#part4
امیر : رفتم بالای سرش رفتم که تا آخر عمر مراقبش بمونم، راهی نداشتم نمیدونم تو وجودش وی داشت که منو مات خودش کرده بود اما من اونو میخواستم
فردا ساعت ۱:۳۷ ظهر
دکتر اومد دید که امیر بقل تخت هلن خوابش برده. چیزی نگفت کار هاشو مرد و رفت یه دفعه گوشی هلن زنگ خورد امیر بیدار شد با چشم های خوابآلود و با صدای گرده
گوشی رو برداشت و گفت : الووو بفرمایید
رونا : ببخشید شما ؟؟ کوشی دوست من دست شما چیکار میکنه
امیر نمیدونستم چی بگم خدایا : اممم هلن جان خواب هستن نمیخوام بیدارش کنم تا دیر وقت بیدار بوده بیدار شد میگم تماس بگیره
رونا : آقا امیر شمایید
امیر : بله خودمم
رونا: فقط آقا امیر هلن... هیچی خدانگهدار
امیر : هلن چی ؟؟
رونا : هیچی خدانگهدار
امیر : خدافظ
------------------------------------------------
امیر: هلنم ، عشقم ، عمر من ، قربون اون چشمای بستت برم بیدار شو عزیزم بیدار شو !!
هلن : دستمو تکون دادم چرا اینجوری شدم نمیتونم تکون بخورم با زور چشم هامو باز کردم دیدم امیر دارع گریه میکنه اینجا کجاست اصلا !!!
با زور گفتم : امیر ، چرا گریه میکنی ؟
امیر : با صدای هلن از جام پریدم ، قراون چشمات برم من نفس مد بیدار شدی زندگی
هلن : صبر کن عشقم ، نفسم ، زندگیم وایییی بس من این بچه بازی هارو 🙄 الان کجاییم
امیر : هلن جان حالت بد شد اومدیم بیمارستان
هلن : هلن خانم راحت ترم ، تو چرا نمیری من تا جایی که یادم ازت زدم جلو ش.ر.ط رو یادته ؟؟
امیر : فک نمیکنی من اونو بردم ؟؟
هلن : چرا ؟؟؟
امیر : چون تو وسط مسابقه حالت بد شد !! من بردم حالا که حرف از شرط شد نوبت شرت منه😈☠️
هلن : از لحنت ترسیدم
امیر : اشکال ندارع یکم ترس خوبه 😂😉
هلن : منظورت رو نمیفهمم ؟؟
امیر : نترس بابا
هلن: میشه منو ببری خونم!!
امیر : چشم
رفتم کار های ترخیص رو انجام دادم دارم فک میکنم چی بگم برای مجازات
خب من برنده شدم 😁
هلن : این مرده ورا نمیاد نه نباید بهش بگم مرده خیلی خوشگله امیر هم دوست ندارم جوجو خوبه !!! چون موهاش هم بوره شبیه جوجه طلایی ها میشه قربونش بشم ، چی گفتم من قربونش بشم ؟؟؟😳
نه مثل اینکه واقعاً داره از خوشم میاد
امیر : خب کار های ترخیص رو انجام دادم دیگه باید بریم خونه ، رفتن تو دیدم لباسشو عوض کرده مثل فرشته ها شده 🫠🤤
هلن : با دهن باز به وی را زدی ؟؟؟
امیر : به زیبایی یه فرشته زمینی 🫠🫦
هلن: نمیریم خسته ام
امیر : بریم قر...ادامه ندادم میدونم خوشش امیر : رفتم بالای سرش رفتم که تا آخر عمر مراقبش بمونم، راهی نداشتم نمیدونم تو وجودش وی داشت که منو مات خودش کرده بود اما من اونو میخواستم
فردا ساعت ۱:۳۷ ظهر
دکتر اومد دید که امیر بقل تخت هلن خوابش برده. چیزی نگفت کار هاشو مرد و رفت یه دفعه گوشی هلن زنگ خورد امیر بیدار شد با چشم های خوابآلود و با صدای گرده
گوشی رو برداشت و گفت : الووو بفرمایید
رونا : ببخشید شما ؟؟ کوشی دوست من دست شما چیکار میکنه
امیر نمیدونستم چی بگم خدایا : اممم هلن جان خواب هستن نمیخوام بیدارش کنم تا دیر وقت بیدار بوده بیدار شد میگم تماس بگیره
رونا : آقا امیر شمایید
امیر : بله خودمم
رونا: فقط آقا امیر هلن... هیچی خدانگهدار
امیر : هلن چی ؟؟
رونا : هیچی خدانگهدار
امیر : خدافظ
------------------------------------------------
امیر: هلنم ، عشقم ، عمر من ، قربون اون چشمای بستت برم بیدار شو عزیزم بیدار شو !!
