#مرور_خاطرات✨
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐑𝐞𝐲𝐡𝐚𝐧𝐞𝐡'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مرور_خاطرات✨
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐑𝐞𝐲𝐡𝐚𝐧𝐞𝐡'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مرور_خاطرات✨
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐑𝐞𝐲𝐡𝐚𝐧𝐞𝐡'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
هدایت شده از محدود شده بیو چک بشه𝑬𝒅𝒊𝒕 𝑹𝒆𝒚𝒉𝒂𝒏𝒆
یکم حرف بزنیم بگید ببینم چنلو پاک کنم یانه🙂✨
https://harfeto.timefriend.net/17163745446786
عاشق صدای تو🫀
#پارت_پنجم
#پناه
با قلبی که در مرز سکته بود رفتم سر میز کنفرانس
یه صندلی خالی پیش امیر بود و یکیم پیش استاد بدیع زاده.
خوب معلومه میرم پیش امیرم
مگه مغز خر خوردم ، من رویامه پیش امیر بشینم.
رفتم نشستم پیشش
فقط چند سانت فاصله داشت باهام نفسم بند اومده بود
-س...سلام..
بگم امیر یا اقای مقاره یا اقا امیر
حالا چه خاکی به سر بریزم
-امیر...
جوری گفتم که خودم به زور شنیدم .
گرم و صمیمانه گفت
+سلام
خدایا چرا اینقدر این بشر کیوته
چی خلق کردی؟
کارگردان اصلی که اومد
میخواستم به حرفش گوش کنم اما همش بر میگشتم امیرو نگاه میکردم
انگار میترسم از پیشم بره
کارگردان اصلیه و استاد حرف میزدن و من خبره بودم به چهره ی بی نقص امیر
+امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم ،
شروع میکنم به معرفتی. امیر سرش برگشت سمتم که نگاهمو دزدیدم
دوباره به یه مکانی خیره بود نگاه خیرشو گرفتم که رسیدم به.......
رهام
رهامم اینجا بود حتی میلاد اکبری، اما چرا؟
انقدر به امیر خیره بودم متوجه بقیه بازیگرا نشدم
بازیگرای سرشناسی که ارزوم بود دیدنشون اما فقط امیر و رهام به چشمام میومدن
+خوب همینجور که میدونین نقش اصلی مرد رو اقای مقاره لطف کردن قبول کردن
امیر لبخند پناه کشی زد
×خواهش میکنم
+گروه ماکان بند هم همینجور که میدونین اهنگ های کار رو میسازن.
من غش خدا من غش
+اقای هادیانم قدم سر چشم ما گذاشتن چند سکانسی قراره باز کنن.
من و اینهمه خوشبختی محاله
میخواستم به کارگردان اصلی بگم
ادامه نده الان غش میکنم.
فقط امیر رهامو نگاه نگاه میکرد انگار بجز اونا هیچ کس اونجا وجود نبود.
+سریال از دوروز دیگه یعنی شنبه کلید میخوره، فقط نقش الهه که در قسمت ۱۰ به ما میپیونده هنوز معلوم نیست به احتمال زیاد خانم شادی مختاری بازی کنه.
پقتی اسمشوشنیدم مثل همیشه عوقی زدم
اصلا حواسم نبود تو جمعم
همه نگاه ها برگشت سمتم حتی نگاه رهامیر
لبخند ملیحی زدم
-ببخشید.
مثل همیشه نتونستم جلو دهنمو بگیرم
-ولی ببخشید اخه اقای مقاره با خانم مختاری مشکل داره.
کارگردان پوزخندی زد که حس بدی گرفتم
+اقای مقاره هم با ایشون هیچ سکانس مشترکی ندارن.
نفس عمیقی کشیدم چون نمیتونستم اونو با امیر دوباره پارتنر ببینم
بلاخره تموم شد وسایلمو جمع کردم دفتری که داخلش یادداشت نوشته بودم گذاشتم تو کیف
+ببخشید
صدای جذاب امیر بود صدام میکرد
-ب...بله
+امم شما....
-بله من طرفدارتونم
+همونی نیستی که شب تولدم جیغ جیغ میکرد؟
لبخند ملیحی زدم منو شناخته خدا ایول
-بله من همونم
+فامیلتون؟
از اونجایی که خونگرم بودم و ایدلم بود و امیر صداش میکردم بدون خجالت به هرحال هنوزم باید امیر صداش کنم
-من پناهم، خوشحال میشم باهام راحت باشی ، بلاخره عضوی از خانوادتم......
ادامه دارد....
شمام جای پناه بودین عوق میزدین؟
نظراتتون رو بنویسین😘
https://harfeto.timefriend.net/17199433926790
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری_ماکان_مدیا🙂
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐑𝐞𝐲𝐡𝐚𝐧𝐞𝐡'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba