدونستم که تا الان مادرم رو قل و زنجیر کرده
میخواستم هر کاری کنم تا نفرین ملکه باطل شه و مادرم آزاد بشه⛓
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
به قصر رفتم تا بتونم به عنوان ندیمه به ملکه نزدیک بشم...
تا اینکه فهمیدم ندیمه ولیعهد لیوای شدم
روز ها میگذشت و من خیلی به شاهزاده نزدیک شده بودم...
باهم آموزش میدیدیم
باهم غذا میخوردیم
باهم تمرین میکردیم
تو این زمان خیلی چیز ها ازش یاد گرفتم...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تونستم تبدیل به بهترین مبارز یگان فرمانده ونژی بشم
ملکه خبر نداشت که دختر بزرگترین دشمنش داره کنار پسرش تو قصر رشد میکنه و جایگاه خودشو محکم میکنه تا یه روز زهرشو خالی🩸
اما در تک تک این لحظات هر چه قدر هم که زمان میگذشت یا حتی وقتی احساسات من و ولیعهد به چیزی فراتر از یه دوستی ساده پیش میرفت هیچوقت مادرم رو فراموش نکردم و همیشه به این فکر میکردم که چطور میتونم با ملکه بجنگم و طلسمشو بشکنم
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
اگه لیوای بفهمه که من کی هستم به چشم یه خائن بهم نگاه میکنه؟شاید با دستای خودش بخواد که منو نابود کنه⚔
روزگار هیچوقت آرام نبود دنیا هر لحظه در حال تغییرات بود تا وقتی که به من حق انتخاب داد
دنیا شرطی به قیمت جون خودم و مادرم گذاشته که از پس آن برآمدن برایم غیر ممکن بود
اما من نمیخواهم بشینم و دست روی دست بگذارم و احساسی عمل کنم تا روز اعدام مادرم را با چشمانم نظاره کنم...
نمیزارم این اتفاق بیفتد ...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
مجموعه دختر مهتاب داستان فانتزی با الهام از اساطیر شرقی یه تجربه خاص و جدیده برای هر خواننده ای🪄💚
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#تاج_نفرین_شده
رز و رن حالا ملکهن… اما تاجی که روی سرشونه بیشتر شبیه یه نفرینه تا یه افتخار.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
قصر پر از دروغه، اعتماد کمیابه و گذشتهای که سعی کردن پنهانش کنن، یکییکی خودش رو نشون میده.
رن هنوز دست از هدفش نکشیده و بازی قدرت تازه جدیتر شده
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