اربعین واقعا سفر زیادی سختیه اما مثل اینکه کاملا سازندس؛
اربعین تنها سفریه که هیچ تعلق مادیای دیگه بههیچی ندارم:)
انگار منم و نبود دنیا؛
انگار منم و تو؛
کل وسیلههام میشه یکولهپشتی
مقصدم میشه حرم تو
میدونی کل شوقم تو کل این چندروز راه اینه که به تو برسم:)
و چی از این شیرینتر؟
چی از این هدفمندتر؟
چی از این پاکتر و بیآلایشتر؟
یتفاوت جالبی داریم با عراقیا درمورد پلیسامون؛
پلیسای عراقی واقعا چندش و وحشتناکن و وای حاجی خیلی بدممیاد ازشون ایییی:/
ولی چینجا پلیس اونجا مقام داره و همه گوش میدن ینی چارهای ندارن جز گوشدادن بحرفش☝🏻
بعد ملت ما کم مونده پلیسو بزنن و قورتش بدن:))
دلم سوخید برا پلیسامون:(
با هزارتا خستگی و کوفتگی و کلی چیزای دیگه[قابلبیان نیست] میرسی خونه و؟
و برق نیست:))))
آب نیست:)))
تف به پزشکیان و دوستدارانش.
تا غروب نجف بودیم شبستان حضرت رقیه؛
تا نزدیکای مسیرِضریح رفتم ولی خب ازدحام زیاد بود و نتونستم ادامه بدم؛
بعد از کلی کوچه پس کوچه و کلیی راه که همه مردم خسته شدن
رسیدیم -عمودیک-
تا عمود ۲۰۲ شب اول رفتیم و نماز صبح تو راه بودیم.