زمان زیادی گذشت ، تا :
فهميدم هميشه اون چیزی كه ميخواى ، نميشه .
فهميدم هركسى كه باهاته الزاماً "دوستت" ، نيست .
فهميدم كسى كه تو نگاه اول ازش بدت مياد يه روزى ميشه صميمى ترين دوستت و ، بلعكس .
فهمیدم هركى زبونش نرمه دلش گرم ، نيست .
فهمیدم هركى ميخنده ، بدون غم ، نيست .
فهمیدم ظاهر دليلى بر باطن ، نيست .
فهميدم بحث كردن با خيلياتون ، اشتباهِ محضه .
فهميدم گاهى اوقات تو اوج شلوغى ، تنها ترينى !
ما در میانِ ویرانههایِ عشقِ رفته، معنایی برایِ بودنِ یکدیگر یافتیم؛ گویی در دلِ هر پایانی، بذری از آغازی دوباره کاشته بودیم، آغازی که طعمِ تلخِ گذشته را با خود داشت..