با همه سلولام دلم برای دفترِ دلنوشتههام تنگ شده:)
حس نیاز دارم بهش که بشینم باهاش حرف بزنم:)
ولی خوابگاهه:)
امشب تصمیم گرفتم کلکسیون پوستِبستنی جمعآوری کنم.🤣🚶🏻♀️ و وای.
عاره دیه همین باعث میشه هربار بستنی جدیدتر بخرم.
از نظر مامانم این کار آشغال جمع کردنه ولی خب هاها من تصمیمم رو گرفتم.☝🏻
ویویویاتینسمسحثتثایی
جزءبهجزء این مدرسه برام خاطرس:))
اونم خاطرههای بانمک و خوب..✨️
برعکس دبیرستان_دورهدوم که نمیخوام یادم بیاد!
نسل جدید اینجورین که اومدن مدرسه برا ثبتنام و جلو دفتر مدیر دارن آهنگ حامیم میخونن.
اونوقت من بعد سهسال تحصیل تو این مدرسه + گذشت چهارسال دیگه هنوز مثه سگ میترسم از اتاق مدیر.