سالها گذشت...
ویلبر خودش رو غرق کار کرد ... اونقدر که از یه کتابفروشی کوچیک، به یکی از موفقترین آدمهای شهر تبدیل شد.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
اما بعضی خاطرهها... هرچقدر هم ازشون فرار کنی، یه جایی دوباره سراغت میان.🌾
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تا اینکه یه تماس... همهچیز رو تغییر داد.
و وقتی ویلبر چشم باز میکنه، خودش رو توی یه ایستگاه قطار عجیب میبینه... 🚆🌌
میگن این قطار میتونه اون رو به گذشته ببره...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
اما یه قانون داره:
❌ گذشته رو میبینی... ولی اجازه نداری تغییرش بدی.
حالا سؤال اینجاست...
اگه تو جای ویلبر بودی، سوار این قطار میشدی؟ 👀🤍
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
حالا سفرمون شروع میشه... 🚆🌌
سفری که فقط ویلبر قراره مسافرش نباشه... ما هم قدمبهقدم کنارش پیش میریم... 🤍
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
این قطار، یه قطار معمولی نیست...
قراره ویلبر رو به مهمترین لحظههای زندگیش برگردونه، هم به خاطرههای شیرین... هم به تصمیمهایی که هنوزم سنگینیشون رو روی دوشش حس میکنه.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
چیزی که منو جذب این کتاب کرد، فقط داستانش نبود...
این بود که موقع خوندنش، ناخودآگاه خودت رو جای ویلبر میذاری.
انگار یه جاهایی، این داستان داره از خود ما حرف میزنه...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
از اینجا به بعد، دیگه نتونستم کتاب رو زمین بذارم...😭📖
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
اگه از «کتابخانهی نیمهشب» لذت بردین،
احتمال خیلی زیاد با این کتاب هم ارتباط میگیرین.
مت هیگ یه جوری مینویسه که انگار شخصیتهاش رو سالهاست میشناسی.🫂
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما ماجرای قطار نیمه شب رو فقط ما درک می کنیم : 🖇💔
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نویسنده عه همه چی داره خوب پیش میره پس همه باید بمیرن 😔👍
خودم سر اخگری در خاکستر اینطوری بودم که وات چرا مردن 😐
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