فقط هرجنددقیقه یبار دراز میکشم و نفس عمیق میکشم و دردمو تحمل میکنم و بازم ادامه میدم-گریهکردن رو ببعدا موکول میکنم-
میشخ لطف کنید فقط لفت بدید؟
نمیدونم حس مزخرفی دارم از اینکه دارم غر میزنم!
یعدتونم میرید پشت سرم حرف میزنید!
مجبورم اینجا بگم حرفامو چون دیگه نمیتونم نگهشون دارم و خیلی شرایط مزخرفی دارم و نمیتونم تحمل کنم.
فقط استعداد دارن که حال منو از این بدتر کنن
بعدش همشون خفه میشن و حالشون خوب میشه و میرن دنبال زندگیشون
هه
هبچوقت امید الکی به کسی ندید.
-با چاقو بزن تو قلبوریههاش ولی امید الکی بهش نده-
POV:
بیدلیل یمکان برات سنگینه فضاش؛
و یهو بخودت میای میبینی کسی که ازش متنفری و حالت بهممیخوره از دیدنش عم تو اون مکانه.