𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
سلام عشقای من حالتون چطوره ؟! تو این اوضاع شما چه میکنید ؟!🥲❤️🩹 https://harfeto.timefriend.net/175
پٰٖیٰٖاٰٖمٰٖ شٰٖمٰٖاٰٖ :
امار چند به بالا همسایه میگیری؟
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
جٰٖوٰٖاٰٖبٰٖ مٰٖنٰٖ :
امار اصلا برای ما ملاک نیست عزیزم با هر اماری همسایه میگیریم
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
سلام عشقای من حالتون چطوره ؟! تو این اوضاع شما چه میکنید ؟!🥲❤️🩹 https://harfeto.timefriend.net/175
پٰٖیٰٖاٰٖمٰٖ شٰٖمٰٖاٰٖ :
زن داداشس دارم شاه نداره به کس کسونش نمیدم به هر کسونش نمیدم
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
جٰٖوٰٖاٰٖبٰٖ مٰٖنٰٖ :
چی میگی مخاطبت کیه دقیقاا ؟!😂😐
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
من تورو میشناسمت سیسی😂
استغفرالله اینجوری نگو الان بچه ها فک میکنن من چیم
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
استغفرالله اینجوری نگو الان بچه ها فک میکنن من چیم
😂😂😂
نه عشقم شما تاج سره مایی منم واقعا دارم کرم ریزی میکنم
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
سلام عشقای من حالتون چطوره ؟! تو این اوضاع شما چه میکنید ؟!🥲❤️🩹 https://harfeto.timefriend.net/175
پٰٖیٰٖاٰٖمٰٖ شٰٖمٰٖاٰٖ :
مخاطبم هم خودتی هم دوماد خوشگلم
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
جٰٖوٰٖاٰٖبٰٖ مٰٖنٰٖ :
وااا😂😑
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
سلام عشقای من حالتون چطوره ؟! تو این اوضاع شما چه میکنید ؟!🥲❤️🩹 https://harfeto.timefriend.net/175
پٰٖیٰٖاٰٖمٰٖ شٰٖمٰٖاٰٖ :
چه بگویم
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
جٰٖوٰٖاٰٖبٰٖ مٰٖنٰٖ :
سخن بگو
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
سلام عشقای من حالتون چطوره ؟! تو این اوضاع شما چه میکنید ؟!🥲❤️🩹 https://harfeto.timefriend.net/175
پٰٖیٰٖاٰٖمٰٖ شٰٖمٰٖاٰٖ :
سلام خوبي شما گپ چيزي ندارين؟؟
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
جٰٖوٰٖاٰٖبٰٖ مٰٖنٰٖ :
نه منکه ندارم ...
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏: 🖤𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔| شاهد خاموش💸 #Part_3 لوکیشن: آلمان🛫 ماندانا: دیدم شماره ناشناسه جواب دادم رها
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏:
🖤𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔|شاهد خاموش💸
#Part_4
لوکیشن: آلمان🛫
امیر: برای خودم قهوه ریختم رفتم نشستم پیش مانی
ماندانا: امیر ساعت 7:30 راه میوفتیم قهوه تو خوردی برو لباس بپوش
امیر: باشه
قهوه رو که خوردم رفتم توی اتاق روی تختم نشستم حالا لباس چی بپوشم:/
ماندانا: امیر رفت توی اتاقش منم پاشدم رفتم که لباسامو بپوشم
یه شلوار مشکی با کت چرمم پوشیدم موهامم دم اسبی بستم
امیر: یه تیشرت مشکی و شلوار مشکی کتمم پوشیدم رفتم جلو آینه موهامو بالایی زدم یکمم تافت زدم که بمونه ساعت،دستبند و گردنبند بعدشم رینگمو انداختم.
یه نگاه به خودم توی آینه انداختم بهبه چه آقایی
ماندانا: آرسامو صدا کردم گفتم بره ماشینو آماده کنه بعدشم امیرو صدا کردم
امیرر بیا دیگه دیر شد کجا موندی تو بچههه
امیر: اومدمم از اتاق اومدم بیرون و دویدم سمت پله ها رفتم پایین
ماندانا: امیرو دیدم اصلا این پسر بیش از حد جذاب بود
امیر این چه تیپیهه؟
امیر: وای بَده؟
ماندانا: نه دورت بگردم فقط میترسم پسرمو بدزدن
امیر: عهه مانی خجالت کشیدم..
ماندانا: انقدر دلبری نکن بچه بیا بریم
امیر: چشمم اره بریم الان 7:35 بریم دیگه 8 اونجا باشیم
ماندانا: برو سوار شو
امیر: سوار ماشین شدیم یاد رهام افتادم نکنه پسر باحالی نباشه یا با من حال نکنه نه افکار منفی رو دور کردم امیدوارم باهم دوست بشیم خیره شدم به جاده
ماندانا: دقیقا ساعت 8 رسیدیم خونه رهام جلو در زنگ زدم به گوشیش جواب داد
رهام: جانم ماندانا کجایید؟
مانادانا: سلام رهام جان جلو دریم درو بزن رهام: الان میام
ماندانا: باش بیا قط کردم
امیر: مانیی چیشدش
ماندانا: گف الان میاد درو باز میکنه
امیر: اوکی
مهمونی بود ولی درشون باز نبود عجیب بود برام دیدم یکدفعه یه پسر خیلی جذاب درو باز کرد چشم تو چشم که شدیم دیدم چقدر خوشگلهه
موهای مشکی پر چشمای سیاه و ته ریش
𝐂𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬....
نظربدید:
https://harfeto.timefriend.net/17498235130428
اصکی ممنوع 𝐍𝐨 𝐬𝐨𝐮𝐧𝐝✨