هیچ حسی ذوقبرانگیزتر از این نیست که تو راهِمشهد نزدیک راهآهنی و از تو قطار یکوچولو چراغای گلدستهوگنبد حرمآقایامامرضا رو میبینی از دور و اولینسلام؛
حس دیدن نورایخوشگلش>>
و هیچچیز غریبانهتر از این نیست که از تو قطار برای آخرینبار نگاش میکنی از دور و رد میشه.
درنهایت که اثر همهچیز از بین خواهد رفت..!
جز اولینسلام و آخرینخداحافظی..
نمیدونم کجاست!🇵🇸
درنهایت که اثر همهچیز از بین خواهد رفت..! جز اولینسلام و آخرینخداحافظی..
غمناکه ولی همینه.
تو همهچیز همینه..
چه ارتباطات دنیایی چه فرادنیایی.
چه ارتباطات آدما چه سفر چه هرچی.
سلاماول و وداعآخر تنها چیزیه که پررنگه و یادمون میمونه:)
آخه من میمیرم برا وقتایی که میبینمت و اون حسآرامش و عطر حرم همیشگی میاد سمتم:)
چهخوبه دارمت و میشناسمت:)
ممنون که بازم لطفکردی این آدمِبیآبرو رو دعوت کردی و بازم شرمندم کردی:)
الحمدالله*
نمیدونم کجاست!🇵🇸
از معدم که همیشه در هرصحنه و هرشرایطی تنهام نمیزاره و نمیزاه حس کنم یآب خوش از گلوم داره پایین میره
اونقدر خستم که حس میکنم معدم داره رد میده؛
و من نمیخوام معدم رد بده چون تنهام و وای یاعلی.
و از خواب دارم میمیرم. کل سلولام داد میزنن که خوابم میاد و حال مبخاطرش داره بدمیشه و گیج میرم و آیگو ندانم چیکاکنم🚶♀️
زیاد احساساتمو دارم ریزریز مینویسم ولی خب مجبورم چون حس تنهایی میبلعه آدمو تو سفر.
و استرس میگیرم وقتی بحث معدم و اینا پیش میاد چون کنترل شدنی نیست معدم و باید تا بیمارستان برم:)
بندبندِ سلولام دارن از دلتنگی شکافته میشن و هرجقد تو حرم راه میرم بیشتر از هم میپاشم از دلتنگی:)
چون این قلب سیر نمیشه!
این قلب خالی نمیشه!