‹unsaid›
𝘓𝘪𝘬𝘦 𝘵𝘩𝘦 𝘴𝘵𝘢𝘳𝘴 𝘪𝘯 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘦𝘺𝘦𝘴.
کاری که چشم های شما کرد با دلم
قاجار هم نکرد به کرمان و زندها
‹unsaid›
کاری که چشم های شما کرد با دلم قاجار هم نکرد به کرمان و زندها
ناز چشمان تورا قاب کنم در دل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب
‹unsaid›
ناز چشمان تورا قاب کنم در دل شب تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام
چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم
‹unsaid›
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
‹unsaid›
چشم تو شعر چشم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم
تو را به قهوه چه حاجت؟ که چشمهای خوشات
دو قهوهخانهی دنجاند اگر که باز کنی
چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید
ای چشم همه چشم به چشمت روشن
چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید=)