eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
534 دنبال‌کننده
926 عکس
125 ویدیو
56 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. از طریق شناسه‌ی @madaremadari در پیام‌رسان‌ بله با ما مرتبط شوید. https://ble.im/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
*آن زنی که خود را در دامنه‌ی آن قلّه‌ای میداند که در اوج آن، فاطمه‌ی زهرا(س) ‌- بزرگ‌ترین زن تاریخ بشر ‌- قرار دارد؛ آن زن، زن مسلمان ایرانی است.* (امام خامنه‌ای) 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ! شما هم دعوتید 💌 به .... .........همنشینی مجازی با بانوی بزرگوار *مژگان زندیه* *کارشناس فلسطین* مترجم عضو تشکل *امت واحده* سابقه همکاری با رسانه *فلگشت* (تنها رسانه مجازی مخصوص فلسطین) با موضوع *زنان و مادران فلسطین* *چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۱۶ الی ۱۷* *در نرم افزار قرار* لینک: https://gharar.ir/r/907b7574 منتظر تک تک شما عزیزان هستیم🌹 (س) * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*من هر جا که با مادران شهدا مواجه شده ام، آنها را حتی از پدران شهدا هم قویتر دیده ام. غالباً نمونه اش را در روحیه این مادران بزرگوار و شجاع میتوانید ببینید. این عظمت زن مسلمان در میدانهای سیاسی و فرهنگی است.* امام خامنه‌ای 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ! گفت و گو با مادران شهدا که به حق الگوی سوم زن را محقق کردند و قدرت و هویت زن مسلمان را به نمایش گذاشتند. شما هم دعوتید 💌 به .... .........همنشینی مجازی با مادر عزیز *سرکار خانم الهه عسکری مادر بزرگوار شهید امنیت محمدمهدی رضوان روز چهارشنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۱ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 منتظر تک تک شما عزیزان هستیم🌹 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*روایت اول* وقتی محمدمهدی به دنیا آمد، دکترها آب پاکی را ریختند روی دستم. گفتند امیدی به ماندش نداشته باش، نمی‌ماند. محمدمهدی اولین فرزندم بود. نمی‌خواستند وابسته‌اش شوم. ریه‌هایش کامل تشکیل نشده بود و شانس زیادی برای ماندنش قائل نبودند. اولین باری که دست‌های کوچکش را گرفتم. او را نذر حضرت علی‌اصغر«ع» کردم. حال خوبی نداشتم. روضه‌ها برایم مجسم می‌شد. روضه‌های دل خانم‌جان رباب«س»، از خودشان خواستم و چند روز بعد محمدمهدی را صحیح و سالم در آغوشم گذاشتند. *گفتگو با خانم عسکری مادر بزرگوار شهید مدافع امنیت محمدمهدی رضوان روز چهارشنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۱ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 منتظر تک تک شما عزیزان هستیم🌹 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*روایت دوم* آخرین هدیه‌ای که برایم گرفت، یک دسته گل قشنگ بود. اما وقتی هدیه را به دستم داد با زرنگی گفت: مامان برایم دعای شهادت کن. گفتم: محمدمهدی باز شروع نکن. من دلش را ندارم. گفت: مادر کم کم خودت را آماده کن. چند وقت بعد شهید شد و سال بعدش روز مادر محمدمهدی نبود! *گفتگو با خانم عسکری مادر بزرگوار شهید مدافع امنیت محمدمهدی رضوان روز چهارشنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۱ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 منتظر تک تک شما عزیزان هستیم🌹 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*زنها در برخی از مسائلِ شناختِ اشخاص و راهبردها و جریانها، دقیق‌تر و ظریف‌تر از مردها نگاه میکنند و نقاطی را پیدا میکنند؛ [لذا] در شناخت نامزدهای انتخاباتی، در حضور در پای صندوقها، هم در داخل خانه و هم در خارج خانه میتوانید نقش ایفا کنید.* امام خامنه‌ای، دی ۱۴۰۲ 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ! شما هم دعوتید 💌 به .... ......... همنشینی مجازی با مادران میدان *با محوریت کتاب مادران میدان جمهوری* *مریم برزویی* نویسنده کتاب *زهرا عباسی* مسوول مادرانه سبزوار، مادر چهار فرزند، راوی کتاب *فاطمه جلمبادانی* مسئول واحد مادر مدرسه مادرانه سبزوار، مادر دو فرزند، راوی کتاب *زهره فسنقری* مسوول واحد همدلی مادرانه سبزوار، مادر سه فرزند،راوی کتاب *روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 منتظر تک تک شما عزیزان هستیم🌹 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
