فروپاشیِ بدی بود.
انتظار نداشتم از خودم رندوم این همه گریه کنم و نتونم بغضمو مثل همیشه ساکت کنم و خفه کنم و واو حتی خودمم برگام ریخته بود از اینکه نمیتونستم آروم و بیصدا کنترل کنم گریمو چه برسه به بقیه.
کلا انسانِدلتنگی هستم.
ذاتا اینطوریم و برای همهچیز دلمتنگ میشه و گرفتهحال میشه.
ولی برای حرم حتی وقتی تو صحنم یا جلوی ضریح بازم دلتنگیِخاصی قلبمو فشار میده.
الان فقط سر یچیزی عصابم خورده چون از خواهرم UNO رو قرض گرفته بود-
چون دوتا ازین بسته کارتیا داره.
و خب درنهایت هماتاقیام ازم قرض گرفتن وقتی هتل نبودم تا بازی کنن.
و الان تو قطار یادم افتاد که موقع جمع کردن چمدون اصلا همچین چیزی ندیدم که جمعش کنم:))))
هیچی دیگه. اه خب وای.
دوشبتماموکمال حرم موندم تا صبح و تا تونستم عشق کردم و زیارت و خوشگذشت.🎀
واقعا مشهد تا ابد>>>>>>>
از آقایامامرضا با تکتک سلولام ممنووونمم.
داشتنِدوستای ناز و دیدارکردن باهاشون؛
چه یهویی باشه چه با برنامه باشه.
-واقعا به نظرم ینوع روزی محسوب میشه-
دیشب کلیییی رفتم پیش اطرا و سو وو موندم و وای وای خیلی خوشگذشت و کلییی حرف زدیم و ویویویتیتسحسح.💗🥺
و یهویی بعد نماز تو صحن گوهرشاد که باهم نشسته بودیم؛ یکی از همکلاسیای دانشگاهشاهدیمو دیدممم و وایتر.