eitaa logo
‹unsaid›
133 دنبال‌کننده
249 عکس
96 ویدیو
0 فایل
که وجودم همه اون گشت و من این پیرهنم
مشاهده در ایتا
دانلود
حرف‌ها می‌زند از دور نگاهت با من برق چشمان تو الحق که شنیدن دارد
بیهوده نگردید به تکرار در این شهر او طرز نگاهش ، به خدا شعبه ندارد
گفت یه مصرع بگو از چشم نازِ دلبرت بعد از آن شاعر شدم ، دیوان نوشتم جلد جلد
چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمی‌باید
می‌دانم عزیز من ، نگاه تو تکرار نمیشود حتی اگر هزار چشم تازه بخواهد شبیهت شود
قصد من از حیات،تماشای چشم توست ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم که در نگاهِ تو بازارِ شعرها گرم است
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست
ببین بخاطر چشمان تو رها شده‌ام به برزخی که برایم کم از جهنم نیست
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود نازِ چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی=)
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشایِ نگاهت
تير مژگانت دلم را خسته كرد آتش چشمت مرا دلبسته كرد آن نگاه پاك و چون دريای تو اين دل بشكسته را وابسته كرد آن صفای خفته در چشمان تو آتشی در جانِ اين دلخسته كرد رشته ای از مهر تو در دل فتاد مرغ آزاد دلم پر بسته كرد اختياری من ندارم چون كه او دل برای مهر تو شايسته كرد من ندانستم دلم كِی شد اسير چون نگاهت دل،خراب آهسته كرد