eitaa logo
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
899 دنبال‌کننده
9هزار عکس
6هزار ویدیو
30 فایل
<بــه نـام افـریـنـنـدهِی خـورشـیـد و مـاه !'🌗> لـیـنـک زاپاسـمـون: https://eitaa.com/joinchat/942998140C3e178c9c50 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟏 : @Sheyda_macan✨🤍 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟐 : @Reyhaneh_arh✨🤍 𝟏.𝟐𝐤🛫𝟏.𝟓𝐤 𝑠𝑡𝑎𝑟𝑡 ' ¹⁴⁰² ⁰² ³¹ '
مشاهده در ایتا
دانلود
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔗•.◣ ‹...!💗› •❀• 𝗬𝗼𝘂 𝗮𝗿𝗲𝗺𝘆 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁 𝗠𝘆 𝗯𝗼𝗱𝘆 𝗮𝗻𝗱 𝗺𝘆 𝘀𝗼𝘂𝗹🫂🌿' https://eitaa.com/joinchat/2170749336C255dde42d9
استایلشون🥲 𝗔𝗺𝗶𝗿🙂🚶 𝗥𝗼𝗵𝗮𝗺🙂🚶‍♂ 𝐓𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐝𝐨𝐞𝐬 𝐧𝐨𝐭 𝐬𝐡𝐢𝐧𝐞 𝐞𝐱𝐜𝐞𝐩𝐭 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐞𝐦𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐡𝐞𝐫 𝐞𝐲𝐞𝐬🥺✌️🏻 🎧━━━━━━●─────── ⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️ https://eitaa.com/joinchat/3027763492Cdd4ade2c94
𝟐𝟗𝟏 شدنمون مبارک عشقاااا ❤️‍🔥 بمونید برامون 💚🌱 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون حبّ شما، عشق نافرجام است جوان، نجف که نبیند، جوانِ ناکام است !🌱💚' عیدتون مبارک 🙂❤️‍🔥 منبع : پــنـاهـگـاهـ/𝑅𝑖𝑝𝑎𝑟𝑜 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐬𝐡𝐞𝐢𝐝𝐚 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟒 آمبولانس رسید امیر و بردن منو رهام هم با ماشین رفتیم بیمارست
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟓 رهام : به هر ترفندی بود حواسمو پرت کردم یه دوساعتی گذشت که دیگه نتونستم از شر سردردی که افتاده بود به جونم راهت بشم که تصمیم گرفتم برم خونه ساعت دو بود که رسیدم خونه یه غذا سفارش دادمو خونه رو یکم تمیز کردم تا اینکه غذا رسید و با بیحالی شروع کردم به خوردن غذا و بعدش حدودا یه دوساعتی استراحت کردم تا سردردم بهتره شه از خواب که بیدار شدم ساعت ۵ و نیم بود تصمیم گرفتم که اماده شم و برم بیمارستان حال اون پسره زردکو بپرسم ، با یه نیش خند رفتم اماده شم 😏 ↫ داداش 😑↬ رسیدم بیمارستان ساعت ۷ بود ، رفتم سمت قسمت پذیرش ... رهام : سلام وقت بخیر ببخشید اقای امیر کیانی الان تو کدوم بخشن ؟! پرستار : سلام لطفا یه چند لحظه صبر کنین ... اممم ایشون تو آی سیو هستن ... رهام : ببخشید آی سیو کجاست ؟! پرستار : طبقه دوم انتهای سالن دست راست ... رهام : بله ممنونم ... رفتم سمت ای سیو که دیدم ارمان هنوز منتظره ... رهام : سلام ارمان خوبی ؟! چه خبر از این پسره امیر ، حالش بهتره ؟! ارمان :سلام خیلی نه خوب نیستم ؛ هنوز به هوش نیومده ، نگرانشم رهام کسیو نداره 💔😔 رهام : انقد نگرانش نباش انشاالله حالش زود خوب میشه ... برای نهار چیزی خوردی ؟! گشنت نیست ؟! ارمان : انشاالله ؛ یه ساندیچ خوردم ولی خب هنوز گشنمه ... رهام : خوب پس من میرم یه چیزی بگیرم ، چای ، نسکافه یا قهوه ؟! ارمان : نسکافه ... رهام : باشه من رفتم موقع برگشتن هم از پرستار میپرسم وقت ملاقات کیه 🙂🖇 ارمان : باشه ، مرسی که اومدی ❤🖇 رهام : یه لبخندی زدمو گفتم فعلا . رفتم پایین تا یه چیزی بگیرم که بخوریم ...
