مَأوآ..🪁
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤 با بالهای ما، تا کوفه هم نمیشود رفت چه برسد به کربلا.. آقای عاشق
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤
با بالهای ما،
تا کوفه هم نمیشود رفت
چه برسد به کربلا..
آقای عاشقان
کمکمان کن تنها قدمی کوچک در راستای
حسینیشدن
و حسینیماندن
برداریم
و قلبمان را به عشق تو، مزین کنیم..🫀
از دست تاریخ رهایمان کن
تا به وقت یاری
غربت اماممان را تاب نیاوریم
و به حسین جان آخرالزمان
گریز بزنیم..🕊
🏷زیارت عاشورا قبل از نوشِروحکردنِ واژهها فراموش نشه :)
◇ فایل صوتی ◇ فایل متنی
📚#فتحخون | بخش نوزدهم تا دقایقی دیگر..👇🏻
🪁@Maava110
🏴⁸⁰
🌙راوی: از این سوی، آنَك سپاه فاجعه نزدیک میشود..
اما از دیگر سوی، این سیارهٔ سرگردان حُرّ است که در مدار کهکشانیاش با شمس وجود حسین اقتران مییابد
و لاجرم، جاذبهٔ عشق او را به مدار یار میکشدند..
امام کاروان خویش را به جانب کوه «ذوحُسُم» کشاند تا از راه آنان کناره گیرد
و چون به دامنهٔ کوه ذوحُسُم رسیدند و خیمهها را برافراشتند؛🏔
حرّبنیزید نیز با هزار سوار از راه رسید..
سراپا پوشیده در سلاح، تا آنجا که جز چشمانشان دیده نمیشد!🥷🏼
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸¹
امام پرسید: «کیستی؟»
و حرّ پاسخ گفت: «حرّبنیزید»
امام دیگر باره پرسید: «با مایی یا بر ما؟»
و حر پاسخ گفت: «بَلْ عَلَيْكُم.»
آنگاه امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، بنیهاشم را فرمود که سیرابشان کنند؛ خود و اسبانشان را..💔
علیبنطعانمحاربی گوید: «من آخرین نفر از لشکر حرّ بودم که از راه رسیدم؛
هنگامی که راویهها بسته بودند و امام بر در خیمه نشسته بود.
مرا گفت: راویه را بخوابان.
چون من مراد او را در نیافتم بار دیگر فرمود: شتر را بخوابان.
شتر را خوابانیدم اما از شدّت عطش نتوانستم که آب بیاشامم.
امام فرمود: دَرِ مشك را برگردان.
و چون من باز کلام او را در نیافتم، خود برخاست و لب مشك را برگرداند و مرا سیراب کرد..»
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸²
🌙راوی: این حسین است؛
سرسلسلهٔ تشنگان که دشمن را سیراب میکند!
اما هنوز گاه آن نرسیده است که غزل تشنهكامیِكربلاییان را بسراییم..💔
حُرّبنيزيد نشان داده است که دروغگو نیست؛
او در جواب امام که خورجین آکنده از نامههای مردم کوفه را در برابر او ریخته بود، میگوید: «ما از زمرهٔ آنان نیستیم که این نامهها را نوشتهاند!»
حُرّ را در همهٔ روایات مربوط به واقعهٔ کربلا با صفاتی چون صداقت، شجاعت، ادب و حفظ حرمت اهلبیت و مخصوصاً فاطمهٔزهرا(س) ستودهاند..
و اصلاً وقایع کربلا خود شاهدی است بر آن که
چراغ فطرتِ آزادگی و حق جویی هنوز در باطن حُرّ، محجوب تیرگی گناه نگشته است و به خاموشی نگراییده🌄
اما هنوز جای این پرسش باقی است که انسانی اینچنین را با دستگاه حکومتی ارباب جور چهکار؟
چگونه میتوان به منصبی که حُرّ در دار الاماره کوفه داشت راه یافت و باز آنچنان ماند که حُرّ مانده بود؟
<<آزادگی که با پذیرش ولایت ظالمان در یک جا جمع نمی شود!>>⚔
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸³
🌙راوی: راستی را که تحليل وقایع تاریخ سخت دشوار است..
<<سِرّ دشواری کار در پیچیدگیهای روح آدمی است!>>
وقتی که مه در عمق درهها فرومینشیند اگرچه تاریکی کامل نیست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پیش پای خویش را نمیبیند..🌫
اگر نباشد این که آفریدگار، ما را در کشاکش ابتلائات میآزماید؛
عاداتمان را متبدل میسازد؛
و شیاطین پنهان در زوایای تاریكِ درون را در پیشگاه عقل رسوا میدارد؛
<<چه بسا که در این غفلتِ پنهان همهٔ عمر را سر میکردیم و حتى لحظهای به خود نمیآمدیم..!⛓>>
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸⁴
آن چه حُرّ را در دستگاه بنیامیه نگه داشته، <<غفلت>> است..
غفلتی پنهان!
شاید تعبیر «غفلت در غفلت» بهتر باشد
<<چرا که تنها راه خروج از این چاهِ غفلت آن است که انسان نسبت به غفلت خویش تذکر پیدا کند..>>
<<هر انسانی را ليلةالقدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب میشود>>🚦
و حُرّ را نیز شب قدری اینچنین پیش آمد، عمربنسعد را نیز..
