👌بیانیه آیت الله علیدوست ، از فقهای عالیقدر حوزه علمیه درباره دروغ مصلحتی خواندن فتوای رهبری درباره حرمت بمب اتم که اخیرا احمد قدیری ابیانه مدعی آن شد
https://eitaa.com/alidost_fiqh/8439
✅ احسنت به آیت الله علیدوست ، انشالله علمای دیگر هم پای کار خواهند آمد، حتی اصلاح طلب ها هم تا حال جرات نداشتند چنین حرفی درباره رهبری عزیز بزنند.
چنین حرفی سابقه نداشته که کسی با ادعای انقلابی گری، فتوای صریح رهبری را دروغ مصلحتی بداند.
👌آیت الله علیدوست نه تنها #فقیه هستند ، بلکه کتابی با عنوان فقه هسته ای هم دارند و عالمانه در این موضوع کار کردند.
@ma_va_o
👌رهبر شهید مملکت این چنین از اهمیت #واکسن زدن کودکان می گوید
اما طلبه و غیر طلبه مدعی انقلابی که بدون هیچ مجوز قانونی ادعای پزشک و طبیب سنتی و اسلامی بودن دارد می گوید بچه ها را واکسن نزنید، عقیم می کند!!!!!
حقیقتا این حجم جلوی نظرات رهبری و قانون ایستادن چطور در بین برخی انقلابی ها عادی شده؟؟؟
@ma_va_o
🔰 نمی دانم چطور یک بحثی را یک عده راه انداختند و البته جا انداختند که تا یک کسی را یا سخنرانی که بعضی ها دوستش دارند را نقد می کنی ، سریع می گویند شما #پروژه گرفتی برای تخریب کردن !!!
خب عزیز من حرفی غلط که در فضای مجازی پیچیده و دارد ذهن ها را خراب می کند و جهت فکری عزیزان انقلابی را عوض می کند ، باید #نقد شود.
شما اگر ادعا داری حرفت درست هست یا حرف آن سخنران محبوبت درست هست، بسم الله ! بیا و با سند و مدرک از آن حرف دفاع کن و حرف منتقدین را نقد کن.
خدا رحمت کند علامه طباطبایی عزیز را ، وقتی می خواست برخی نظرات علامه مجلسی را نقد کند ،
برخی علما به ایشان اعتراض کردند که ممکن است آبروی علامه مجلسی برود !
ایشان در یک جمله ای زیبا که #شاخص بسیار مهمی هست فرمود :
" آبروی امام صادق برای من بالاتر از آبروی علامه مجلسی هست "
حال سوال من این هست چطور برخی کانال داران و سخنرانان ، آبروی خودشان را انقلاب و رهبری و... بالاتر می دانند؟
سخنران محترم آمده با برداشتی شخصی و ذوقی و غلط از روایت، گفته از انقلاب تا ظهور، به اندازه سن یک انسان معمولی هست !!!
سخنران محترم آمده گفته سید خراسانی همان رهبری شهید است و در زمان ایشان ظهور می شود !!!
کانال داری آمده با توهین به سران قوا و تحریف حرف آنان ، درخواست عزل آنها را می کند و کلی هجمه علیه آنان راه می اندازد
کانال داری آمده با انحراف در علم پزشکی ، می گوید واکسن نزنید ! دارو نخورید، فلان و بهمان نکنید ! و دارد با جان مردم بازی می کند
سخنران محترم آمده می گوید کسی بدون عذر در تجمع حاضر نشود فاسق است !
فردی هم می آید و می گوید فتوای رهبری درباره حرمت بمب اتم ، دروغ مصلحتی بوده !!!
خب الان ما چه کنیم در برابر این همه حرف غلط ؟
واقعا یک عده راضی هستند حرفهایی چنین غلط در جامعه منتشر شود ؟
اگر حرفی غلط با سند و مدرک نقد شد ، اسمش نقد علمی هست. نه پروژه !!!
پروژه را آنهایی می گیرند که دروغ سیسمونی راه می اندازند اما در دادگاه در برابر قاضی هیچ سندی ندارند رو کنند !
پروژه بگیرهای عالم که واقعا بیشرف عالم هستند ، بدون سند و مدرک دروغ نشر می دهند
اگر کسی ادعا دارد نقد کردن ، پروژه هست ، بسم الله ، با سند و مدرک آن حرف را رد کند.
نقد کردن در طول تاریخ بین افرادی که کار علمی می کنند بوده و هست و خواهد بود.