*روایت اول: نخودهای آش* روزها یکی پس از دیگری می‌گذشت. داشتم از کاروان دوستان روشنگر جا می‌ماندم. باید هر طور بود کاری می‌کردم. *یک روز که از کلاس قرآن بچه ها برمیگشتم فکری به سرم زد. به خانه که رسیدم تلفن را برداشتم و به مربی قرآن دخترهایم زنگ زدم. درخواست کردم یک جلسۀ انتخاباتی با حضور مادرهای بچه ها برگزار کند. با روی باز پیشنهادم را پذیرفت. با دوستانم تماس گرفتم و خواستم برای صحبت توی جلسه بیایند.* برنامه با حضور مادران بچه ها برگزار شد. من هم مسئولیت نگهداری از بچه ها را به عهده داشتم. دخترم دفتر نقاشی و مدادرنگی آورده بود، بچه ها اولش کمی نقاشی کشیدند؛ ولی زود خسته شدند. با هم رفتیم سراغ ساخت قایق اوریگامی و یک پرچم ایران هم بالای قایق چسباندیم. بازی بعدی معلم بازی بود. من شده بودم شاگرد و بچه ها معلم هرکدام تکلیفی به من می‌دادند. با صدای صلوات خانمها متوجه شدم جلسه تمام شده است. دوستانم می‌خواستند بعد از این جلسه به روشنگری محله به محله بروند. من هم بچه هایشان را با خودم به خانه آوردم تا خیالشان راحت باشد. *بساط آش ماستی را که به نیت انتخابات پرشور، پخته بودم پهن کردم و بچه ها مهمان سفره ام شدند* کتاب صفحه ۹۴ *همنشینی مجازی با مادران میدان جمهوری از نویسنده تا راویان روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*روایت دوم: کیسه برنج* وسط کوچه نشسته بودیم و سخت مشغول گفت‌وگو بودیم. مردی که از ابتدای بحث ما دم در خانه‌اش ایستاده بود و داشت به حرفهای ما گوش می‌داد، آمد جلو و گفت: "از پولی که می‌گیرین یه کیسه برنج بهمون بدید تا رأی بدیم." لبخندی زدم و خیلی حرفش را تحویل نگرفتم. بنده خدا نمی دانست یک روز که از روشنگری می‌خواستیم به خانه برگردیم یک قران پول توی جیبمان نبود که تاکسی بگیریم. تا دیروقت توی همان محله ای که رفته بودیم برای روشنگری نشستیم تا همسرم کارش تمام شود و با وانت بیاید دنبالمان. تازه یکی از مادرهای همراهمان هم باردار بود و خدا می‌داند هر بار چقدر عقب وانت اذیت می‌شد. *دوست داشتم به آن آقا بگویم ما حاضریم کف همین وانت بشینیم و شهر به شهر مردم رو دعوت به مشارکت توی انتخابات کنیم تا مملکتمون رو از مسئولین کیسه برنجی نجات بدیم. با صدای بلند هم توی بلندگوی وانت بگیم ای آقا و خانومی که رأیت رو به یه کیسه برنج میفروشی پس فردا همون کیسه برنج رو ده برابر باید بخری.* کتاب مادران میدان جمهوری صفحه ۱۰۸ *همنشینی مجازی با مادران میدان جمهوری روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*روایت سوم: هیچ کس دست خالی نمی رود* روایت‌های روشنگری دوستان را که توی کانال مادران میدان می‌خواندم، حسابی هوایی می‌شدم. غصه ام می‌گرفت که نمی‌توانم همراهی شان کنم. یکی توی خانه اش جلسه می‌گرفت. یکی محله به محله برای گفت وگو با مردم می‌رفت. یکی فعالیت های مجازی را سروسامان می‌داد. دیگری هم جشن برای رأی اولی ها برپا کرده بود؛ اما من به خاطر شرایطم نمی‌توانستم هیچ کدام از این کارها را بکنم. البته داوطلب نگهداری از بچه ها و پخت غذا برای مادرانی که فرصت آشپزی نداشتند، شده بودم؛ اما هنوز نوبت به من نرسیده بود. *یک شب که مشغول چرخیدن توی فضای مجازی بودم، پیامی به مسئول مجازی برنامه های انتخابات دادم و شرایطم را برایش توضیح دادم. او هم به من کاری پیشنهاد داد. قرار شد کتاب شبهات انتخابات آقای راجی را بخوانم و از تویش جملاتی برای عکس نوشته انتخاب کنم. خوشحال شدم و با کمال میل پذیرفتم حالا قدری از عذاب وجدانم کم شده بود.* کتاب مادران میدان جمهوری صفحه ۹۵ *همنشینی مجازی با مادران میدان جمهوری روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*روایت چهارم: دست پر* بعد از مناظره دوم و بد و بیراه گفتن‌های کاندیداها به همدیگر حالم حسابی گرفته بود. از دست خودم ناراحت بودم با خودم می‌گفتم: ما اگر نمی نشستیم و دست روی دست نمی‌گذاشتیم، اینها این حرفها را تحویل مردم نمی دادند. فکر کردم چه کاری توی این شرایط از دستم بر می آید یک دفعه فکری به ذهنم رسید. *گفتم به نیت مشارکت حداکثری و انتخاب یک آدم درست و حسابی به قول بچه‌های مادرانه نذری سیاسی بپزم.