هی با خودم میگم خب من الان جواب مشارو چی بدم، بگم چرا نخوندم...مگه دل و دماغ نداشتن هم جز علتها محسوب میشه؟؟ اینکه بگم دلم رو درسا نرفت هم قبوله؟؟ آیا واقعا میتونن کمک کنن دلم روشون بره؟؟ کی میخواد و کی میتونه که یه دستی برسونه؟؟
بعد بهم میگن تو مگه مثلا تو کتابخونه چیکار میخوای بکنی که میگی تو خونه نمیتونم درس بخونم؟؟
انگار نشستی وسط بازار میخوای درس بخونی، بعدم که نشد میشه تقصیر خودت چون که درس نخوندی..
خودشون شرایطو یه جوری کردن که نه میشه رفت، بعدم که میگن برو و رها کن، انقد بار مسئولیتشو رو شونهم حس میکنم که وجدانم نمیذاره رها کنم برم..
مثلا من پاشم برم کتابخونه درس بخونم، بدون اینکه اهمیت بدم تو خونه چه خبره؟؟ کی ناهار پخت؟ کی ظرفا رو شست؟ کی حواسش به خونه هست؟؟ کی بچه رو نگه داشت؟؟ مامان رفت مدرسه یه وقت بچههای مدرسه کاری سر بچه در نیارن، یه وقت اتفاقی نیوفته وقتی مامان با بچه با اسنپ رفته مدرسه، الان یه نفر غریبه تو مدرسه نشسته داره از بچه نگهداری میکنه منم خونه رو ول کردم خودم اومدم نشستم کتابخونه کسی کارا رو انجام نمیده...
فکر همه چی هست، نگران ریزترین چیزا هستم..
کاش وقتی هربار بخاطر اینکه خونه نامرتبه، ظرفا نشستهست و کسی غذا نپخته یا اتاق مثل جنگل آمازونه بهم میگن مسئولیتپذیر نیستی و بهم میگن بیمسئولیت میدیدن که بار و استرس مسئولیتهای سنگینترو رو دوشم میکشم و هیچی بهشون دربارهش نمیگم.
بعد هربار یه نفر نمیگه خب تو چی؟؟ تو چی دوست داری؟؟ تو چیکار میخوای بکنی؟؟ تو نظرت چیه؟؟ چی میخوای؟؟ تو دوست داری کجا بری؟؟ تو تو تو تو...
نهایت همهی "تو" ها به سرزنش ختم میشه...تو چرا سرت تو گوشیه؟ تو چرا درس نمیخونی؟ تو چرا کمک نمیکنی؟ تو چرا کارا رو انجام نمیدی؟ حالا تو پاشو برو فلان کارو انجام بده. تو چرا اصلا مسئولیتپذیر نیستی؟ تو بهشون یاد نمیدی که این کار درستو بکنن، تو بهشون کمک نمیکنی فلان تکلیفشونو بنویسن، تو خواهر بزرگترشونی باید الگوشون باشی...تو چرا تلاش نمیکنی؟؟ تو چرا همش خوابی؟؟...
دو نفر که همش بگن تو خواهر خوبی نیستی، تو توی ماشین خیلی جا میگیری جامون نمیشه بشینیم، این حرفای بدو ما از تو یاد گرفتیم، تو بهمون توی تکالیفمون کمک نمیکنی، تو برامون غذاهایی که دوست داریم نمیپزی، غذاهای تو خوشمزه نیستن، تو همش تو خونه وقت تلف میکنی، تو باید زودتر شوهر کنی بری خونه خودت که ما تو اتاق جامون باز تر بشه، تو تو تو تو تو...
و فقط منم که سر هر کدوم از این جملهها ساعتها فکر میکنم...
آدم بده همیشه کیه؟؟ من.
چرا؟؟ چون دقیقا وقتی که ازم توقع داشتن هوای خواهرام و خونه رو داشته باشم من انقد خودم شکسته بودم که دستم به اونا نرسید..و هربار فقط بابتش یا سرزنش شدم یا خودم خودمو سرزنش کردم...هربار هم من شدم اونی که بیمسئولیته...