گردنم گرفته از بعد کنکور
ب حدی که حتی نمیتونم دست بزنم ب گردنم
هوم
و اینکه اینقدد فشار اومد بم ک تهشم شدم:/
میدونین من الان خیلی عصبیم و ناراحتم
نمیدونم چرا اصلا دارم لینجا این حرفارو میزنم
خوشم نمیاد اینجا بکم ولی جای خاصیو ندارم هماکنون
هیجی صرفا خسته شدم اینقده یکنواخت پیش رفته زندگیم
دلم میخواست استراحت میکردم حداقل دیروز یا امروز
بیرون میرفتم ولی ی جای جدید
خسته شدم اینقد همون حرفای همیشگیو شنیدم. اینقد همون اصرار و تعارفای بیخود همیشگی.
به کنکور فکر میکنم به درصد کم یا منفی ای ک زدم
اصلا مهم نیست برام ولی مهمه!:]
کاش ی کاری میکردم و از این مدل مزخرفم درمیومدم و حواسن پرت میشد از کنکور
ولی فقط خسته شدم اینقد این بغض کوفتیو قورت دادم از دیروز:)
گلوم درد میکنه اصن
هدایت شده از , Paradox ,
و بعد یه مدت میفهمی اگه اول پیام ندی
همه چی تموم میشه .