یادآوری بعضی خاطره ها اونقدر برام تلخه که دلم نمیخواد حتی از کنارش رد بشم
ولی یه چیزی تو این منه مریض هست که دنبال درده
نه هر دردیا،نه
دردی که به تو ربط داشته باشه
لحظاتی که کنار تو بودم عذاب آورترین حسایی که تو دنیا وجود داشتن رو تجربه میکردم ولی تورو باعث و بانی رد شدن ازشون میدونم
واسه همینه که دوست دارم
خورده های گچ معلق توی کلاس...
صندلیای بهم ریخته...
حرفای مبهم تو...
من ترسیده بودم...
حس میکردم حرفایی که میشنوم از حنجره تو بیرون نمیاد
نمیخواستم باور کنم
ولی از یه جایی به بعد مجبور شدم
میدونی تکرار باعث میشه ناخوداگاهت هرچی بقیه میگنو بپذیره
تو به خودت شک میکنی
و این میتونه تورو گیر بندازه تو خلأ افکارت
گیر کردم
گیر کردم توی زندانی که سرده
میله های شعله ور خاطرات جلوی صورتمن
و من کز کردم گوشه این سلول آبی و خاکستری
به ظرف چوبی آب نگاه میکنم که تلالو چهره نورانیت رو به مغزم بازتاب میکنه
سمت ظرف آب نمیرم
میترسم ارتعاش لرزش دستم موج بشه روی آب و تصویر چشمات بهم بخوره
پس همونجا میشینم و از دور نگاه میکنم
به صورتت توی ظرف آب و لبای تشنه ی خودم
من این گوشه نمور خیالی رو به واقعیتی که تورو توش از دست دادم ترجیح میدم
-برای هوژینم
#ملجأنامه
«لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء»
منِ ۱۸ ساله: خوابیدن بالای ۱۲ ساعت
منِ ۱۹ ساله: در طول ۵۰ ساعت گذشته فقط ۴ ساعت خوابیده