eitaa logo
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
880 دنبال‌کننده
9هزار عکس
6هزار ویدیو
30 فایل
<بــه نـام افـریـنـنـدهِی خـورشـیـد و مـاه !'🌗> لـیـنـک زاپاسـمـون: https://eitaa.com/joinchat/942998140C3e178c9c50 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟏 : @Sheyda_macan✨🤍 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟐 : @Reyhaneh_arh✨🤍 𝟏.𝟐𝐤🛫𝟏.𝟓𝐤 𝑠𝑡𝑎𝑟𝑡 ' ¹⁴⁰² ⁰² ³¹ '
مشاهده در ایتا
دانلود
سایت برای تهیه بلیت باز شد ✨🌹 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐍𝐞𝐠𝐚𝐫 •#𝐚𝐝𝐦𝐢𝐧 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
✨🧡 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
220.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🧡 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
✨🧡 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
750.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🧡 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
✨🧡 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
هدایت شده از ¹𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐨𝐫𝐢𝐠𝐢𝐧𝐚𝐥¹
هدایت شده از 𝙢𝙮 𝙨𝙤𝙪𝙡روحـِ‌‌🌱مـن
هدایت شده از ¹𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐨𝐫𝐢𝐠𝐢𝐧𝐚𝐥¹
واقعا ببخشید این چن وقت دیر میام امتحان دارم ولی از آذر فعالیتام منظم تر و پیوسته تر میشه مرسی که درک می کنید🙏🧡
نامه ۷۸ام.. ✍🏽📜 راوی: سال 2053 /در ماه نوامبر. هوا طوفانی شده بود و دریغ از قطره ایی باران. گویی هوا خوی وحشی‌گری‌اش بالا زده بود! پنجره هارا با میله چوبی بست و ویلچرش را به سمت شومینه هدایت کرد. خودش را در آینه کوچک کنار شومینه نگاه کرد؛موهایش حالا جوگندمی یک دست شده بود؛ کنار چشمش پر از چروک های زیبا بود.. روزها بود کلامی حرف نزده بود حتی صدایش را از یاد برده بود.. عادتش بود..هروز کل خانه را از نظر میگذراند! به قاب روی شومینه که زیرش صندوقچه بود،نگاه انداخت.. خودش را کنار مردی میدید.. دهانش را به قصد کلامی باز کرد: تو کی هستی؟ من کنار تو چرا اینقدر خوشحالم؟ هر چه فکر میکرد یادش نمیامد آن مرد که بود.. سی سال پیش؛در یک تصادف حافظه‌اش را از دست داد و قطع نخاع شد. در این سی سال موهایش سپید شد .. نزدیکای ساعت هفت عصر بود،و طبق معمول منتظر صدای زنگ پستچی.. در این سی سال شخص ناشناسی هر سه شنبه برایش نامه میفرستاد .. او هیچگاه از خودش نامی نبرد...فقط در پایان نامه ها لفظی را خطاب میکرد! زنگ خانه به صدا امد و نامه را از پستچی گرفت و مشغول خواندن شد. نامه: سلام حال خوب من؛امیدوارم حالت امروز خوب باشد. امیدوارم امروز از من سایه‌ایی در خیالت نقش بسته باشد،اما گمان نمیکنم.. شاید این آخرین نامه باشد که برایت مینویسم..پس خدا میداند هنگام نوشتنش حال من چگونه‌است..