𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
شخصیت ارمان تغییر کرده 👇 بزنید رو لینک https://eitaa.com/26909603/11629 اسم:آرمانرستگار
اسم:آرمانرستگار🙂✨
سن:𝟐𝟖🫀✨
نسبت:رفیقرهام،مدیرعاملشرکت🌸✨
'' از این به بعد ایشون جایگزین کاراکتر ارمان میشن و ارمان رو با این فیس بشناسید ''
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟗 ارمان : ساعت ۶ گوشیم زنگ خوردو از خواب بیدار شدم و کارام
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟎
رهام : ارمان واقعا حوصله ندارم ول کن بزا برا بعد 🚶♀️
ارمان : میدونم حالت بده اما خب نمیشه دوتا مهندس از عراق اومدن برا قرداد گفتم قبلش با تو بچه ها یه هماهنگی انجام بدم امیرم با اون حالش داره میاد ...
رهام : اوکی تا یه چند دقیقه دیگه میام
ارمان : منتظرتم :)
𝟏 ساعت بعد ...
رهام : بلاخره جلسه تموم شد هوففف ...
ارمان :امیر میمونی برا نهار پیشِ ما ؟!
امیر : اره اگه مشکلی ندارین ...
ارمان : نهار چی میخوری سفارش بدم ؟!
امیر : قیمه بدونِ گوشت لطفا 😅
ارمان : بدون گوشت ! اوکی باشه فعلا میخوای برو تو اتاقِ استراحت استراحت کن تا غذا بیاد ...
امیر : اوکی فعلا :))
موقع ناهار ...
امیر : رهام داداش چیه بیحالی ؟!
رهام ، رهام کجایی ؟!
رهام : هااا جانم
امیر : میگم کجایی داداش اینجا نیستی انگاری ؛ اتفاقی افتاده ؟!
ناهارتم یخ کرد نخوردی ...
رهام : هیجا همینجام نه نه اتفاقی نیوفتاده :)
اشکالی نداره فدای سرت ...
ارمان : سالمتون منمااا بخدا یکی دوروز دیگه باهاتون بگردم منم پاک خل و چل میشم ...
رهام : دِ نشد دیگه خصوصیاته خودتو که نباید رو بقیه بزاری عای رستگار 😂🧡
ارمان : نه خودشم اومد بلاخره یکم سدحال شدی ، بعدشم مگه دوروغ میگم ؟!!!
یکیتون که مریضه اون یکیتونم گرفته و بی حوصله بابا بفکر خودتون نیستید لاقل به فکر من باشید 🥲😂
حالا ام برای تنبیه اول غذاتون که یخ کرده رو تا اخر بخورید که من بعدش کارتون دارم ...
بعد ناهار ...
خب خب اول از همه بگید ببینم فردا چه روزیه ؟!
امیر : یه روز عادی و کسل کننده مث هر روز دیگه خب ...
ارمان : نه نشد دیگه فردا فرق داره ...
امیر : ببخشبد چه فرقی دقیقا میشه یجوری بگی منم بفهمم ؟!
رهام : حقم داری که نفهمی با این ذهنی که ارمان داره 😂😔 ......
فردا قراره برای یه پروژه بریم استانبل ...
امیر : استانبل !!!
من کار دارم امادگیشو نداره چرا زودتر نگفتید خب ❤️🩹
ارمان : ینی تو نمیدونستی !!!
امیر : معلومه که نه ...
ارمان : اخ اصن حواسم نبود ببخشید قرار بود بهت بگم اما یادم رفت واقعا شرمنده ولی خب ننیشه که نباشی تو سفر فردا باید بیای حتما .
اگه میتونی کاراتو یجوری درست کن چون سفر مهمیه
...
امیر : هیی فدای سرت بابا مهم نی دیگه :)))
اوکی داداش سعیمو میکنم ...
دو ساعت بعد ...
رهام : با کلی خستگی بلاخره رسیدم خونه اصن حوصله سفر کاریو نداشتم اونم تو این مدت که ذهنم بهم ریختس و این سردرد کوفتی ولم نمیکنه رفتم تو گوشی همینه که نتمو روشن کردم یهو چنتا پیام از طرف آرشیدا اومد برام رفتم پیویش دیدم که چند بار زنگ زده و بهم پیام داده نگران بود اخه از پریشب بخاطر امیر و این سردرد و کارای سفر نتونسته بودم باهاش حرف بزنم دودل بودم که بش زنگ بزنم یا نه که یهو دیدم بهم پیام داد ...
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟎 رهام : ارمان واقعا حوصله ندارم ول کن بزا برا بعد 🚶♀️ ارما
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟏
آرشیدا : به به سلام اقای کیانمهر یادی از ما نمیکنی جدیدا چیشده مارو یادت رفته ؟!
رهام : سلام عزیزم ببخشید واقعا خودت که میدونی من همیشه بفکرتم اما خب سرم شلوغ بود این مدت بخاطر رفیقم و هم باز این سردردای کوفتی اومده سراغم ........
آرشیدا : بگردم اشکال نداره ماکه دیگه به این کارای جناب عالی عادت کردیم ولی خب گاهی اوقات دلتنگیم نسبت بهت زیاد میشه ❤️🩹🥲
زیادم خودتو مشغول نکن یکم استراحت کن میدونی که وقتی سرت درد میکنه اگه زیاد فشار بیاری بخودت بد میشه هااا ...
رهام : مرسی که بفکری بازم ببخشید 💜
شما که دلتنگی چرا بلند نمیشی بیای هااا ؟!
آرشیدا : هیی چی بگم بخدا خودمم خیلی دلم هم برای تو و هم برای ایران و هم برای خاطره هایی که باهم داریم تنگ شده اما خب چیکار کنم هم کارای شرکت هست و هم کلاسام ...
رهام : پس یه خسته نباشیدم باید بهت بگم ولی هر وقت سرت خلوت شد بیا منم خیلی دلتنگتم ❤️🩹
راستی زنگ زده بودی چند بار کاری داشتی عزیزم ؟!
آرشیدا : نه فقط میخواستم حالتو بپرسم و درکنارش دلم برات تنگ شده بود میخواستم یکم باهم حرف بزنیم الان وقت داری بزنگم ؟!
رهام : اره معلومه که وقت دارم برای شما :)))
بعد از تموم شدن تلفن ارشیدا و رهام ...
امیر : سلام داداش چطوری ؟! سردردت بهتره ؟!
رهام : سلام خوبم مرسی تو چطوری ؟!
اره خداروشکر بهترم ...
امیر : منم خوبم خداروشکر 🧡
میگم مزاحمت که نیستم ، کاری نداری ؟!
رهام : نه بابا این چه حرفیه داداش نه چطور مگه ؟!
امیر : عزیزی عاها خب پس اماده شو یه ده دقیقه دیگه میبینمت 🙂
رهام : باشه پس منم میبینمت خدافظ ...
𝟏𝟎 دقیقه بعد ...
امیر : سلام بیا پایین داداش منتظرتم ...
رهام : اوکی اومدم ..
به به اقا امیر خوشتیپ ما چطوری ماشاالله روالی ؟!😂💜
امیر : بخوبیت داداش نظر لطفته ...
هنو منو نشناختی من اصلا یه انرژی بودم که بعدش شدم امیر 😂
رهام : مطمئنی انرژی بودی نه چیز دیگه ای ؟!😂😵
امیر : اره بابا 😅
رهام : حالا کجا میخوای ببری مارو ؟! ندزدیمون ؟!
امیر : میخوام ببرمت یجای دنج بشه پاتوق هر روزت اونجا ...
رهام : به به فقط میگم سفره خونه ای چیزی نباشه هاا ...
امیر : نه بابا اصن به سیس ما میخوره بریم اینجور جاها داداش ؟!
رهام : ناراحت شدی ؟!
ببخشید ، هر جا بریم عشقه 💚
امیر : نه بابا داداش منکه تورو جای بد نمیبرمت میخوام ببرمت یجوای خفن که عشق کنی 🧡
رهام : نِه خوشمان امد جای خوب و باحالیه عافرین ...
امیر : بیا دیدی گفتم منکه شمارو جای بدی نمیارم حالا از فردا اینجا میشه پاتوقت ...
رهام : پاتوق که هیچ اونم از فردا ، از همین الان اینجا خونمه ...
بعد یکم حرف زدن ...
رهام : اوممم راستی الان که بحث ارمان شد بگم که یه سه چهار روز دیگه تولدشه ...
امیر : عع نگو خدایی ؟!
رهام : اره بابا دروغم چیه گفتم شاید بخوای بدونی ...
امیر : عاها اونوقت میشه چندم دقیقا ؟!
رهام : ۲۹ اُم فک کنم ۲۹ مرداد ...
امیر : عاها مرسی چند سالش میشه ؟!
رهام : میره تو ۳۷ سال ...
امیر : ماشاالله بهش نمیخوره اصلا 🧡
برنامه ای نداری براش ؟!
رهام : اوهووم نمیدونم والا تو فکرشم ...
امیر : ببین من یه فکری دارم که اگه کمکم کنی خیلی ممنونت میشم ...
رهام : اره اره حتما چه فکری ؟!
امیر : .......
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟏 آرشیدا : به به سلام اقای کیانمهر یادی از ما نمیکنی جدیدا چ
ارشیدا ملک 💕🖇
سن : ²⁸ سال 🙂🖇
نسبت : دختر بزرگ خاله مهشید { دختر دوست مامان رهام و امیر } ...
شغل : استاد دانشگاه و مشغول در شرکت هواپیمایی ...
ا.ر: یه فکری دارم براش کمکم میکنی ؟!❤️🩹🥺
ر.م: اره اره حتما چه فکری ؟! ✨
https://abzarek.ir/service-p/msg/1378469
مـنـتــظــره نـظـراتـتــون هـسـتـم 💚🌿
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
ا.ر: یه فکری دارم براش کمکم میکنی ؟!❤️🩹🥺 ر.م: اره اره حتما چه فکری ؟! ✨ https://abzarek.ir/service
۲۰ تا سین خورده فقط یه نظر ؟!❤️🩹
https://eitaa.com/joinchat/2258567669Cc58d591841
بچه ها من کلا ایتامو میخوام پاک کنم
دوتا چنل دارم که یکیشونو انتقال میدم فردا
اینم میخوام انتقال بدم
عضو شید قرعه میکنم
فردا مشخص میشه🙃🤌🏻💔
هدایت شده از یک سالوکمیبیشتر؛
⊰ چنل ⋞دعوٺ نامہ ےماہ⋟ همسایه میپذیره ؛
جهت همسایگـی با چنل ما این پیامو #فور کنید و آیدے چنلتون رو اینجا بزارید .
⎠محدودیتِ آمار نداریم⎛
روزهاے سہ شنبہ و جمعہ حمایٺے داریم از همسایہ ها🌚𝄞 ⊱
Join:
https://eitaa.com/joinchat/1214710170Cd08eb04175
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
ا.ر: یه فکری دارم براش کمکم میکنی ؟!❤️🩹🥺 ر.م: اره اره حتما چه فکری ؟! ✨ https://abzarek.ir/service
۱ چیشده ؟!
۲ سلام عزیزم خوبم مرسی تو چطوری ؟! نه هنوز ❤️🩹
مرسی عشقم ممنونم بابت نظر عالیت بمونی برامون ❤️🩹🥲
۳ مرسیییی عزیزدلم بمونی ❤️🔥
۴ ممنونم ازت 🧡
۵ مرسی قشنگم 💗
۶ جانم !!
اگه منظورت اینکه رمان عاشقانست یا نه باید بگم که تلفیقیه و اینکه اگه دوست داشته باشید دو فصلش میکنم فصل اول بیشتر برادرانست با یکم چاشنیه عاشقانه و فصل دوم برعکس
۷ مرسی عزیزدلم بمونی برامون قشنگم💚🌿