آدما همینن؛
میان گند میزنن تو زندگیت و زندگی خودشونو بهتر میکنن و میرن؛
به همین سادگی.
دلم میخواد کلی حرف بزنم؛ از چیزایی که اذیتم میکنه، از چیزایی که رومخمه؛ از چیزایی که ناراحتم..
کلی غر بزنم؛
ولی یسریاشون داره تو قلبم خیس میخوره و باعث میشه هی حالم بدجورتر بشه.
میدونید؛
ما باهم دعوا میکنیم؛ بحث میکنیم؛ حتی همین لحظه کلی بحث کردیم و ناراحتیم از هم؛
ولی اونا تیکهای از وجودمن؛ اونا بهترین و مهربونترینان؛ اونا کسایین که منو میپذیرن و فقط اونان که هستن برام؛
فقط اونان که دلشون برام تنگ میشه و قربونصدقم میرن؛
وقتی منتظره و برام غذای موردعلاقمو درست میکنه؛
وقتی برام میوه موردعلاقمو میخره و منتظره برم بغلش کنم و بهش بگم خستهنباشی؛
وقتی منتظره بیام خونه و کلیی بغلم کنه و بوسم کنه بعد باز سرش داد بزنم که بدممیادد نکن و از دوستای مدرسش تعریف کنه؛
من واقعا با تموم وجودم دوسشون دارم؛ حتی اگر خستهشده باشم از رفتاراشون و کلافه باشم ولی دوسشون دارم:))
و زیادی داره اشکام میایه وا.
با منی که حتی وقتی شنبس و چادرم تمیزه ولی تو مترو روزمین میشینم؛ حرف از غمگینی و فشار نزن.
هدایت شده از بخشِ 𝘡 .
دقیقاً اونی که فکر میکنی بهت آسیب نمیزنه، تیکهپارت میکنه و میذاره میره.