هلن : دستمو تکون دادم چرا اینجوری شدم نمیتونم تکون بخورم با زور چشم هامو باز کردم دیدم امیر دارع گریه میکنه اینجا کجاست اصلا !!!
با زور گفتم : امیر ، چرا گریه میکنی ؟
امیر : با صدای هلن از جام پریدم ، قراون چشمات برم من نفس مد بیدار شدی زندگی
هلن : صبر کن عشقم ، نفسم ، زندگیم وایییی بس من این بچه بازی هارو 🙄 الان کجاییم
امیر : هلن جان حالت بد شد اومدیم بیمارستان
هلن : هلن خانم راحت ترم ، تو چرا نمیری من تا جایی که یادم ازت زدم جلو ش.ر.ط رو یادته ؟؟
امیر : فک نمیکنی من اونو بردم ؟؟
هلن : چرا ؟؟؟
امیر : چون تو وسط مسابقه حالت بد شد !! من بردم حالا که حرف از شرط شد نوبت شرت منه😈☠️
هلن : از لحنت ترسیدم
امیر : اشکال ندارع یکم ترس خوبه 😂😉
هلن : منظورت رو نمیفهمم ؟؟
امیر : نترس بابا
هلن: میشه منو ببری خونم خستم!!
امیر : چشم قربو... ادامه ندادم میدونم خوشش نمیاد 😭
هلن : راحت باش بلاخره باید تحملت کنم 🙃
امیر : پس اونقدر ها هم سرد نیستی !!
هلن : من کلا سرد نیستم از پسرا خوشم نمیاد 😑
امیر: یعنی از منم همینطور
هلن : صورتش گل انداخته سرشو پایین انداخت 😖
امیر : چرا آنقدر خجالتی 😉
هلن آدرس رو داد و بردمش دم در خونشون چیری که بهم گفت قلبمو لرزوند
امیر: رسیدیم عشقم!!
هلن : خدافظ جوجو
پای خاک به سرم نباید میگفتم سریع پیاده شدم و رفتم خیلی خجالت کشیدم الان چی میگه با خودش 😭
ادامه دارد...
#Part5
هلن : صورتش گل انداخته سرشو پایین انداخت 😖
امیر : چرا آنقدر خجالتی 😉
هلن آدرس رو داد و بردمش دم در خونشون چیری که بهم گفت قلبمو لرزوند
امیر: رسیدیم عشقم!!
هلن : خدافظ جوجو
پای خاک به سرم نباید میگفتم سریع پیاده شدم و رفتم خیلی خجالت کشیدم الان چی میگه با خودش 😭
امیر: بعد رهام تنها کسی که آنقدر قشنگ منو جوجو صدا زد هلن بود
یه هفته بعد
امیر: روز و شبم شده هلن با اون جوجویی که بهم گفته بود
میگفت نمیتونم همیشه ببینمت کار دارم ، چند هفته فقط اینجوریه وگرنه وقتش خالیه فردا پنجشنبس باید بیاد خونه ی ما من اینو برای ش.ر.ط انتخاب کردم بیاد خونمون و شب بمونه 🙃🙂
خب فردا صبح که بیدار میشم باید کارگر بگیرم بیاد کمکم 😑
نظافتچی ما رفته بود مسافرت باید یکی دیگرو استخدام کنم 😭
0935.....