* موضوع را با همسرم در میان گذاشتم و او هم استقبال کرد. وسایل پخت شله زرد را جور کردیم. فردایش خواهر شوهرم هم برای کمک آمد. برای حفظ محیط زیست دوست نداشتم از ظرفهای یک بار مصرف استفاده کنم. کابینت ها را زیرورو کردم و تعدادی کاسه به اندازه شله زرد جور کردم. *همراه نذری بروشورهای شرکت در انتخابات مادرانه را هم گذاشتم و توی یک قسمت بروشور هم نوشتم که برای حفظ محیط زیست از ظروف یک بار مصرف استفاده نکرده‌ام.* شله زردهای نذری یکی یکی راهی خانه همسایه ها شد صبح فردایش ظرفها دست پر، یکی یکی به خانه برمی‌گشتند. کتاب مادران میدان جمهوری صفحه ۱۷۰ *همنشینی مجازی با مادران میدان جمهوری روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
*روایت پنجم: خاله بازی* نشسته بودم و سرم توی گوشی بود. دخترها آمدند و گفتند: مامان بیا باهامون خاله بازی کن. نای تکان خوردن نداشتم و از طرفی کلی کار انتخاباتی هم با گوشی داشتم. فکری به ذهنم رسید. گفتم باشه. من مامان شما می‌شم و مثلاً کار دارم با گوشی، شما هم دخترهای من هستین و کارهای خونه رو انجام میدین. قبول کردند و خیلی سریع رفتند پشتی‌ها را چیدند و اسباب بازی‌هایشان را ریختند تویش. من هم رفتم و توی خانه شان نشستم. یکی مسئول خرید و آشپزی بود. یکی هم مسئول نگهداری از بچه ها. من هم با گوشی ام کار می‌کردم و مطالب مربوط به انتخابات را یادداشت می‌کردم. وسط کار هم توی ظرف‌های پلاستیکی شان غذا می‌خوردم و از قرمه سبزی و سالاد خیالی شان تعریف می‌کردم. گاهی هم بچه هایشان را می‌گذاشتم روی پایم و تکان می‌دادم. خاله بازی بچه ها تمام شد. اوضاع خانه به خاطر مشغله های این روزهایم حسابی به هم ریخته بود. دخترم آمد و گفت: مامان بازی مون تموم شد. بده خونه رو جارو کنیم. جارو دستی را دادم دستش تا سرگرم شود تا بعد خودم بلند شوم و خانه را جمع و جور کنم سرم توی گوشی بود و حواسم به آنها نبود. چند دقیقه بعد سرم را که بالا آوردم دیدم دخترم با کمک خواهرش همه خانه را جارو زده‌اند. *پروژه از پوشک گرفتن دختر کوچکم هم به خاطر انتخابات رفته بود روی هوا؛ ولی خودم را آرام می‌کردم و با خودم می‌گفتم: "دختر من یه ماه دیرتر از پوشک گرفته بشه، به جایی برنمی خوره؛ ولی این فرصت به ماهۀ انتخابات اگه تموم بشه و ما دست روی دست بذاریم، به خیلی جاها بر می‌خوره."* کتاب مادران میدان جمهوری صفحه ۱۳۸ *همنشینی مجازی با مادران میدان جمهوری روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید: https://gharar.ir/r/907b7574 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
گفتگو با مادران میدان *با محوریت کتاب مادران میدان جمهوری* *مریم برزویی* نویسنده کتاب *زهرا عباسی* مسوول مادرانه سبزوار، مادر چهار فرزند، راوی کتاب *فاطمه جلمبادانی* از فعالین مادرانه سبزوار، مادر دو فرزند، راوی کتاب *زهره فسنقری* از فعالین مادرانه سبزوار، مادر سه فرزند،راوی کتاب روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲ * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
*زنها در برخی از مسائلِ شناختِ اشخاص و راهبردها و جریانها، دقیق‌تر و ظریف‌تر از مردها نگاه می‌کنند و نقاطی را پیدا می‌کنند؛ [لذا] در شناخت نامزدهای انتخاباتی، در حضور در پای صندوقها، هم در داخل خانه و هم در خارج خانه می‌توانید نقش ایفا کنید.* امام خامنه‌ای، دی ۱۴۰۲ 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ! شما هم دعوتید 💌 به .... ......... همنشینی مجازی با *سرکار خانم اکرم یعقوبی* مادر ۴ فرزند مسوول مادرانه مشهد با موضوع *بیان تجارب مادرانه در تواصی به حق* *روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۵ در نرم افزار قرار* از طریق لینک زیر وارد شوید: https://gharar.ir/r/907b7574 منتظر تک تک شما عزیزان هستیم🌹 * (س) "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *