تا بفهمم چیست صدبار از خودم پرسیدمش
عشق آسان بود، اما من نمی فهمیدمش
دست او در دست من بود و دلش با این و آن
باز اگر یک جو پشیمان بود می بخشیدمش
از تب غیرت ندیدم آتشی جان سوزتر
در کنارم بود و من با دیگران می دیدمش
هیچ عشقی از خیانت نیست ایمن این بلا
تا نیامد بر سرم افسانه می نامیدمش
با دلم گفتم ببوسش تا فراموشش کنی
گفت اگر می خواستم آن روز می بوسیدمش
تقصیر من نیست.
فقط؛ تقصیر این تیکه سمتچپ موهامه که به هیچ صراطی مستقیم نیست و حالت اولیه خودشو رها نمیکنه.😭😭
کلا برادر تشریف اورده یبار دیه جذابیتاشو نشون بده بره.
هر کتابخوندهشدهای که به کتابخونم اضافه میشه؛ حس میکنم میتونم بال دربیارم.🤏🏻🎀