[اِرمیا..] هم تمومشد بالاخره.
جالببود اما عجیب؛
اوایل کتاب اصلا ارتباط نگرفتم ولی کمکم بعدش همش منتظر بودم ببینم اِرمیای داستان پس کی مثل مصطفی میشه؟ اصلا میشه؟ چقدر میتونه شبیه به اِرمیایجبهه بمونه؟✨️
و نمیدونم ولی قسمت آخرِ کتاب که درمورد رحلت امام و بیان اتفاقاتی که افتاد بود رو حالا بهتر درک میکنم.
بویخون و غم و حس غربت و غریبی و نبودِ امام..!
فقط اشکایمن بود و امامی که جان بهدیدارش فدا نکردم:)!
نمیدونم کجاست!🇵🇸
تصور اینکه سطربهسطر این کتاب رو قراره توی تشییع رهبرِشهیدم تجربه کنم یا از نزدیک ببینم ترسناکه:)..
اصلا شایدم زنده نباشم.
ولی حین خوندن همش به این فکرمیکردم و نمیدونستم باید اشکامو چیکارکنم.
-جانبهدیدارت؛ فدانکردم ماهِمن!-
شماعم اینجوریاید که با یسمت خوابیدن راحتترین و تا اونوری درازنکشین خوابتون نمیبره؟
مثلا من تا به پهلویراست نخوابم راحتیم نمیاد-
بگید که شماعم اینجوریاید و من روانی نیستم.🎀