الان اساتید درس خارج که نظرات فقهی امام خمینی را نقد می کنند، یعنی از ضد انقلاب پروژه گرفتند برای زدن امام ؟؟!!!
خدا قوت بده به برخی ها که توان دفاع از نظریات غلط خود را داشته باشند ! نه اینکه منتقدین را پروژه بگیر خطاب کنند!
@ma_va_o
👌 دوستان عزیزی که می خواهند مقاله نویسی کار کنند و یا یاد بگیرند ،
بنده قبلا مفصل در دو روز کارگاه مجازی صبح تا ظهر ، جمعا 8 جلسه ، کامل کامل و دقیق ، مقاله نویسی را یاد دادم که الحمدلله واقعا بازخورد خوبی داشت.
شما در کانال https://eitaa.com/joinchat/51445890Caa368bac32 بروید ، هم دوره مقاله نویسی ما هست، هم دوره های مقدماتی و تکیملی تندخوانی که رایگان هست. البته دوره تخصصی تندخوانی که واقعا سرعت شما را به شدت افزایش می دهد ثبت نامی هست که می توانید از طریق ادمین @Admintabligh_ma_va_o ثبت نام کنید.
همان 8 جلسه را یاد بگیرید خوب ، مقاله نویسی را بلد خواهید شد
❌ خواهری کلیپ ضبط کرده که حضرت رسول الله (ص) نخواستند قاتل عمویشان حمزه سیدالشهدا را ببینند.
آقای ما هم هنوز عراقچی را به حضور نپذیرفته ، پس ...
الله اکبر از این سطح استدلال !!!
خب آقا خیلی ها را به حضور نپذیرفته !
آقا هنوز برخی از اعضای شعام را هم به حضور نپذیرفته ، پس آنها هم ...
آخر این چه استدلالی هست که می کنید خواهر من !
چقدر آقای شهید ما تاکید داشتند به مطهری خوانی...
واقعا کسی کتب قوی و استدلالی شهید مطهری را بخواند ، سطح تحلیل ها و حرفهایش اینقدر سست و ضعیف می شود؟؟؟
شبیه استدلال بعضی ها که می گویند چون حسن روحانی و ظریف تا حالا ترور نشدن ، پس نیروی دشمن هستند!!
خب با همین استدلال شما اتفاقا خیلی از مسئولان ولایی و انقلابی ما هم ترور نشدند ، پس آنها هم نیروی دشمن هستند؟
خدا عاقبت ما را ختم بخیر کند
✍️ احسان عبادی
@ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
👌 اولا ممنون بابت اعلام های افراد متخلف اکثر آنها را می شناختیم و شخصا روی پرونده آنها کار می کردم ی
❌ تبلیغ یک فردی را در یکی از کانال های خبری پرجمعیت دیدم در بحث پزشکی که نه تنها هیچ مجوزی ندارد ، نه تنها کد نظام پزشکی ندارد ، بلکه چند وقت قبل بازداشت هم شد به دلیل طبابت غیرمجاز !!!
تمام پزشکان ، چه پزشک طب مدرن ، چه پزشک طب سنتی ، باید کد نظام پزشکی داشته باشند از وزرات بهداشت.
در غیر اینصورت کار آنها نه تنها غیرقانونی هست ، بلکه طبق قانون #جرم هست و مجازات زندان و جریمه نقدی دارد.
احسان عبادی | ما و او
✅ #رمان_کافه_پارادوکس هر روز در کانال @ma_va_o قسمت 16 👇👇👇
قسمت شانزدهم: شکستن ویترین؛ انسان یا برچسب قیمت؟
باد پاییزی برگهای خشک را روی شیشهی قدی کافه پارادوکس میکوبید، اما درون کافه، حرارت بحث چنان بالا گرفته بود که بخار ملایمی روی لبههای پایینی پنجرهها نشسته بود. بوی اسپرسوی دوبل و دود پیپ مرد میانسالی که در کنج سالن نشسته بود، فضایی سنگین و پر رمز و راز ساخته بود.
روی میز همیشگی، بچهها زودتر از حامد جمع شده بودند. امیرعلی با یک خطکش فلزی روی زیرلیوانیاش ضرب گرفته بود، سامان ناخنهایش را میجوید و بردیا، با لپتاپی روشن روبهرویش، مشغول نشان دادن عکسهایی از هفتههای مد پاریس و بیلبوردهای تبلیغاتی نیویورک به پرهام بود.
