🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
هر روز یک شهید
🌻پیام شهدا راهنمای زندگی🌹
🕊 وصیت نامه شهید حمید باکری 🕊
زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز به سه دسته تقسیم می شوند:
۱.دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند.
۲.دسته ای راه بی تفاوت می گزینند و در زندگی مادی خود غرق می شوند و همه چیز را
فراموش می کنند.
۳.دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت
مصائب و غصه ها ،دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید.
🌹✨ @loveshohada28 ✨
🌺🍃 یا زهرا (س)🌺🍃
زیباتریـــن حـــس سجده
این استـــ ڪہ
تــو در گوشِ "زمین" پچ پچ میــڪنی ..
امــّا ..
در "آسمــان" صدایتـــ را میشــنوند ..
التماس دعا
@loveshohada28
#اللّه_اکبر
شهادت زیباسـت
☁️☁️☁️☁
.
🌸محمدرضا خیلی دوست داشت که همه ی خانم ها چادر سرشون کنن..
می گفت: "چادر خیییلی قشنگه اصلا نمی فهمم که چرا بعضی ها درش میارن! هر چقدر هم سخت باشه ، همین بس که حضرت زینب (س) زیر شکنجه چادرشون سرشون بود... دیگه بدتر از این؟!"🌸
#چادر
#حجاب
#شهید_محمد_رضا_دهقان_امیری
🌙🌙هدیه به روح امام و شهدای گلگون کفن صلوات🌌🌹
@loveshohada28
إنا لله و إنا إلیه راجعون
مادر شهیدان #رسول و #مصطفی_ردانی_پور در سن ۹۶ سالگی پس
از تحمل ۳۵ سال چشم انتظاری
به فرزندان شهیدش پیوست.
پیکر پاک این مادر والامقام، سه شنبه مورخ ۲۶تیرماه در گلستان شهدا اصفهان #تشییع و #خاکسپاری میگرددضمناً طبق #وصیت این مادر گرانقدر و فرمایش مقام معظم رهبری #امام_خامنهای پیکر ایشون، در مزاریادبود #شهیدجاویدالأثر_مصطفی_ردانیپور به خاک سپرده میشود
@Loveshohada28
😄 #طنـــز_جبهـــه
💠اللهم ارزقنا ترکشاً ریزاً
💟⇐استاد #سرکار گذاشتن بچهها بود.
روزی از یکی از برادران پرسید: «شما وقتی با #دشمن روبهرو میشوید برای آنکه #کشته نشوید و توپ و تانک آنها در شما اثر نکند چه میگویید؟»
💟⇐آن برادر خیلی #جدی جواب داد: «البته بیشتر به #اخلاص برمیگردد والا خود #عبادت به تنهایی دردی را دوا نمیکند.
💟⇐اولاً باید #وضو داشته باشی،
ثانیاً رو به #قبله و آهسته به نحوی که کسی نفهمد بگویی: «اللهم ارزقنا ترکشاً ریزاً بدَستَنا یا پایَنا و لا جای حسّاسَنا برحمتک یا ارحمالراحمین»
💟⇐طوری این کلمات را به #عربی ادا کرد که او باورش شد و با خود گفت: «این اگر آیه نباشد حتماً #حدیث است» اما در آخر که کلمات عربی را به فارسی ترجمه کرد، شک کرد و گفت:« #اخوی غریب گیر آوردهای؟»
#لبخند_بزن_بسیجی
🆔 @Loveshohada28
شهادت زیباسـت
داستان
#احترام_به_مادر
نمی خواهم به او دستور بدهم
شهید سید محسن حسنی
با سرفه های مکررش،
علامت سؤالی در ذهنم نقش بست. به تقاضای مادر، سفره پهن شد.
ادویه ای را که استفاده می کرد، اشتها برانگیز بود.
« بسم الله» گفتیم.
سر و صدای قاشق و بشقاب و خالی شدن ظرف ها، خبر از دلچسب بودن غذا می داد. ☺️
« محسن» مقداری از غذا را خورد و کنار کشید. سرفه،امانش نمی داد. 😔
نگاهش بین ظرف غذا و نگاه مادر سرگردان بود.
- « محسن جان! چرا نمی خوری؟»
- « میل ندارم! کافی است!»
دلواپس بودم.
بر اثر جراحت شیمیایی آسیب دیده بود.😔😭 وقتی سرفه هایش شدّت گرفت،
برای فرار از نگاه های نگرانمان،
از خانه خارج شد.😔
عقربه های ساعت پنج و نیم بعد از ظهر را نشان می داد.
با شنیدن صدای زنگ منزل، چادر به سر کشیدم و در راه باز کردم.
« محسن» با دوستش بود.
مقداری دارو در دست داشت. هر دو به داخل اتاق رفتند.
دوستش چند لحظه قبل از خداحافظی، در حالیکه از شرم سرش را پایین انداخته قبل، گفت: « ببخشید! عرضی داشتم!»
گفتم: « بفرمائید!»
با صدای آرام ادامه داد: « امروز که با محسن به دکتر رفتیم، از طرف پزشک معالجش کلّ مورد سرزنش قرار گرفت.
نباید غذای ادویه دار بخورد.
محسن در جواب می گفت: « آقای دکتر! سنّی از مادرم گذشته! دلم نمی خواهد به او دستور بدهم که برایم غذای مخصوصی درست کن! من هم از غذایی که برای همه آماده شده بود، خوردم.» 😔😔
@loveshohada28