گوشهصحنگوهرشاد نشستی؛ همهچی آرومه.
هرچقدم مواجباشه زندگی و دنیا بازم آرومی؛ انگار خیالت راحته چون اینجایی و همهجی دست حضرتِسلطانه:)🕊
مهمنیست چیشده؛ اینجا فقط محو آقایامامرضا میشی و آروم میشهقلبِتاریکت.
گنبدطلاییشو نگاه میکنی و کمکم تار میشه همهچی و اون نازدونهاشکا کمکم میریزن.
اصلا چرا؟ چیشده؟ نمیدونم ولی دلمتنگ میشه ای همین الانم برات؛ برای آرامشت؛ برای بزرگیت و مهربونیت؛
اصلا آقایامامرضا اینکه اینقد شما مهربونی، پس خدا دیگه چقددد مهربونه؟:)
انقد خوابم میاد و خستمه که حتی نتونستم شام بخورم:(
بعد مود بچهها اینجوریه که قیافت خیلی میخوره که داری غش میکنی.
بعدم یکیشون گفت تو فتوسنتز میکنی جای غذاخوردن.☝🏻🚶♀️
شبیه مرغشدم انقد مرغ خوردم تو این هتل.🤣
از مرغ و بافتش و طعمش متنفر شدم اه.