وقتی حامد با کاپشن زیتونی و کولهپشتی همیشگیاش وارد شد و کلاه هودیاش را پایین کشید، سامان فرصت نداد او حتی زیپ کاپشنش را باز کند. شلیک اول از سمت سامان بود؛ سریع، مضطرب و بیمقدمه:
حامد! دیشب از “ورودی سیستم” گفتی و ما قبول کردیم شکم و مغز به هم وصلن. اما امشب میخوایم وارد پرالتهابترین میدون مین بشیم! موضوعی که چند ساله کف خیابون و خانوادههای ما رو به چالش کشیده: حجاب!
سامان با دست به دختران و زنانی که در کافه با تیپهای گوناگون نشسته بودند اشاره کرد و ادامه داد:
چرا دین انقدر گیر داده به چند سانتیمتر پارچه؟ چرا موی زن باید تحریککننده باشه، ولی موی مرد نه؟ اصلاً چرا انسان آزاد مدرن نباید هرجور دلش میخواد بپوشه و بیاد بیرون؟ این نگاه سنتی، زن رو در حد یک موجود ضعیف و جنسی پایین نمیاره که مردها باید از دستش کنترل بشن؟ مگه شعار شما کرامت زن نبود؟ پس چرا بستهبندیش میکنید؟!
با واژهی «بستهبندی»، یکی از میزهای سه نفره در سمت راست که سه دانشجوی دختر هنر با کتهای جین اورسایز و شالهای رها دور گردن نشسته بودند، ناگهان سر برگرداندند. یکی از آنها که عینک گرد با فریم قرمز داشت، فنجان دمنوشش را روی نعلبکی کوبید، صندلیاش را نیمچرخ کرد و مستقیم به حامد گفت:
«ببخشید آقا! دقیقاً حرف دل من رو زدید. چرا شما مذهبیها فکر میکنید موی من زن، سیمکشی گناهه؟! چرا مردها چشمهاشون رو درویش نمیکنن؟ چرا زن باید تو تابستون زیر لایههای لباس عرق بریزه، فقط چون یک عده مرد توانایی کنترل غریزهشون رو ندارن؟ این توهین به شعور هر دو جنس نیست؟»
نگاهها در کافه چرخید. باریستای جوان دستگاه آسیاب قهوه را خاموش کرد تا صدا را واضحتر بشنود. چند نفر از میزهای دورتر هم سرهایشان را جلو کشیدند. چالش امشب صرفاً یک بحث نظری نبود؛ لمس مستقیم داغترین گسل فرهنگی جامعه بود.
حامد با طمأنینهای که همگان را وادار به آرامش میکرد، کولهاش را کنار صندلی گذاشت، صندلی چوبیاش را کمی جلو کشید، ابتدا رو به دختر دانشجو کرد، با کمال احترام سری تکان داد و گفت:
«خانم محترم، از صراحت و شجاعتتون واقعاً متشکرم. اتفاقاً اگر اسلام اون تصویری بود که شما فرمودید یعنی پوشاندن زن فقط برای مهار هوس مردان مریض من خودم اولین نفری بودم که علیه چنین دینی اعتراض میکردم!»
بردیا ابروهایش را بالا انداخت: «جدی؟! پس داستان چیه حامد؟ مغالطه نکن، کتابهای فقهیتون که همینو میگن!»
حامد دستهایش را روی میز قفل کرد و نگاه عمیقی به جمع انداخت:
« نه بردیا، مسئله این نیست که مردها نگاه نکنن؛ دین قبل از اینکه به زن بگه پوشش داشته باش، به مرد صریحاً فرموده: قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ؛ یعنی مرد باید اسکنر چشمش رو خاموش کنه و نگاهش رو فرود بیاره. این حکم مردانه است. اما ریشهی حجاب از جای دیگهای آب میخوره: جنگ تمدنی بر سر “سوژه” بودن زن یا “ابژه” شدنش!»
دختر عینکی پوزخندی زد: «لطفاً با اصطلاحات قلمبهسلمبه فلسفی ماجرا رو دور نزنید. سوژه و ابژه یعنی چی دقیقاً؟»
حامد رو به او کرد و لحنش را رسا و شفافتر ساخت:
«ببینید، “ابژه” یعنی شیء، یعنی کالا، یعنی ابزار مصرف! تمدن سرمایهداری غرب به زن چی گفت؟ گفت تو آزادی، اما فقط تا زمانی که جذابیتهای بدنیت، مصرفکننده جذب کنه! عکس فلان ماشین لوکس رو کنار یک دختر نیمهبرهنه میذارن تا ماشین به فروش برسه. زن رو تبدیل کردن به روانکنندهی چرخدندههای سرمایهداری. چرا؟ چون در نظام بازار آزاد، هرچی زن عریانتر و قابلدسترستر باشه، صنایع میلیاردی لوازم آرایش، جراحیهای زیبایی جنونآمیز، صنعت مد و پورنوگرافی سود بیشتری میبلعند!»
