تنها خاطرهیقشنگ و تجربهوار؛
کنار ساحل رانندگیکردن بود-⭐️🚶🏻♀️
[همیشه از فانتزیام بود عوا💅]
من قیمتای کتاباینمایشگاه کتابو نگاه کردم و خب احساس کردم که باید پشیمون بشم-
دلم کربلا میخواد! خیلی..
همش احساسمیکنم تو مسیرم و بین موکبا میچرخم؛
اون حس خستگی و بیقراری؛ اون حس دردِ بعد از پیادهروی؛ اون حس غریبی؛ حس رسیدن به موکب و تو عجیب ترین شرایط بیهوش شدن؛ حسِ خوردن شربتِعراقی؛ حس گرمایشدید کربلا و بازم ادامه دادن به مسیر؛ حس ناراحتی از ایتکه ازدحامه و نمیتونم بیام تو حرمت؛ حسِخوب رسیدن به کربلا و دیدن حرمت ازدور و یزیارت پر ازخستگی با ینگاه..!
اگه امسال نشه اربعین بریم چی؟
چرا از من فیلم گرفتین؟/*