-بعد از اینکه اونجوری رفتی خیلی بهمریختم؛
حسش اینجوری بود که انگار تنهایی توی زمان گیر افتادم:)
[نمیتونستم به عقب یا جلو برم]
بقیه داشتن جلو میرفتن:)
اما فقط من گیر افتاده بودم..
اما هیچکس منو درک نمیکرد و خیلی سخت بود..
فقط امید داشتمکه بتونم به آرومی و بیسروصدا بمیرم-
#دیالوگ
از بهار و هانیه و مهدا با تکتک سلولام تشکر میکنم که انقد مهربونن و گیلیگیلی و نمیزارن حس بدی بگیرم و اهمیت میدن:)💗
نمیدونم کجاست!🇵🇸
=]]
قرآن پدربزرگمو دوس دارم؛
خیلی ملیح و نازه رنگش☝🏻🌟
ولی خب من دلبستهی قرآن خودمم چطور بگم؟
[دلبسته] امروز کلمه نازی شده برام؛
دلبستهی خدا بودن؛
دلبستهی قرآن؛
دلبسته به حرم:)
وای دلبستن چقد نازه🤏🏻💘