بعد یروز عجیب و جدید؛
پر از تجربههای گیلیگیلی و پاپیونی.
واقعا نمیدونم چه ریاکتی باید بدم؛ خیلی جدی.
[ حسین توقلبم داره ریشه؛
حسینکهتکراری نمیشه..! ]
داشتم اینو میخوندم که آجیکوچیکه یهو گفت عهه منم داشتم همینو درونم آروم میخوندمممم.
نمیدونم کجاست!🇵🇸
[ حسین توقلبم داره ریشه؛ حسینکهتکراری نمیشه..! ] داشتم اینو میخوندم که آجیکوچیکه یهو گفت عهه منم
خلاصه که تلپاتیشدیدی برقراره-🎀
من واقعا اصلا هیچجوره و به هیییچدلیلی نمیتونم بپذیرم که چرا انقدر دارن جلسه میزارن؟
بعد وقتی نتیجهای نداره چرا جلسه میزارین؟
اینهفته خیلی جدی سهتا جلسه داشتیم.
بعد کارگروه تربیتی/ کارگروه تشکیلات/ جلسه سرگروها/ جلسه اردو/ جلسه با حاجاقا/ جلسه تفهیم سرگروهها/ جلسه با فرمانده/
خب ودفففففف ودففففف
بیکارین؟
نمیدونم کجاست!🇵🇸
من واقعا اصلا هیچجوره و به هیییچدلیلی نمیتونم بپذیرم که چرا انقدر دارن جلسه میزارن؟ بعد وقتی نتی
واقعا این تو مغز من نمیره.
انگار مثلا من بیکارم نشستم اینا هی جلسه بزارن هرتایمی دوسدارن؛
بعد انتظارم دارن و تو رو بد میدونن اگه نری!
واقعا نمیکشم اینجوری خب به چه زبونی بگم؟
با هزارنفر باید هماهنگ کنم.
باید بزور خودمو برسونم به مکان جلسه برای سهساعت!
الحمدالله آخه خیلیم آنتایمین همتون.