امیر:آلووو سلام خانم محمدی!!
+: بله خودمم
امیر : میخواستم که اکه میشه برای نظافت تشریف بیاورید
۲۵۰ متر خونه دوبلکس دو اتاق خواب
و آشپز خونه همین ۲۵۰۰۰۰۰ میدم
+: حتماً میام
---------------------
تا بیاد من وسایل های خودمو جمع کنم و اتاق امشب رو تمیز کنم ، اون کار خودمه 🤣
خب اتاقم رو جمع کردم خسته شدم رفتم که بخوام دیگ دیگ عهههه رهامه داداش خودم
رهام: سلام قربونتتتتتتتت برم من
امیر : سلام داداش دلم تنگ شده بود
رهام:خسته ای؟؟
امیر :داشتم اتاقمو مرتب میکردم !
رهام : تو !!! ببین وی شده آقا بلند شده اتاق تمیز کردن ؟؟
امیر : هیچی هلن میخواد بیاد عیبه!!
رهام : خونت رو نگاه کردی جوجو ؟؟
امیر: مال اینجا نظافتچی گرفتم 😮💨
رهام : من ترو نشناسم اتاقت رو هم نظافتچی تمیز میکرد دیگه آقا امیر ^_________^
امیر: ش.ر.ط بردم قرارع بیاد خونمون با هم هم بخوابیم 🥴🫥
رهام: امیر تو خجالتی نبودی ها چرا گل انداخته صورتت باز 😂
امیر : خیلی ش.ر.ط مسخره ای گذاشتم ؟
رهام : نه جوجه خوبه !!😂😂 من دیگه برم
امیر : نرو امشب بمون بعدا فردا برو
رهام : شما مهمون داری کلی هم کار داری
امیر : ندارم میان خونرو تمیز میکنم میرن!!
رهام: باش جوجه
فردا صبح ۹:۰۰
امیر:بفرمایید خانم محمدی اتاق هارو خودم تمیز کردم فقط آشپزخانه و پذیرایی مونده من میرم اما حواسم هست مار داشتید صدا کنید
خب رهام هنوز خوابه منم برم بخوابم یکم
۱۱:۲۳
از خواب بیدار شدم رفتم دیدم هنوز کار تموم نشده رهام اما بیدارع
امیر: رهام
رهام: جان
امیر: حواست هست اگه چیزی بدی بهشون من برم حموم
رهام: آره داداش برو!!
امیر : رفتم حموم خودمو شستم ، اومدم لباس پوشیدن ، موهامو خشک کردم یه تیکه انداختم جلو ادکلن زدم و رفتم بیرون من اومدم
رهام : خوش اومدی داداش
امیر: خانم محمدی رفت ؟؟
رهام : ارع
امیر : خب پولشو هم داده بودم
به ساعت نگاه کردم دادا زدم
رهام : چرا دادا میزنی جوجه
امیر : رهام دیرک شد هلن منتظره
رهام : ببین پس من می م داداش مراقبت خودت باش
امیر : باشه دادا من باید برم دنبالش
هلن : پس امیر کوو نکنه سر جوجو ناراحت شده واییییییییییییییی !!!
امیر : هلن
هلن : عه امیر سلام
امیر : سلام عزیزم
هلن : سوار ماشین شدم و راه افتادیم
امیر !!
امیر : جان
هلن: یچی بگم!!
امیر : بگو
هلن : با من قهری ؟؟
امیر : ورا دورت بگردم
هلن : سر اون حذفی که بهت زدم
امیر : کدوم ؟؟
هلن : سر جوجو
امیر: زدم زیر خنده 😂😂
نه کوچولو تازه خوشحالم شدم
هلن : فک کردم باهام قهر کردی!!
