سه هفتس که قراره من آل استارمو بشورم
ولی هنوز نشستمش
اینمیزان اراده ای که دارمو نمیتونم:]
امروز ی اتفاقاتی افتاد که باعث شد یکم به خودم بیام راجب ی سری مسائل
و انیدوارم استاد نشنیده باشه حرفامو:/
البته اکرم شنیده باشه خب به کتفم چ کنم شنیده ک شنیده
انیدوارم دردسر نشه و اینقد اورثینک نکنم راجبش!
چطورین؟
من خیلی خستم:)
فکرکنم مجبور شم برم دکتر
واقعا دردای استخونی عجیبی دارم:)
و همش واس خاطر نشستن زیادیه
تا ساعت هفت شب یه بند درس خوندن
اونم کلی درسای تخصصی واقعا سخته❤️🩹🙂
ولی..
امروز اول صبح تو مدرسه
یهو حس کردم که
درسته که من بدم میاد از تک تک بچه های مدرسه و کلاس
از فاز مزخرفی که داره
از فاز و وایب بدی که بچه ها دارن
از اینکه انقد تو همدیگه می باشن......:/
بعضیا ک مهدکودکن انگاری!
فاز و حرفای بعضی معلما
درسته از تک تک اینا بدم میاد و متنفرم..
درسته که هیچوقت دلم تنگ نمیشه واسه اینا و فقط امیدوارم زودترتموم بشه
ولی:))
دلم واس اینکه بیام تو کلاس تاریک اول صبح بشینم
حتی دلم واس اون آهنگای سنتی که ج
مدرسه میزاره اول صبح
سر و کله زدن بچه ها با معلما
شوخی بعضی معلما
نشستن کنار ریحانه ها تو حیاط🥺💘
تیکه معلما
نشستن سر کلاس تا ساعت هفت
دلم واس اینا تنگ میشع:))
نمیدونم کجاست!🇵🇸
امروز اول صبح تو مدرسه یهو حس کردم که درسته که من بدم میاد از تک تک بچه های مدرسه و کلاس از فاز مزخر
خیلی خسته کنندس و مزخرفه که اول صبح بری بشینی تو کلاس و به صندلیای خالی نگاه کنی
خیلی بدجوره و دردناکه که بشینی تو کلاس تا ساعت هفت و مثل چی درس تخصصی بخونی
زجر آوره که با معلما هی بحث کنی سر. امتحان کوفتی!
اما من دلم تنگ میشه واس این روزا
همین روزایی که ب زور تو نمازخونه ی کثیفمون نماز میخونیم با ریحانه🥺🐥
یا میشینیم برنامه میریزیم واس هفته آیندمون:))💘