من و تو را هم پیش خواهد آمد!
اگر باب يا لَيْتَنى كُنْت ُمَعَكُم هنوز گشوده است؛🌕
چرا آن باب دیگر باز نباشد که لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِه؟!🌑
ادامه دارد..🖇
#فتحخون
🪁@Maava110
آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست؛
پس برای جانبازیِ در راهِ آرمانها یاد بگیر که در این سیارهٔرنج، صبورترین انسانها باشی..⚡️
- شهیدسیدمرتضیآوینی
#کلامرهنشان💡
🪁@Maava110
مَأوآ..🪁
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤 با بالهای ما، تا کوفه هم نمیشود رفت چه برسد به کربلا.. آقای عاشق
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤
با بالهای ما،
تا کوفه هم نمیشود رفت
چه برسد به کربلا..
آقای عاشقان
کمکمان کن تنها قدمی کوچک در راستای
حسینیشدن
و حسینیماندن
برداریم
و قلبمان را به عشق تو، مزین کنیم..🫀
از دست تاریخ رهایمان کن
تا به وقت یاری
غربت اماممان را تاب نیاوریم
و به حسین جان آخرالزمان
گریز بزنیم..🕊
🏷زیارت عاشورا قبل از نوشِروحکردنِ واژهها فراموش نشه :)
◇ فایل صوتی ◇ فایل متنی
📚#فتحخون | بخش بیستم تا دقایقی دیگر..👇🏻
🪁@Maava110
🏴⁸⁵
حُرّ گفت: «من از آنان که برای شما نامه نوشتهاند نیستم. مأموریم که از شما جدا نشویم مگر آن که شما را به کوفه نزد عبیداللهبنزیاد برده باشیم.»
امام فرمود: «مرگ از این آرزو تو نزدیکتر است!»
و یاران را گفت تا برخیزند و زین بر اسبها نهند و زنان و کودکان را در محملها بنشانند و راه مراجعت پیش گیرند.
این سخن در بسیاری از تواریخ آمده است، اما بهراستی آیا امام قصد مراجعت داشتهاند؟ هرچه هست، در اینکه لشکریان حُرّ تاختهاند و بر سر راه او صف بستهاند، تردید نیست..⚔
امام میفرماید: «ثَکَلَتْكَ اُمُّكَ! مَا تُرِيدُ مِنی؟ - مادرت در عزای تو بگرید! از من چه میخواهی؟»
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸⁶
آن چه حُرّبنیزید در جواب امام گفته، سخنی است جاودانه که او را استحقاق توبه بخشیده است..💚
روزنهای از نور است که به سینه حُرّ گشوده میشود🌅
و سفرهٔ ضیافتی است که عشق را به نهانخانهٔدلِ او میهمان میکند..
حُرّ گفت: «هان والله! اگر جز تو عرب دیگری این سخن را بر زبان میآورد، در هر حال، دهان به پاسخی سزاوار میگشودم! کائناً ما كان: هر چه بادا باد..
اما والله مرا حقی نیست که نام مادر تو را جز به نیکوترین وجه بر زبان بیاورم.»❤️🩹
جملهٔ ارباب مقاتل و مورخین حُرّبنیزید را بر این سخن ستودهاند و حق نیز همین است.
سخن، ثمرهٔ گلبوتهٔ دل است و حُرّ را ببین که از دهانش یاس و یاسمن میریزد..
این سخن ریحانی از ریاحین بهشت است که از گلبوتهٔ ادب حُرّ برآمده :)🌱
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸⁷
آنگاه حُرّ چون دید که امام بر قصد خویش سخت پای میفشارد و نزدیک است که کار به مجادله بینجامد، از امام خواست که راهی را میان کوفه و مدینه در پیش گیرد تا او از ابنزیاد کسب تکلیف کند؛ راهی که نه به کوفه منتهی شود و نه به مدینه بازگردد.
در بعضی از تواریخ هست که حُرّبنیزید در ادامهٔ این سخن افزوده است: «همانا این نکته را نیز هشدار میدهم که اگر دست به شمشیر برید و جنگ را آغاز کنید، بیتردید کشته خواهید شد.»⚔
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁸⁸
و امام در پاسخ او فرموده است: «آیا مرا از مرگ میترسانید؟ و مگر بیش از کشتنِ من نیز کاری از شما ساخته است؟
شأن من، شأن آن کس نیست که از مرگ میترسد..
چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احیای حق، سبک و راحت است!🕊
<<مرگ در راه عزت، نیست مگر حیات جاوید💚
و حیات با ذلت نیست مگر موتی که نشانی از زندگانی ندارد..🕳>>
آیا مرا از مرگ میترسانی؟
هيهات!
تیرت به خطا رفت و ظنی که دربارهٔ من داشتی به يأس رسید.
من آن کسی نیستم که از مرگ بترسم..
نفس من بزرگتر از آن است و همتم عالیتر از آن که از ترس مرگ زیر بار ظلم بروم!
و مگر بیش از کشتن من نیز کاری از شما ساخته است؟
مرحبا بر کشته شدن در راه خدا..🕊
اگرچه شما بر هدم مَجد من و محو عزت و شرفم قادر نیستید و این چنین مرا از کشته شدن ابایی نیست..!»
#فتحخون
🪁@Maava110