یکی از دلچسب ترییین موکبایی که رفتیم ((:
نمیدونم اسمشو میشد موکبگذاشت یا نه ...
یه سایه بون حصیری و دست باف
چند تا تیکه موکت
کتیبه های یا حسین و یازهرا
یه کتری و یه منقل ((::
.
.
.
. و مهم تری از همه
یه عشق بزررررگ
که وادارش کرده هر روز ساعت ۵ صبح تنهایی بیاد وایسه اونجا و از زائرایی که تازه از مرز رد شدن و خسته ن پذیرایی کنه ((:
خیلی قشنگ بود