امیر : چه بخواد چه نخواد بغلش کردم گفتم نه کوچولوی من
هلن : یه دفعه پرید بغلم شوکه شدم اما بغلش برای آرامش داشت
امیر : بریم بیرون
هلن « بریم
رفتیم ملی گشتیم غذا خوردیم دیگه ساعت ۹:۰۰ شد دیگه هوا خیلی تاریکه برسم خونه
هلن : خیلی خرید کردم با خجالت
امیر: اصلا هم خرید نکردی کوچولو 😉
خب رسیدیم خونه دیگه ساعت ۱۱:۰۰ شد
امیر : هلن
هلن : جانم
امیر : قرصاتو خوردی
هلن : نه حالم خوبه !!
امیر : بخور عشقم
هلن : چشم رفتم یه لیوان برداشتم آب ریختم قرصامو خوردم گوشی امیر هم اینجا بود دنبالش میگشت
یه دفعه یکی زنگ زد
My life
ناراحت شدم زندگیم کیه ؟؟
هلن : امیر
امیر : بله
هلن : زندگی تو کیه ؟؟
امیر : تو 😉
هلن : پس اینکه!!🥺😭
امیر : اون رهامه نگاه جانم داداش
رهام: الو داداش خوبی ؟؟
امیر : ارع داداش چیزی نگی یه وقت صدا رو بلندگو هستش!!
رهام : من حرف چیزی میزنم 😂😂
امیر : جانم کار داشتی
رهام : میخواستم بگم بعدا شنبه تمرین داریم ببخشید اگه بد موقع مزاحم شدم
امیر : باش دادا کار نداری خداحافظ
رهام : نه دادا خدافظ
-------------------------------------------------
#Part6
امیر : کوچولوی من غیرتی شده 🙃
هلن : 🥴🫥
امیر : خجالت نکش بیا بریم بخوابیم
خوابت میاد؟؟
هلن : من نه !!
امیر : پس بیا بریم فیلم ببینیم
هنوز خجالت میکشه نشستم اونور مبل اونم نشست اونیکی ور مبل!!
امیر : فیلم رو گذاشتم یه چند دقیقه که گذشت رفتم سرمو گذاشتم روی پای هلن ، فهمیدم شوکه شد اما به روی خودم نیاوردم
هلن : خیلی خیلی خیلی خیلی خجالت میکشم تو یه خونه با یه پسر باشم 🥺
امیر هم الان سرشو گذاش روی پام ، ناخداگاه دستم رفت لای موهاش ، موهاش مثل گندم زار میمونه ، مثل خودش قشنگه
امیر : گفتم الان داد میزند اما برعکس دستشو برد لای موهام داشت نوازشم میکرد خیلی دوستش دارم
۳:۰۰ صبح
هلن : بریم بخوابیم 🥴
امیر: بریم گلم
تلویزیون رو خاموش کردم و رفتیم بخوابیم
هلن :من کجا میخوابم تو کجا ؟؟
کدوم تخت مال کنه کدوم مال تو ؟؟
امیر : اون تخته مال ماست 🫢
هلن : اون مال مااسست 😖
رفتم و تو خودم جمع شدم دارم از خجالت آب میشم یه خونه با یه پسر کم بود حالا یه اتاق با یه پسر هم شروع شد
امیر : میدونم خجالتیه اما باید عادت کنه رفتم و کشیدمش سمت خودم و بغلش کردم آروم گفتم شب بخیر
هلن : کم کم یخم باز شد منم بغلش کردم گفتم شب توهم بخیر عزیزم
امیر : واقعا الان اون هم منو بغل کرد و به من گفت عزیزم!!!
آروم گونش رو بو/سی/دم و خوابیدیم 😴🥱
☆𝕄𝕒𝕜𝕒𝕟 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝☆
ببینم چقدر کتاب خون داریم بدویید
https://eitaa.com/bbbbboooookk
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸شروع تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
ادمین تبادلات میشم جذب فول بالا
جهت نام نویسی اینفو چک شه
https://eitaa.com/tb_nava