🫸🏻L'un deav🫷🏻
دوستانی که خیلی وقت پیام داده بودین، من معذرت می خوام یادم رفته بود ناشناس رو چک کنم
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
نجات دهنده
`
باباجان، نجاتدهنده نه توی گور بود و نه تو آیینه. نجاتدهنده غریقنجات بود. تاحالا توی آب رفتی پایین؟ آبها رفتن تو بینیت و دهنت، چشمات سوخته؟ اونموقع غریقنجات میپره تو آب. میکشتت بیرون. زندهای؟ خب زندهای. مهم نیست چقدر چشمات سوخت یا دهنت پر از آب شد، زندهای. میره. مهم نیست بعداً چقدر از آب میترسی یا چشمات تار میبینه. زندهای. حالا به من بگو، اگه اینبار تو عمق تاریکی این شبها بپرم، ستارهها گلوم رو زخم کنن و هوا نفسم رو تنگ، نجاتدهنده میاد ؟
هدایت شده از هیس.
از آدمهای بد دهن خوشم نمیاد، لای فوشهاشون دو کلمه هم حرف میزنن، میخوام صد سال حرف نزنی. اه.
هدایت شده از هیس.
کاش یکی بود از چشمام عکس بگیره، عکسایی که خودم میگیرم خیلی ناهنرمندانهن.
هدایت شده از شبگرد
دارک رومنس رو هیچجوره نمیشه انکار کرد، آلوده شدن عشق با تجاوز و هزاران چیزی که اصلاً نمیشه حتی اسمهاشون رو گفت.
جا به جا شدن مرزهای انسانیت، دین، عشق، خشونت، و بردهی هوس شدن.
در گذشته، انسان ها کتاب میخوندن، تا کمی هم که شده از دیروزشون عاقلتر، فهمیدهتر باشن.
اما الان، صنعت کتاب امروز طوری شده که نخونی عاقلتری.(توجه کنید! کتابهایی با ژانر دارک رومنس و .. میگم.)
هدایت شده از شبگرد
ژانر فانتزیای که امروز شاهدش هستیم، چیزی شده که صرفاً بخاطر معروف شدن، پول در آوردن وارد جامعه میشه؛ نه بخاطر مفهوم.
هر کتاب، کلیشهای تر از قبل.
دارای رگههایی از خشونت که اصلاً هیچ منطقی ندارن.
کلیشه، کلیشه، کلیشه.
اغلب کتابهای امروز فانتزی، فقط بخاطر جلدش، اون صفحات رنگی و کلاً بخاطر ظاهر خریده میشه تا خودش.
هدایت شده از شبگرد
واقعاً به این نیاز دارم که لااقل یکی، فقط یکی منظور واقعیم رو بفهمه.
هدایت شده از شبگرد
آدمهای سطحبینی هستید، با شما نمیشود از عمقِ"اقیانوس"سخن گفت.
🫸🏻L'un deav🫷🏻
آدمهای سطحبینی هستید، با شما نمیشود از عمقِ"اقیانوس"سخن گفت.
من تا ژرف سخنانات فرو رفتم، بازهم بگو و مرا غرق کن.