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟓 رهام : به هر ترفندی بود حواسمو پرت کردم یه دوساعتی گذشت که
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟔 رهام : یه نسکافه و یه قهوره با دوتا کیک کاکائویی گرفتم و باز رفتم سمت پذیرش از پرستار پرسیدم : ببخشید وقت ملاقات کیه ؟! پرستار : روزها ساعت ۱۲ تا ۲ ظهر شب ها ساعت ۸ تا ۱۰ شب ... رهام : خیلی ممنون ... از اسانسور که اومدم بیرون دیدم یه پرستار و یه دکتر اومدن بیرون از بخش ارمان هم کنارشون داشت راه میرفت و باهاشون حرف میزد ، زود رفتم از ارمان پرسیدم ارمان چی شده ؟! ارمان : امیر خداروشکر به هوش اومده رهامم 🙂❤ رهام : خب خداروشکرگفتم زود حالش خوب میشه ♡ رهام : اقای دکتر سلام ، مامیتونیم الان امیرو ببینیم ؟! همین بنده خدایی که الان به هوش اومد ... دکتر : بله حدودا یه بیست دقیقه دیگه اما زیاد نه فقط یک ساعت ... رهام : ممنونم اقای دکتر ... ارمان : اقای دکتر کی مرخص میشه ؟! دکتر : اگه تا فردا حالش بهتر شد میتونید مرخصش کنید ... رهام و ارمان : ممنون اقای دکتر ، خداحافظ ... دکتر : خواهش میکنم ، خدانگه دار ... رهام : به ساعتم نگاه کردم ۲۰ دقیقه به ۸ بود به ارمان گفتم بیا نسکافه و کیکت رو بخور تا وقت ملاقات شروع نشده ... ارمان : باشه ممنون ♡ ⓪② دقیقه بعد ... ارمان : ساعت ۸ شد رهام بلند شو بریم پیش امیر ... رهام : باشه ... رفتیم پیش امیر ، ارمان اول یه چند باری صداش کرد ، تا اینکه چشماشو باز کرد و سلام کرد به هر دومون ماهم بهش سلام کردیم ... ارمان : خداروشکر حالت بهتره ، صبح ترسوندیمونااا 😂💔 امیر : شرمنده ام از صبح شمارو تو زحمت انداختم ، هیی بی کسی ام بد دردیه 😅💔 ارمان : اشکال نداره دسته خودت که نبوده ، در ضمن فدای سرت من که هستم 🙂❤ امیر : خیلی ممنونم ازت 💕🙂 راستی رهام خوبی ؟! گرفته ای چیشده ، به جای من تو حالت بده ؟! رهام : بغضی تو گلوم که بخاطر خانوادم نقش بسته بود رو قورتش دادمو با یه لبخند گفتم نه بابا چیزی نشده تو حالت خوبه الان ؟! سرت درد نمیکنه ؟! امیر : نه خداروشکر بهترم ... ↼نه به رفتار صبحش نه به الان 🤔 رهام : تو اون یک ساعت ارمان که از وضع منم که از خاله مهشید و بقیه دور بودم خبر داشت سعی میکرد حالو هوامون رو با شوخیاش عوض کنه تا اینکه پرستار گفت وقت ملاقات تمومه و از امیر خداحافظی کردیم و من زودتر از ارمان گفتم امیر من امشب میمونم تا ارمان اومد چیزی بگه گفتم از صبح اینجایی خسته شدی برو فردا هم اگه دکتر جواب قطعی برای مرخص کردن امیر داد بهت خبر میدم ... ارمان : باشه ... رهام : رفتیم بیرون از بخش و من به ارمان گفتم برو خونه از صبحم نرفتی حتما نگرانتن ... ارمان : باشه مرسی داداش ، خداحافظ ❤💕 رهام : خداحافظ ❤💕
بــرو خـونـه حـتـمـا نـگـرانـتـن'🤍 https://abzarek.ir/service-p/msg/1273311 منتظره نظراتتون هستم عشقا💚🌱
هدایت شده از 𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯 𝘕𝘦𝘴𝘤𝘢𝘧𝘦;
تازه نشر ⿻◤ :)🧸🍭⌌◣ ▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃ 𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐌𝐢𝐥𝐤𝐲▸▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃ 𝙒𝙚𝙡𝙘𝙤𝙢 𝙩𝙤 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝘾𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡❤️‍🔥✨ ح‍‌ت‍‌ی اگ‍‌ه ب‍‌م‍‌ی‍‌رم‍‌م ف‍‌ک‍‌رت ن‍‌م‍‌ی‍‌ره از س‍‌رم🙂⃝⃞🖐 ‌‌╭┈────『🧡💜🌗』 J◎ɪИ ╰─┈➤https://eitaa.com/joinchat/3027763492Cdd4ade2c94
هدایت شده از 𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯 𝘕𝘦𝘴𝘤𝘢𝘧𝘦;
استوری تهران کنسرت ⿻◤ :)🧸🍭⌌◣ ▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃ 𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐌𝐢𝐥𝐤𝐲▸▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃ 𝙒𝙚𝙡𝙘𝙤𝙢 𝙩𝙤 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝘾𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡❤️‍🔥✨ ح‍‌ت‍‌ی اگ‍‌ه ب‍‌م‍‌ی‍‌رم‍‌م ف‍‌ک‍‌رت ن‍‌م‍‌ی‍‌ره از س‍‌رم🙂⃝⃞🖐 ‌‌╭┈────『🧡💜🌗』 J◎ɪИ ╰─┈➤https://eitaa.com/joinchat/3027763492Cdd4ade2c94
سلام یه چنل دارم توش کلی حرف دلی داره و..... https://eitaa.com/23158596/1851 خوشحال میشم بهمون به پیوندی (:❤️