‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
از کنارم رد شدی بیاعتنا نشناختی چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی در تمام خاله بازیهای عهد کودکی همس
لیله بازِ کوچهی مجنون صفتها، فکر من!
جنب مسجد ، خانهی آجر نما ، نشناختی؟
دختر همسایه ، یاد جرزنیهایت بهخیر . .
این منم تکتازِ گرگم بر هوا ، نشناختی؟
اسم من آقاست اما سالها پیش این نبود
ماه بانو یاد آمد؟ «مشتبا» نشناختی؟
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت
من به فرد روبهرویی لحظه خندیدنت
کاش هرکس غیرِ من ، ای کاش حتی آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت