خب بنده هیج برنامه ای ندارم و نمد چ غلط یباید بکنم
و فقط نشستم و دارم ب دیوار نگاه میکنم!
و بطور باورنکردنی ای بازم این اجازه رو بهم دادن که دستم به تابوت شهید بخوره:)))))
آخه حتی فکرشم نمیکردم بتونم لیاقت اینو داشته باشم که از نزدیک ببینم!:)
ولی دمشون گرم..
هرچقدم بدی میکنما.. بازم هی روی خوب نشون میدن و میگن اشکال نداره ها:)
هدایت شده از -- WHO I AM :)?
روز شهادت مادر سادات :))
۲۶ آذر ۱۴۰۲..
دم دمای اذان..
ملاقات با شهدای گمنام:)..طبق معمول مصلی:)
با رضوانه آجیم:))..
و چیزی که ازش خواستم و رو تابوتش نوشتم:)))
خدایا نذار فراموش کنم:)
خدایا منو لایق چیزی کن که ازش خواستم:)))