*توی جنگ، سرمان خیلی شلوغ بود.*
تا بچه ها بودند، درگیر رفتنشان به جبهه و برگشتنشان و گهگاهی به خاطر همین ها توی راه پیشوا و رودسر بودیم.
خود حاج آقا هم مدام جبهه بود و حتی وقتی که رودسر می ماند از جبهه و جنگ آن چنان دور نمی شد. همه اش با رزمنده ها سرو کار داشت.
من و عروسم هم همینطور
بودیم. ثبت نام و اعزام خانمها به رختشویخانه و آشپزخانه منطقه کلی از وقتمان را میگرفت و جدای از آن توی هر ماه یک هفته تا ده روزش را منطقه پیش خانمها می ماندیم.
وقتی هم که توی رودسر بودیم کارهای پشتیبانی جنگ را انجام
میدادیم و کمکهای مردمی جمع می کردیم.
#رو_به_قله_در_مسیر
#کتاب
#مگر_چشم_تو_دریاست!
#مادر_شهید
#الگوی_سوم
#زن_انقلاب_اسلامی
*#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
به خاطر اینکه سن و سالم بالاست و دارو هم نمی توانم بخورم، الان چند سالی است که کمتر می روم مدرسه. البته اگر لازم باشد
شاید هفته ای پنج روزش را توی مدرسه باشم اما توی برنامه روزانه ام دیگر رفتن به مدرسه نیست.
* الان هم که توی خانه هستم، یا تلفنمان زنگ می خورد، یا زنگ خانه. اگر کسی گرفتاری داشته باشد و از دستم کاری بر بیاید، تا جایی که بتوانم
کوتاهی نمی کنم.*
خدایی ناکرده زن و شوهری دعوا داشته باشند، کسی احتیاج به کمک داشته باشد و از اینطور کارها از افرادی که توانایی کمک دارند برای کسی که بدانم نیازمند
باشد کمک می گیرم.
https://ble.ir/madarshohada
#رو_به_قله_در_مسیر
#کتاب
#مگر_چشم_تو_دریاست!
#مادر_شهید
#الگوی_سوم
#زن_انقلاب_اسلامی
*#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
۳
گفت: میگن سی هزار تومان بدید تا شهیدتون رو تحویل بدیم.
*من گفتم: یعنی بعدش با پول ما برن تجهیزات بگیرن بر
ضد خود ما استفاده کنند؟!*
من یادم نیست، اما کسانی که اطرافم بودند، میگویند شما گفتی: "بگو شهید منو آتش بزنید اما من به شما پول نمیدم."
من نتوانستم بپذیرم به خاطر پیکر شهیدم پول به ضد انقلاب بدهم. حاج آقا هم تصمیم من را گرفته بود اما به من زنگ زد تا حرفی باقی نماند. اصلاً خود حاج آقا
راضی نبود برای این مسئله به کردستان برود.
https://ble.ir/madarshohada
#رو_به_قله_در_مسیر
#کتاب
#مگر_چشم_تو_دریاست!
#مادر_شهید
#الگوی_سوم
#زن_انقلاب_اسلامی
*#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
۴
*من آدمی نبودم که یک گوشه بنشینم و فقط به فکر خودم باشم* که حالا دم پیری برای سلامتی خودم چه بخورم و چه نخورم و
برای تفریح کجا بروم.
دست پرورده کسی بودم که بیشتر از شصت سال پیش وقتی هنوز بچه دار نشده بودیم، به من گفت اگر یک لیوان آب خوردی بگو خدایا این لیوان آب را میخورم که جان داشته باشم در راه تو نفس بکشم و برای تو کار کنم.
من دست پرورده حرفهایی هستم که فقط هم یک مرتبه می گفت و
تکرار نمی کرد
و با همانها زندگی غربت را باشش تا بچه قد و نیم قد گذراندم؛ بدون کمک کسی تک و تنها
و دست پرورده پدرم که بیشتر از هفتاد سال است که حرف هایش هنوز هم توی گوشم می چرخد و به کار زندگی ام می آید.
https://ble.ir/madarshohada
#رو_به_قله_در_مسیر
#کتاب
#مگر_چشم_تو_دریاست!
#مادر_شهید
#الگوی_سوم
#زن_انقلاب_اسلامی
*#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *