eitaa logo
محمد ابوی سانی | قیام🇮🇷🇵🇸
2.4هزار دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
3.7هزار ویدیو
114 فایل
بازنشراخباروارائه تحلیل های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مدرس حوزه و دانشگاه عضومجمع خطبای جوان کشور(مشعر) مشاور ازدواج و خانواده و مدرس دوره های خانواده متعالی عضو و مدرس دبیرخانه صالحین _«ایتا»PV @ghiam89 وقت مشاوره: 09395195885 https://virasty.com/Ghiam89
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عمارآنلاین
🔴 اخطار انضباطی دانشگاه شریف و بهشتی به دانشجویان ▫️بر اساس اطلاعات موجود، دو دانشگاه صنعتی شریف و شهید بهشتی با ارسال پیامک‌هایی برای دانشجویان شرکت‌کننده در تجمعات روزهای اخیر، نسبت به عواقب انضباطی مشارکت در این رویدادها هشدار داده‌اند./ ایسنا @ammaronlin
هدایت شده از شهاب ثاقب | basfum.ir
🔰 دانشجو بیدار است، از فتنه گر بیزار است! - خروش تاریخی جامعه انقلابی دانشگاه - ماجراجوییِ از پیش باخته ۴ اسفند ماه ۱۴۰۴ - صحن دانشگاه فردوسی 🔻حدود ساعت ۱۳ پس از اتفاقات و حواشی که دیروز در صحن دانشگاه رخ داد دانشجویان و اساتید انقلابی به منظور محکومیت اقدامات ناهنجار و به آشوب کشیدن دانشگاه همچنین مطالبه مدیریت دانشگاه توسط مدیران مربوطه در سردر سازمان مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد گرد هم آمدند و تجمع خود را به همراه پرچم‌های متعدد و مقدس کشورمان و یک بنر بزرگ از تصویر امامین انقلابی اسلامی آغاز کردند، و به‌تدریج بر تعداد حاضران افزوده شد. مراسم با قرائت کلام‌الله مجید آغاز و با شعارهای ضد آشوب، استکبارستیزانه و با محوریت ایستادگی ادامه یافت، در ادامه ۲ تن از اساتید برجسته دانشگاه فردوسی سخنرانی تبیینی ایراد کردند. 🔻حدود ساعت ۱۴ جمعیتی بیش از ۱۲۰۰ نفر از دانشجویان و اساتید انقلابی شکل گرفت و حرکت به سمت میدان اصلی دانشگاه رخ داد، در این هنگام جمعیت اندک دانشجو نما که از ۲ روز پیش فراخوان برای تجمع جلوی مجتمع شهید خوارزمی را داده بودند جلوی دانشکده علوم جمع شده و شعارهای رادیکال سر دادند و جو دانشگاه را به سمت تحریک و تشنج سوق دادند، پس از رخ آمدن این وقایع دانشجویان انقلابی به سمت دانشکده‌ علوم حرکت کردند و شعار «دانشجوی‌ بی‌سواد عامل دست موساد» و «آزاده باش دانشجو، حرفتو علمی بگو» را سردادند. پس از رسیدن به دانشکده علوم، دانشجونماها اقدام به فحاشی و تحریک جهت ایجاد تنش کردند، سپس عده ای از میان جمعیت‌شان از کنار دانشکده علوم فرار کردند، سایر جمعیت نیز به درون دانشکده علوم رفته و از درب پشتی خارج شده و به سمت پارکینگ‌های دانشکده فرار کردند و سپس به سمت دانشکده‌ مهندسی حرکت کردند. در این حین دانشجویان انقلابی مقابل سردر دانشکده علوم شعار «الله اکبر» و «حیدر حیدر» سر دادند و نطقی انقلابی توسط یکی از دانشجویان انجام شد. 🔻حدود ساعت ۱۴:۳۰ جمعیت دانشجویان انقلابی با هدف اعلام موضع خود که انزجار از به آشوب کشیدن دانشگاه بود به سمت دانشکده‌ مورد تهاجم دیروز یعنی مهندسی حرکت کردند و در آنجا نیز مواضع خود را با صدای رسا اعلام کردند و شعار دادند. 🔻 حدود ساعت ۱۴:۴۵ جمعیت‌ فتنه گر به قصد یارگیری به سمت خوابگاه های دانشگاه فردوسی حرکت کردند (که با توجه به‌ رادیکال بودن شعارهای‌شان با شکست مواجه شده و کسی به جمعیت‌شان ملحق نشد)، دانشجویان انقلابی خود را به محل رساندند و با امتداد شعار «آزاده باش دانشجو، حرفتو علمی بگو» گروه مقابل را دعوت به صحبت و گفتگو کردند که در حین شعار دادن‌ها گروه دانشجو نما اقدام به پرتاب سنگ و فحاشی و حرکات خارج از ادب کردند! در این‌ حین چند دانشجوی انقلابی مجروح شدند (سنگ‌ها به سر، صورت و بدن برخورد داشت، عینک یکی از دانشجویان شکست و....)، پس از آرام شدن تنش‌ها جمعیت دانشجو‌نما با دیدن تعداد اندک‌شان سست شده، دچار دودستگی شدند و برای بار چندم متفرق شده و پا به فرار در محوطه گسترده دانشگاه گذاشتند. 🔻حدود ساعت ۱۵:۱۵ جمعیت دانشجونما ها کاملا متفرق شدند و هیچ اثری از آنها نبود، دانشجویان انقلابی روزه‌دار با شعار‌های «حیدر حیدر» و «ای پرچمت مارا کفن، جانم وطن جانم وطن» و «الله اکبر» و «ماشالله حزب‌الله» به سمت مسجد الزّهرا (س) دانشگاه فردوسی و مزار شهدای گمنام این دانشگاه حرکت کردند. 🔻حدود ساعت ۱۵:۴۵ جمعیت بیش از ۱۲۰۰ نفره دانشجویان و اساتید انقلابی، روبروی مسجد الزّهرا (س) تجمع کردند و شعارهای خود را از سر گرفتند، در این قسمت شعارها و تجدید میثاق با آرمان‌های انقلاب و امام خامنه‌ای (مدظله) صورت گرفت و در نهایت مراسم با سلام نظامی حین پخش سرود ملی و دعای سلامتی امام زمان (عج) در ساعت ۱۶:۳۰ به پایان رسید. 🇮🇷@basfum
هدایت شده از شیخ فرهاد فتحی
؛ یکی از صفحات من از ده ها صفحه ای که دارم به عنوان طلبه انقلابی در ماه اخیر ۲۰ میلیون بازدید داشته بعد اینا میگن آخوندها مخاطب ندارند و قدیم ۲۰۰ نفر پامنبر فلان آخوندسنتی بوده و چون کمتر از صد نفر دانشجو به حکومت فحش دادند باید کشور رو بدید دست سس خرسی. بلاهت و سفاهت هم حدی داره! یاعلی... ☆شیخ فرهاد فتحی‌| عضویتــــــــــــــــــــ ⏬ 🆔 @Sheikh_Farhad_Fathi
هدایت شده از کشکول|محسن مهدیان
🔻دمِ دانشجوی باغیرت گرم پرچم‌سوزی و بددهنی و بی‌ادبی جماعتی از دانشجونماها را دیدید؛ اما حقیقت چیز دیگری بود. حقیقت، قامت راستِ همان جوان‌هایی بود که ایستادند. 🔻هوشمندانه ایستادند؛ وقتی پشت دست بی‌اخلاقی‌ها، انگشت اشاره‌شان را به سمت دشمن اصلی گرفتند.. . 🔻خلاقانه ایستادند؛ در شعارهایشان، در نماز جماعت‌شان، در تعظیم‌شان به پرچم. 🔻مطالبه‌گرانه ایستادند؛ از مسئولین دانشگاه و وزارت علوم خواستند که دانشگاه، حریم علم بماند نه میدان جنگ. 🔻غیورانه فریاد زدند؛ از انقلاب و برای انقلاب 🔻اخلاق‌مدارانه ایستادند؛ سعه صدر داشتند، آرامش را حفظ کردند. 🔻و مظلومانه ایستادند؛ وقتی با سنگ و کلوخ و چاقو زخمی شدند، اما مقابله به مثل نکردند تا فرق میان غیرت و وحشی‌گری روشن بماند. 🔻دمتان گرم. تا شما هستید، گردی بر چهره انقلاب نخواهد نشست. خاک به چهره خورشید می پاشند @mahdian_mohsen
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پهلوی به روایت نزدیکان شاهِ معدوم شبها زن‌ها رو از دست شوهراشون می‌کشیدن بیرون! الان یه عده _ولو معدود_ دوست دارن برگردیم به اون زمان!!
هدایت شده از خیمه‌گاه‌ولایت
🔴دیپلماسی در اسطبل؛ شرح سرگردانی یک «شاهزاده» در راهروهای انتظار ✍خیمه‌گاه ولایت 🔹داستان «رضا پهلوی»، داستان مردی است که سال‌هاست میان توهمِ «تاج‌گذاری» و واقعیتِ «دربانی» سرگردان مانده است. کسی که مدعی هدایت یک ملت است، اما برای تنها ۵ ثانیه تنفس در هوای رئیس‌جمهور آمریکا، چنان نامه‌نگاری‌های ملتمسانه‌ای به راه می‌اندازد که گویی بقای سیاسی‌اش به همان چند ثانیه بند است. 🔸اما پاسخ ترامپ، تیر خلاصی بر این پرستیژ پوشالی بود؛ فرستادن او به نزد «ویتکاف»، آن هم نه در دفتر رسمی، بلکه در فضای اسب‌سواری! این پیامِ دیپلماتیک کاملاً روشن است؛ وزن سیاسی کسی که خود را «ولیعهد» می‌نامد، در نگاه اربابانش، از کاه و یونجه‌ی اسطبل‌های کاخ سفید فراتر نمی‌رود. ↩️ذلت درکنار سطل زباله 🔹تراژدی تحقیر او زمانی کامل می‌شود که قاب‌های ماندگارش نه در تالارهای کنفرانس، بلکه در کنار سطل‌های زباله با نتانیاهو بسته می‌شود. این همان سرنوشت محتوم کسی است که وطن‌فروشی را با دیپلماسی اشتباه گرفته است. او که روزی سودای تخت طاووس داشت، حالا به رکاب‌بوسی دلالان املاک و پیاده‌روی در اصطبل‌ها دلخوش کرده است. ↩️قیاس با فرقه رجوی 🔸حقیقت تلخ برای هواداران او این است که میان«ملاقات‌های پولی»مریم رجوی با جولیانی‌های از کار افتاده و«ملاقات‌های اسطبلی» رضاپهلوی با دلالان ترامپ، هیچ تفاوت ماهوی وجود ندارد. هر دو، مهره‌های سوخته‌ای هستند که در بازار سیاست بین‌الملل، تنها برای نمایش‌های فصلی و سیرک‌های سیاسی اجاره میشوند. ◀️ به پایگاه خبری تحلیلی بپیوندید👇👇 ➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
«کاش...» توفیق شد در جمع زندانی‌ها بودم!!! البته دقیق‌ترش «کانون اصلاح و تربیت» یعنی ویژه‌ی جرائم زیر ۱۸ سال، البته بنا به مصلحت ۱۹ و ۲۰ ساله هم بین‌شون بود... همه‌جور نوجوون بود... از بچه‌ی پاستوریزه‌ای که تمام عمرش رو مادرش غذا دهانش گذاشته‌بود تا مواد فروش و حتی قاتل! از بی‌کس‌وکار تا فرزند اقشار خاص و فرهیخته‌ی جامعه! از فقیر تا غنی! از بی‌سواد تا سمپادی... چون همیشه مخاطبم جامعه‌ی دانشگاهی و اقشار تحصیل کرده و سن بالاتر بودن و تقریبا اصلا تجربه‌ی کار با نوجوان رو نداشتم، واقعا حرف زدن برام خیلی سخت بود... سخت بود با سطح سواد و ادبیات و منطق این قشر صحبت کنم، تقریبا هیچ اشتراکی با این قشر و سن نداشتم الا زبان قلب و دلسوزی یا بهتر بگم دل سوختگی... واقعا خودم رو تماما بدهکار این‌ها می‌دونستم و واقعا شرم‌سارانه با توسل به شهدا از عمق وجود، با نهایت اعتقاداتم باهاشون حرف زدم... الحمدلله به لطف خدا و عنایت شهدا، خیلی بحث خوب پیش رفت، هم دلی، هم علمی و‌ هم تکان دهنده... جوری که حالا چندتا رفیق زندانی دارم! ازم قول گرفتن که اگر آزاد بشن برم خونشون و بیان خونمون!!! بعضی‌هاشون کلا بی‌رگ بودن و اصلا هیچ چیزی براشون مهم نبود، حتی بودن یا نبودن در زندان، که این‌ها عمدتا سابقه‌دار بودن! ولی بعضی‌هاشون به مفهوم واقعیِ کلمه، ندامت و پشیمونی سراسر وجودشون رو گرفته بود و همش می‌گفتن کاش زمان به عقب برمی‌گشت و جبران می‌شد... از نگاه و صحبت بعضی‌هاشون نفرت به من و امثال من می‌بارید و از نگاه بعضی‌هاشون برادر بزرگتری بودم که سال‌ها همدیگر رو در آغوش نگرفته بودن... خلاصه ملقمه‌ای بود... در مسیر برگشت به این مسائل فکر می‌کردم: ۱ـ چقدر خدا به من لطف کرده که به لطف اهل‌البیت علیهم‌السلام و به برکت پدر و مادر خوب، دوستان خوب، اساتید خوب و هزاران نعمت دیگه، در این موقعیت هستم، باید قدر محیط خودم رو بیش از گذشته بدونم... البته «کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته...» ۲ـ چقدر می‌شده و می‌شه کار کرد و حقا و انصافا چقدر کم کار کردیم، خصوصا در بحث جهاد تبیین و اثبات کارآمدی نظام... چقدر امثال ما بایستی از گناهان و‌ کم کاری‌های خودمون توبه کنیم... چقدر برخی از مسئولین و قلم زنندگان و گویندگان که با اعمال یا گفتار خود افراد کم ظرفیت رو ناامید می‌کنن، بارشون سنگین و جایگاه ابدی.شون بده... ۳ـ چقدر چقدر چقدر جمهوری اسلامی دلسوز و مظلومه که حتی نسبت به مجرمینِ علیهِ خودش هم تلاش داره اونا اصلاح بشن، می‌شد هزاران جور دیگه با مجرم برخورد کرد ولی واقعا دلسوزی نظام از در و دیوار اون محیط تا ده‌ها اقدام دیگه پیدا بود... تقریبا همه‌ی بچه‌ها می‌گفتن فکر می‌کردیم بعد از دستگیری، جور دیگه‌ای از ما پذیرایی بشه!!! ۴ـ به این فکر می‌کردم که زمان، برای من هم داره می‌گذره و برای من هم قابل جبران نیست، دارم زمانم رو چطور می‌گذرونم؟! من هم در زندانم، فقط زندانی بزرگتر که قطعا مثل اینها روزی فریاد خواهم زد «یا لیتنی کنت ترابا... فمن یکون أسوء حالا منی...» و ده‌ها فکر دیگه... اما همه‌ی این متن رو برای این یک خط آخر نوشتم... موقع خداحافظی، موقع پوشیدن کفش‌هام، یکی از بچه‌های پشت سرم که فقط صداش رو شنیدم با سوز دل عجیبی آروم گفت:«حاج‌آقا ما اگر یه رفیق مثل شماها داشتیم الان اینجا نبودیم...» کاش دایره رفاقت‌هامون رو گسترده‌تر کنیم... یاعلی سید محمد مطلبی‌پور اسفند ۱۴۰۴
جانم فدای ایران...🇮🇷