👇👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
قسمت شانزدهم: شکستن ویترین؛ انسان یا برچسب قیمت؟ باد پاییزی برگهای خشک را روی شیشهی قدی کافه پاراد
حامد سپس به پرهام و سامان نگاه کرد:
«شما میگید آزادی پوشش؛ اما تا حالا فکر کردید استانداردهای زیبایی جهان امروز رو کی تعریف کرده؟ چرا یک دختر ۱۷ ساله برای اینکه احساس ارزشمندی بکنه، باید هر روز ساعتها وقت جلوی آینه بگذرونه و از فرم بینی، لب یا وزنش متنفر باشه؟ چون سیستم رسانهای دنیا بهش القا کرده: “تو تا وقتی که بدنت مورد پسند و مصرف چشمها قرار نگیره، اساساً وجود نداری و بیارزشی!” این اسارت مدرنه یا آزادی؟»
نیما که تا آن لحظه متفکرانه به صفحه لپتاپ بردیا نگاه میکرد، گفت:
«حامد، یعنی تو میگی پوشش میخواد این بازی رو به هم بزنه؟»
حامد با قاطعیت گفت:
«دقیقاً نیما! فلسفهی حجاب اینه: حجاب شکستن ویترینه! حجاب اعلامیهایه که زن به جامعه صادر میکنه: “من یک اندیشهام، یک دانشمندم، یک پزشکم، یک روح بیکرانم، نه ویترینی از گوشت و پوست برای ارزیابی جنسی در کوچه و خیابان!” وقتی زنی با پوشش وقار وارد جامعه میشه، به مغز تمام مردان روبهرو یک فرمان صادر میکنه: “اگر با من حرف میزنی، با عقل من صحبت کن، نه با هورمونهات! حق نداری من رو با فرم انحناهای بدنم قضاوت کنی.”»
دختر دانشجو کمی سکوت کرد. انگار زاویهی نگاه غافلگیرش کرده بود. دوست کناریاش که تا آن موقع چیزی نگفته بود، با صدایی آرامتر گفت:
«خب آقا حامد… حرف شما درباره سواستفاده کمپانیها درسته. ما هم از نگاه ابزاری بیزاریم. اما چرا اجبار؟ چرا باید یک چارچوب سفت و سخت وجود داشته باشه؟ نمیشه هرکس خودش حریمش رو با متانت شخصی حفظ کنه بدون پوشش شرعی؟»
حامد لبخند دلنشینی زد و به چشمان او نگاه کرد:
«سوال فوقالعادهایه. ببینید، جامعه مثل اتاق شخصی من و شما نیست؛ جامعه یک “حیات اشتراکی” است. وقتی ورود به فضای کار، دانشگاه و خیابان بر پایهی نمایش تنآرایی باشه، آرامآرام هویت علمی و شایستهسالاری جای خودش رو به رقابت جذابیت فیزیکی میده. کارمندی که بیشتر جلب توجه میکنه ارتقا میگیره، دانشجویی که سادهتره نادیده گرفته میشه. امنیت روانی از بین میره!»
