اگه لیوای بفهمه که من کی هستم به چشم یه خائن بهم نگاه میکنه؟شاید با دستای خودش بخواد که منو نابود کنه⚔
روزگار هیچوقت آرام نبود دنیا هر لحظه در حال تغییرات بود تا وقتی که به من حق انتخاب داد
دنیا شرطی به قیمت جون خودم و مادرم گذاشته که از پس آن برآمدن برایم غیر ممکن بود
اما من نمیخواهم بشینم و دست روی دست بگذارم و احساسی عمل کنم تا روز اعدام مادرم را با چشمانم نظاره کنم...
نمیزارم این اتفاق بیفتد ...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
مجموعه دختر مهتاب داستان فانتزی با الهام از اساطیر شرقی یه تجربه خاص و جدیده برای هر خواننده ای🪄💚
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#تاج_نفرین_شده
رز و رن حالا ملکهن… اما تاجی که روی سرشونه بیشتر شبیه یه نفرینه تا یه افتخار.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
قصر پر از دروغه، اعتماد کمیابه و گذشتهای که سعی کردن پنهانش کنن، یکییکی خودش رو نشون میده.
رن هنوز دست از هدفش نکشیده و بازی قدرت تازه جدیتر شده
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
این بار دیگه بحث فقط انتقام نیست؛
بحث اینه که چه کسی لایق تاجه… و چه کسی بهای اون رو میپردازه
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تو تاج نفرینشده معلوم میشه که سرنوشت دو خواهر به هم گره خورده.
ادامهی نفرت… یا شکستن یک نفرین هزارساله؟
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#معرفی_کتاب
#تاج_شعله_ور
«تاج شعلهور» ادامهی سرگذشت دوقلوهای افسانهایه که قرنها بعد از نفرین ایانا به دنیا میان — رز و رن.⚡️
یه سرزمین پر از جادو، عشق، خون و خیانت...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاج ها لرزیدن،و خواهرها دیگه کنار هم نیستن
«در تــاج شـــعله ور» فـقط یـکی مـیتونه زنـده از خـاکستر بـلند شـه! 🙂
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
میگن قبل از اینکه سرزمین ایانا شکل بگیره، یه ساحره به اسم ایانا توی آسمون زندگی میکرد.
یه روز از پرواز خسته شد و اومد زمین...
اون با جادوش اولین تکه زمین رو ساخت و شد اولین ملکه ساحره.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
خونش تو رگ همه ساحران جریان داره، و باهاش یه قدرت ممنوع هم به دنیا اومد... جادوی خون.🩸🔮
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
قرنها بعد، دو دختر دوقلو به دنیا اومدن — اورتا و اوناگ استارکرِست.
یکی مهربون و خردمند، اون یکی تندخو و تشنهی قدرت!!.
اما وقتی اوناگ برای قویتر شدن به سراغ جادوی خون رفت، تبدیل شد به هیولایی که حتی خواهرش هم نتونست نجاتش بده.💀🖤
جنگشون کل سرزمین رو نفرین کرد و قبل از اینکه بمیره، اوناگ گفت:
«من نمیمیرم... فقط میخوابم، تا روزی که خون تازه صدایم کند.»
و خودش رو زیر یخهای شمالی گورا زندانی کرد❄️?
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