چند دقیقه پیش یه ظرف ب هزار تیکه تبدیل شد یه جوری که انگار که محکم کوبیدنش به زمین...
اما میدونی چی باعث میشه من ساعتها به خاطر یه ظرف معمولی گریه کنم؟
اینکه من هنوزم نمیدونم خودش از دستم افتاد یا من پرتش کردم
بعد از اینکه دیشب توی صفحه بیستوهفتم از یه جزوه ی ۵۸ صفحه ایی به یه فرمول بر خوردم که هیچ جوره متوجهش نمیشدم دو ساعتو نیم گریه کردم و عملا از همون موقع دپ مودم ترنآن شد شبو به سختی خوابیدم و تا صبح وحشتناک ترین کابوسارو دیدم و اذان صبح که شد تازه یکم آرامش گرفتم که این آرامش باعث شد کلاس هشت صبحم به فاک بره و خواب بمونم
و سر کلاس ده تا دوازدهم عین ماهی قرمز فقط نگاه کنم...
این مود داغون با من همراه بود و باعث شد ناهارو با اینکه از سلف کارمندی گرفتم بهم نچسبه و نوشابه نارنجیم مزه عروسی نده
توی راه بین سلف تا خوابگاه همینطور که خواهرم یا همسر گرامش صحبت میکرد من تصمیم گرفتم برای اینکه از احوال پرسی با آشناهایی که به سمت سلف میرن یا از کلاس برگشتن فرار کنم با خونه تماس بگیرم و منم مشغول تلفن زدن بشم...
خب مامان گوشی رو برداشت و حین صحبت با مامان چندین شک عظیم خبری بهم وارد شد
که عملا حالمو بد تر کرد
ولی صدای مامان کار خودشو کرده بود
بعد از اینکه هفت طبقه به سمت شمال حرکت کردیم تصمیم گرفتم درس نخونم
بله
فردا امتحان دارم
هیچی نخوندم
قرارم نیست بخونم
بعد از کلاس ۴_۶ دوباره به مامانم زنگ زدم و گفتم قراره امتحانمو گند بزنم بهش درمورد حسی که داشتم گفتمو و ده پونزده دیقه ایی پشت تلفن بخاطرش گریه کردم😂🤷🏻♀
و بعدش اومدم خوابگاه نقلیمونو ریختم بهم و تمیز کردم و به وسایل نظم دادم
یه دوش گرفتم و پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادیم و خوردیم
الان روی طبقه دوم تخت دراز کشیدمو اهنگ جدید عرفان طهماسب رو گوش میدم
الان بهترم...
هنوزم حالم بده ولی الان بهترم
بهتر از دیشب و بهتر از یه دیقه قبل
میدونم فردا قراره سه چهار ساعت قبل از امتحان انقدری استرس بگیرم که دچار پنیک شدن برام عادی باشه و بعد امتحان فاز غم بگیرم
با این حال همچنان تصمیم گرفتم نخونمش