حامد دستش را باز کرد و ادامه داد:
«از طرف دیگه، ما انسانها غریزه داریم. وقتی محرکهای دیداری در سطح شهر بینهایت بشن، آتش عطش جنسی شعلهورتر میشه، اما کجا باید خاموش بشه؟ هیچجا! چون ارضای بیپایان ناممکنه. نتیجهش میشه خیانتهای مکرر در خانوادهها، بیمیلی جوانها به پذیرش بار زندگی و بیحسی مفرط در احساسات عاشقانه. در جامعهای که همه چیز در پیادهرو رایگان عرضه شده، کی دیگه سراغ تشکیل کانون زحمتبار خانواده میره؟»
پرهام سرش را پایین انداخت. ساندویچ شب قبل یادش آمد و زمزمه کرد: «این یعنی همون محافظت از امنیت عاطفی خانواده که دیشب گفتی…»
مرد میانسالی که در کنج سالن پیپ میکشید، ناگهان بدون اینکه پیپ را از دهانش بردارد، صدایش را انداخت توی گلو و گفت:
«پسر جوان! استدلالهات از نظر جامعهشناسی وزن داره، اما یک تناقض داری! شما میگید گوهر باید در صدف باشه. زن گوهر است و از این تمثیلها… این تمثیلها زن رو شیء نمیکنه؟ آیا مردها هم گوهرن یا فقط زنها باید پنهان بشن؟»
حامد با نگاهی قدرشناس رو به مرد میانسال کرد:
«سلام استاد. نکتهی خیلی دقیقی رو دست گذاشتید. تمثیل صدف و گوهر گاهی بد فهمیده شده. منظور این نیست که زن طلاست و باید بره توی گاوصندوق قفل بشه تا خاک بخوره! زن در نگاه اسلام، کانون حیات، عاطفه و تربیت بشره. اگر زن سقوط کنه و به کالای دمدستی تبدیل بشه، نسل بشر سقوط میکنه. در مورد مردها هم پوشش و وقار وجود داره؛ مرد هم حق نداره با پوششهای نامتعارف، تحریککننده یا فخرفروشانه وارد جامعه بشه. اما تفاوت بیولوژیکی و روانی دو جنس یک واقعیت غیرقابلانکاره. جذابیت بصری زن و دریافتگری بصری مرد، یک طراحی حکیمانه برای وصل شدن این دو در بستر امن خانهست. اسلام خواسته این بمب انرژی، فقط موتور محرک ساختن خانه باشه، نه تخریبکنندهی خیابان!»
کافه در سکوت عمیقی فرو رفته بود. دیگر هیچکس به تندی نگاه نمیکرد. بردیا لپتاپش را آرام بست. به حامد خیره شد و گفت:
«حامد… صادقانه بگم، تا امشب فکر میکردم حجاب فقط یک زورگویی سنتی برای مهار کردن ماست. هیچوقت از زاویهی “مقاومت در برابر کاپیتالیسم جنسی” بهش نگاه نکرده بودم. این زاویه… اعتراف میکنم، هوشمندانه و منصفانهست.»
دختر عینکی نفس عمیقی کشید. شالش را که افتاده بود، با حرکتی ناخودآگاه و آرام کمی جلو کشید. به حامد نگاه کرد و با لحنی کاملاً متفاوت از ده دقیقهی پیش گفت:
«ممنون که به شعور ما توهین نکردید و داد نزدید… شنیدن این حرفها با منطق، خیلی فرق داره تا با گشت و دادگاه.»
حامد دست روی سینه گذاشت: «من خاک پای شما هستم. ما با هم برادریم، خواهریم. درد مشترک داریم. دین نیومده زنجیر به دست و پا ببنده، دین اومده پردههای تاریک رو بزنه کنار تا خودمون ارزش گوهر وجودمون رو ببینیم.»
👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
حامد سپس به پرهام و سامان نگاه کرد: «شما میگید آزادی پوشش؛ اما تا حالا فکر کردید استانداردهای زیبای
امیرعلی که انگار بار سنگینی از روی دوشش برداشته شده بود، خندید و به بازوی سامان زد: «دیدی داداش؟ الکی جو میدادی!»
سامان لبخند کمرنگی زد، اما چشمهایش هنوز دو دو میزد. رو به حامد کرد و با لحنی نیمهشوخی و نیمهجدی گفت:
«حامد، تو توی کافه و با کلماتت استاد مایی؛ ولی از دیشب دارم به یه چیز فکر میکنم… تو خودت چطوری زندگی میکنی؟ اصلاً تو خونت چی میگذره؟ نکنه پشت این هودی خاکستری و تئوریهای شیک، یک زندگی خشک، زاهدانه، حوصلهسربر و سیاه و سفید داری که اگر بیایم توش خفه بشیم؟!»
بچهها خندیدند. پرهام هم اضافه کرد: «راست میگه! حامد، ما رو نمیبری توی حریمت؟ اصلاً ما رو مهمون میکنی یه شب خونت؟»
حامد لبخند پهنی زد، ماگش را بالا آورد و گفت:
«قدمتون سر چشم! اتفاقاً فردا شب پنجشنبهست. چطوره بحث بعدی رو نه تو شلوغی کافه، بلکه دور سفرهی سادهی خونهی من باز کنیم؟ املت یا قورمهسبزی با من، نون تازه با شما! پایه هستید؟»
چشمهای بچهها برق زد. فردا شب قرار بود پرده از دنیای واقعی حامد برداشته شود…
⌚️پایان قسمت شانزدهم 16
✍️نویسنده : احسان عبادی
❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o