eitaa logo
مجمع الذاکرین مداحان کشوری و بخش پیربکران شهرستان فلاورجان اصفهان
3.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
10.8هزار ویدیو
1.1هزار فایل
مجمع ذاکرین مداحان بخش پیربکران بسیج مداحان آموزش مداحی امام حسین(ع)محل کلاس پایگاه بسیج کرافشان حوزه شهید بهشتی چهارشنبه شبه ساعت ساعت ۱۹/۳۰ مداح اهل بیت مهدی عباسی شماره تماس مجتبی موسوی ونهری: 09130857625 لینک کانال: @madahanpirbakran
مشاهده در ایتا
دانلود
. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ خورشید تابناک تمام مسیرها هستند در طواف تو ماه منیرها ای شاهراه یازدهم در مسیر نور ای دست گیر قاطبه ی مستجیرها دست کسی به دامن درکت نمی رسد از تو نگفته اند به غیر از خبیرها تفسیر آیه های خدا را قلم بزن وامانده است بی تو کلام دبیرها معراج عشق در حرم سامرای توست کوری چشم شور تمام حقیرها ما را گدای سامره خواندند و بعد از آن خط خورد نام ما ز جهان فقیرها نورت شکافت لشکر ظلمت پرست را دنیا ندیده است تو را چون اسیرها در تنگنای سامره می خواند چشم تو از چشم شیعه درد نهان ضمیرها آشفته است حال جهان منجی اش کجاست؟ فرزند تو خلاصه ی نعم الامیرها.. .
بمناسب شهادت امام حسن عسگری بانوای : کربلایی مهدی عباسی ونوگلان حسینی زمان: چهارشنبه 1398/08/15 راس ساعت 8 ال 9:30 شب مکان : پیربکران - فلکه آسیاب جنب سالن ورزشی تختی حوزه مقاومت شهید بهشتی هئیت انصار الرضا علیه السلام بخش پیربکران
. 🌼🌼🌼بسم الله الرحمن الرحیم ويژگي‌هاي اخلاقي امام حسن عسكري امام حسن عسكري (ع) مردي با وقار و مفسري بي مانند، براي قرآن بود و پيوسته بيش از صد نفر از دانشمندان معروف در مجلسش حضور داشتند. در مدت شانزده سال كه حضرت در عراق اقامت داشت و از شام تا مدينه بويژه ايران در نفوذ او بود. نفوذ علمي و معنوي امام، آن قدر پيش رفت كه دربار معتز خليفه عباسي را فرا گرفت و همه دانشمنداني كه در دستگاه او به كار اشتغال داشتند شيفته ي امام گشته بودند. وقتي امام سفري به ايران كرد و از قم و ري عبور نمود و به لواسان وارد شد، شيفتگان مكتب اهل بيت، اطرافش را گرفتند و برايش ابراز احساسات كردند. حضرت در لواسان براي مردم سخن گفت و دستور داد كه مسجد بسازند و آنجا را پايگاه خود قرار دهند. اين دستور امام، آنچنان اثر بخشيد كه مردم مشغول ساختن چند مسجد شدند. يكي از درباريان دستگاه عباسي به نام احمد بن خاقان كه از دشمنان خاندان پيغمبر بود روزي گفت من در سامرا كسي را از خاندان بني هاشم مانند امام حسن عسكري در نجابت و بزرگي و فضيلت نديده‌ام اگر خلافت از خاندان عباسي بيرون رود هيچ كس جز حسن عسكري لايق و سزاوار آن نخواهد بود. آن گاه گفت: من روزي خدمت پدرم بود با اينكه او از دشمنان خاندان پيغمبر بود وقتي حسن عسكري بر او وارد شد از جا برخاست دستش را بوسيد و او را بر جاي خود نشانيد و مانند يك شاگرد در برابر استاد نشست و به سخنانش گوش داد. ابويوسف درباره ي سخاوت و بخشش امام مي‌گويد: "من از نظر زندگي گرفتار شدم و نمي توانستم به فرزندان خود برسم، همه گرسنه بوديم و افسرده، بارها به دربار عباسيان رفتم تا از آنها كه با من خويشي داشتند كمكي بگيرم ولي آنان آن قدر مست زندگي بودند كه به دردهاي دلم گوش نمي دادند. روزي به خدمت امام حسن عسكري رفتم و گرفتاريم را برايش گفتم حضرت چهارصد دينار داشت و همه را به من داد و فرمود: برو و خانواده ات را از پريشاني نجات بخش. " روزي حضرت دويست هزار دينار براي علي بن جعفر فرستاد تا بين ياران مستمند و فقيرش تقسيم كند حضرت از شش سال امامتش سه سال در زندان بود ولي با همه مشكلات و ناراحتي‌ها با خوشرويي با مردم برخورد مي‌كرد. با اينكه كثيف ترين و ناپاكترين مأموران را در زندان بر او گماشته بودند تا آ زارش دهند ولي آنها آن چنان شيفته ي زهد و عبادتش شدند كه وقتي سرپرست زندان از ايشان ايراد گرفت كه شنيده‌ام با امام خوشرفتاري مي‌كنيد گفتند: "او يك انسان است، انساني كه هميشه با خداي خود راز و نياز دارد، روزها روزه دار و شب‌ها به عبادت مشغول است هروقت به ما نگاه مي‌كند بدنمان مي‌لرزد چگونه مي‌خواهيد به چنين كسي آزار برسانيم؟ " عبدالله خاقان وزير متوكل با اينكه خيلي متكبر و بي اعتنا بود ولي هر وقت امام را مي‌ديد از جايش برمي خاست و اگر سواره بود پياده مي‌شد وي درباه ي امام گفت: "حسن عسكري (ع) مردي بود كه شبها به دعا و مناجات مشغول بود و روزها روزه داري مي‌كرد آن چنان مهربان بود كه هيچ كس را از دعا فراموش نمي كرد هرگاه بينوا و گرفتاري جلوي او را مي‌گرفت هرچه داشت به او مي‌داد. " روزي خليفه او را به مردي ناپاك به نام "نحرير" سپرد تا بر او سخت بگيرد و آزارش دهد وقتي به دستور خليفه او را به پيش افكندند تا او را پاره كنند و بخورند ،همه آنها به دور حضرت جمع شدند و خود را به او مي‌ماليدند وقتي خليفه اين صحنه را ديد او را آزاد كرد و در احترامش كوشيد. در سامرا صومعه اي بود كه رئيس آن از بزرگان مسيحي به شمار مي‌رفت و مورد احترام آنان بود. روزي به خدمت امام آمد و مسلمان شد وقتي از او پرسيدند چرا مسلمان شدي؟ گفت: "من در اين مرد نشانه‌هايي ديده‌ام كه تنها در مسيح بوده است". 🌺🌺
🔷 🔶 درد دل با علیه السلام در شب شهادت حضرت امام حسن علیه السلام 💢 پس از دو ماه عزا در غم پدر زِ تنت... 💢 چنانكه درد ز مرهم جدا نخواهد شد غم از نگاه تو يكدم جدا نخواهد شد محرم و صفر و فاطميه، نه هر روز دل تو لحظه اي از غم جدا نخواهد شد پس از دو ماه عزا در غم پدر زِ تنت دوباره رخت محرم جدا نخواهد شد به سامرا ببري يا نه امشب از چشمم هواي ابري ماتم جدا نخواهد شد دخيل دست من از سامرا جداست ولي دخيلِ بسته ي قلبم جدا نخواهد شد غم حسين و غم توست در دل و، دستم از اين دو رشته ي محكم جدا نخواهد شد شهيد شد پدر تو ولي از انگشتش به زور خنجر، خاتم جدا نخواهد شد ✅محمدعلي بياباني .
🎼 🔘🔘🔘🔘 ✅بنداوڸ شب فراق وماتم شب عزا رسیده حضرت مھدے دوباره باز رخت عزاپوشیده 💦 رخت عزاڪرده برش باقلب زارو مضطرش برا عزاے پدرش 💦 اقام غریب و تنھا همش میگہ واے بابام 💦 آجرڪ اللہ مهدی (عج) بقیہ اللہ مھدی (ع) ـٖٖـٖٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖ __________________ ✅بنددوم ایڹ لحظہ هاے آخڕ حال خوشے نداره حسڹ عسڪرے مے سوزه از زہر پڕشراره 💦 افتاده رعشہ بڕتنش مےسوزه ڪل بدنش میگہ دم جوڹ دادنش 💦 الا نگارم مھدے (عج) بیاڪنارم مھدے (عج) 💧 آجرڪ اللہ مھدے (عج) بقیه اللہ مهدے (عج) ـٖٖـٖٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖ __________________ ✅بند سوم ایڹ لحظه ھاے آخڕ مھدےڪناربستڕ آبے ڪنارلب بابا رسوندباحالے مضطڕ 💦 میگہ بنوش اے پدرم اے سایہ ے روے سرم بیاد جد اطھرم 💦 بہ یاد جد تشنه ڪہ بودبہ زیردشنہ 💦 حسیڹ غریب مادر 💠💠2⃣8⃣6⃣ 💠💠 ـٖٖـٖٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖـٖٖـٖـٖٖـٖٖٖـٖٖٖٖـٖٖٖٖٖ ✍ڪڕبلایے مجیدمرادزاده .
یا امام حسن عسکری علیه السلام یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه اللهم عجل لولیک الفرج شاعر آقای سازگار بيا و سر به روي سينه‌ام بگذار، مهدي جان شرر زد بر درونم زهر آتشبار، مهدي جان بيا تا سير بينم وقت رفتن، ماه رويت را كه مي‌باشد مرا اين آخرين ديدار، مهدي جان در ايام جواني سير گرديدم ز جان خود ز بس بر من رسيد از دشمنان آزار، مهدي جان از آن ترسم كه بعد از من، تو در تنهايي و غربت به موج غم گذاري چهره بر ديوار، مهدي جان تو در ايام طفلي بي پدر گشتي، عزيزِ دل مرا شد در جواني پاره قلب زار، مهدي جان از آن مي‌سوزم اي نور دو چشم خود، كه مي‌بينم تو بهر گريه كردن هم نداري يار، مهدي جان غم تو بيشتر باشد ز غم‌هاي پدر، آري اگر چه ديده‌ام من محنت بسيار، مهدي جان تو بايد قرن‌ها در پردۀ غيبت كني گريه بود هر روز روزت مثل شامِ تار، مهدي جان ... بگير از مرحمت،فرداي محشر، دست«ميثم» را كه بر جرم و گناه خود كند اقرار، مهدي جان