یا کاش مثلا همونقدی که من حواسم بهشونه و حالشونو میپرسم و تو فکرشونم اونام تو فکر من باشن:)
ولی خب متوجهشدم که خواسته زیادیه.
هیچی درس دارم نمیفهمم و حس میکنم دارم وقتمو هدر میدم؛
هرچیم گوشمیدم بیشتر میفهمم که نمیفهمم.
و هی شرایطم دارک تر میشه؛
ی کاپل داریم تو کلاس؛
که فقط من میدونم و خودشون دوتا میدونن که من میدونم.
شرایط معذب کنندهایه.
حوصلم سررفته؛
همش دارن راجب خواستگاراشون حرف میزنن.
من فقط ساکتم همش بعد دارم میشنوم حرفاشونو و میره تومخم؛