eitaa logo
نمیدونم کجاست!🇵🇸
293 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
459 ویدیو
2 فایل
حقیقتا نمیدونم چی بنویسم..هرچی شد¡ https://daigo.ir/secret/758876156 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_my8yu4d&btn=-rzvn- "¹⁹آبان¹⁴⁰²"
مشاهده در ایتا
دانلود
با همه سلولام دلم برای دفترِ دلنوشته‌هام تنگ شده:) حس نیاز دارم بهش که بشینم باهاش حرف بزنم:) ولی خوابگاهه:)
امشب تصمیم گرفتم کلکسیون پوستِ‌بستنی جمع‌آوری کنم.🤣🚶🏻‍♀️ و وای. عاره دیه همین باعث میشه هربار بستنی جدیدتر بخرم. از نظر مامانم این کار آشغال جمع کردنه ولی خب هاها من تصمیمم رو گرفتم.☝🏻
حس عجیبیه بری مدرسه‌ای که چنددسال پیش توش درس میخوندی برا ثبت‌نام خواهرت.
ویویویاتینسمسحثتثایی جزءبه‌جزء این مدرسه برام خاطرس:)) اونم خاطره‌های بانمک و خوب..✨️ برعکس دبیرستان_دوره‌دوم که نمیخوام یادم بیاد!
نسل جدید اینجورین که اومدن مدرسه برا ثبت‌نام و جلو دفتر مدیر دارن آهنگ حامیم میخونن.
اونوقت من بعد سه‌سال تحصیل تو این مدرسه + گذشت چهارسال دیگه هنوز مثه سگ میترسم از اتاق مدیر.
هدایت شده از - 𝘔𝘢𝘦𝘥𝘦
صدای چیک و چیک بارون سکوت خونه رو شکسته بود دختری با پوست گندمگون با موهایی طلایی رنگ که به دلیل نور شمع زیبا تر شده بود و با چشمان فندقی اش به صفحه تلوزیون دوخته شده بود قد نسبتاً بلندش باعث شده بود که روی کاناپه کمی جمع شود و پتوی نرمی را دور خود بپیچد. کنارش، روی میز عسلی، کاسه‌ای پر از پاپ‌کورن داغ و یک بشقاب میوه‌های رنگارنگ چیده شده بود. او عاشق این لحظات بود؛ غرق شدن در داستان‌های فیلم‌ها و لذت بردن از طعم‌های مختلف خوراکی‌ها. هر گاز از سیب ترد یا هر دانه پاپ‌کورن، بخشی از لذت تماشای فیلم بود. لبخند رضایت‌بخشی روی لب داشت، انگار که تمام دنیا در همین لحظه، در این اتاق دنج، خلاصه شده بود. تقدیم به کانال: @lovernmd💙🦋
نمیدونم کجاست!🇵🇸
خیلیی خوشگله وای ممنونم:)