🏴 ️ بعثت خون یعنی...
🖤 #بعثت_خون تجلیِ آن باوری که پیشرفت و شکوهِ ایران را در گرو اراده و تصمیمگیری آحادِ ملت میدید. رهبر شهید با تأکید بر حضور در پای صندوقهای رأی، مردمسالاری را ضامنِ اقتدار و آبروی نظام میدانست.
📥 نسخه باکیفیت
📝 انتشار به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه
🖥 Farsi.khamenei.ir
🌹 #آقاجان ما، بزرگ فرهنگ و هنر است، به زبان شعر سخن میگوید و شعرا را عزیز میدارد. امین شعر و زبان و ادب پارسی؛ این میراث را چون جان، گرامی میدارد.
📆 انتشار به مناسبت اربعین رهبر شهید انقلاب اسلامی
📥 نسخه چاپی مجموعه «جان ایران» را از اینجا دریافت کنید.
🏴 #بعثت_خون | کیفیت اصلی این تصویر
🖥 Farsi.khamenei.ir
🖤 یادبود چهلمین روز شهادت دکتر مصباحالهدی باقریکنی، داماد رهبر شهید انقلاب و شهید زهرا محمدی گلپایگانی، نوه خردسال رهبر شهید انقلاب که در جوار ایشان به فیض شهادت نائل گشتند.
ویژه نامه چهلم رهبر شهید - نسخه ی وب.pdf
حجم:
8.7M
📢 ویژهنامه «رهبر شهید؛ مردی فراسوی باورها»
🔸 پایگاه اطلاعرسانی دوران به مناسبت اربعین شهادت حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی حسینی خامنهای (رضواناللهعلیه) ویژهنامه «مردی فراسوی باورها» را منتشر میکند.
🔻 این ویژهنامه که تولید موسسه پژوهشیفرهنگی انقلاب اسلامی است، با موضوع شخصیت و اندیشه رهبر شهید از درگاه جامع این موسسه در اختیار علاقمندان قرار میگیرد.
🔗 دوران، درگاه جامع مؤسسه پژوهشیفرهنگی انقلاب اسلامی مراجعه نمایید.
📲 @doran_khamenei_ir
📢 برای او که بهشت، تنها بهایش بود
📝 یادداشت شهید دکتر مصباحالهدی باقری کنی داماد رهبر شهید انقلاب در وصف شهید زاهدی
📆 بازنشر به مناسبت تقارن ایام سالگرد شهید زاهدی با چهلمین روز شهادت شهید مصباح باقری
✍️ قرار شد نماز سیدرضی را آقا بخوانند. بامدادِ پنج شنبه هفتم دی ماه ۱۴۰۲، در یک روزِ سردِ زمستانی، خانواده شهید به همراه عدهای از فرماندهان و سرداران منتظر بودند. «او» هم گوشهای ایستاده بود. ساکت و آرام. آقا که تشریف آوردند، چند قدمی هم عقبتر از آن جا که ایستاده بود، رفت. آقا بعد از تفقد و تسلیت به خانواده شهید سید رضی، مشغول صحبت با برخی فرماندهان شدند. «او» باز هم عقبتر رفت و دور شد. سرمای زمستان تهران، بهانه خوبی به دستش داده بود تا خودش را خوب و زیاد بپوشاند. کلاهی بر سر تا روی چشمها گذاشته و دکمههای اورکت را هم تا بالا بسته بود.
▪️در بین صحبت آقا با فرماندهان، رهبر از زبان یکی از سرداران، متوجه حضور «او» شدند. با تأکید جویا شدند: مگر «او» اینجاست؟ گفتند: بله و زود «او» را صدا زدند تا جلو بیاید. با آرامش و سکوت و تواضع جلو آمد. سلام و دستبوسی کرد و احوالپرسی مختصری. بعد خیلی تند و سریع عقب رفت؛ عقبتر از قبل. انگار نمیخواست حتی به اندازه ذرهای دیده شود. نمیخواست زحمتی درست کند. نمیخواست به قدر پر کاهی هم بار باشد.
▪️نماز را هم صف آخر خواند. دور و مخفیانه... انگار عادت کرده که حتی سر و صدای کوچک و ریزی هم نداشته باشد. نماز تمام شد و «او» باز هم دور و غریب و تنها. حالا تابوت را بلند کردند برای تشییع تا بیرون بیت رهبری. «او» با چشمهایش یار و همرزم دیرینهاش را بدرقه میکرد، گویا با همان چشمها داشت با او حرف میزد و قرار و مدار میگذاشت، شاید هم قرار و مدارهای قبلی را یادآوری میکرد.
▪️در همین بین ، اهل دلی که در جمع بود به چند جوان و نوجوان اطرافش توصیه کرد: "بروید و خوب و سیر تماشایش کنید؛ شاید دیگر «او» را نبینید".
▪️ به آن بندهی خدا عرض ادب کردم و گفتم: "از «او» چه دیدید که چنین توصیهای داشتید؟"
گفت: "او مجسمه اخلاص است. به اندازه ذرهای اجازه بروز و ظهور نفس نمیدهد. کامل رامش کرده. با این همه کتوم و بی ادعاست!" بعد ادامه داد: "اما طولی نمی کشد... این اخلاص اجرش فقط یک چیز است".
▪️ سه ماه بعد، دوشنبه بیست و یک رمضان، سیزده فروردین ۱۴۰۳ بود که خبر بهشتیشدن «او» آمد. باز مسجل شد که بهشت را به بها بدهند؛ نه به بهانه!
«او»، شهید محمدرضا زاهدی، فرمانده و سردار بزرگ و بلند بالا اما بیادعای سپاه سرافراز اسلام و ایران بود.
🖥 Farsi.khamenei.ir