ا شیشه بر:
یده ی عشق
ای وارثِ کربلای خونین
حقّا که تویی شهیده ی عشق
ای اسوه ی ایثار و شهامت
پُر شورترین قصیده ی عشق!
#هستی_محرابی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_حسین_علیه_السلام
#غزل
دلبر شب ماه باشد ، دلربای من حسین
گر عقیق حُسن یوسف شد ، بُوَد معدن حسین
بی نیاز از باغ جنت بی خیال از دوزخم
گر به روز حشر بردارد قدم با من حسین
گاه ما را می کُشی گاهی مسیحا می شوی
وای از عشقی که شد هم دوست هم دشمن حسین
پشت پای زائرانت ریخت آب و گفت دل
لذتی دارد شکستن های تو ، بشکن حسین
بوده ای تنها سه شب بی سر میان قتلگاه
بعد از آن بودی به روی نیزه ها بی تن حسین
پیرهن ها شد از آن روزی برایت رو سیاه
که وفا با تو نکرد آن پاره پیراهن حسین
بی کفن گشتی که آسان تر رساند عاشقت
با نگاه غرق اشکش دست بر دامن حسین
بوده از روز ازل پشت و پناه ما غریب!
در تمام زندگی چون کوهی از آهن حسین
#محسن_قاسمی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اسارت
#کوفه
#شام
#غزل
از دم دروازه دارد کار میریزد به هم
بس که اعصاب مرا انظار میریزد به هم
لات ها جمع اند دور محملم کاری بکن
حرمتم را خنده اشرار میریزد به هم
من به هرکس میرسد سنگی بسویم میزند
محملم را از سر آزار میریزد به هم
آستینم جای معجر بود آنهم پاره شد
موی من از آتش دیوار میریزد به هم
با سر تو نیزه دارت تا که بازی میکند
روزگار زینبت بسیار میریزد به هم
تازه دارم میروم بازار چشمت را ببند
دارد از این جمعیت بازار میریزد به هم
اهل بیتت را به زندانی قدیمی میبرند
خواب مارا ریزش الوار میریزد به هم
تو خیالت جمع باشد شام در مشت من است
خطبه هایم شهر را اینبار میریزد به هم..
#سید_پوریا_هاشمی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
ا شیشه بر:
اسب زمینم میزد
من ز افتادن بر خار بدم می آید
محمل عمه ی ما را چقدر هل دادند
بخدا از سر بازار بدم می آید
دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم
من از این دست گرفتار بدم می آید
مردم و زنده شدم بسکه نگاهم غم دید
عمه ی من چقدر مجلس نامحرم دید
#علی_اکبر_لطیفیان
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_سجاد_علیهالسلام
#شهادت
#قصیده
در کربلا شد آنچه شد و کس گمان نداشت
هرگز فلک به یاد، چنین داستان نداشت
در کربلا هر آنچه بلا بود، عرضه شد
تیری دگر قضا و قدر در کمان نداشت
از این شراره خرمن عمر ستاره سوخت
بود آسمان به جای ولی کهکشان نداشت
بعد از عروج حجت رحمان به عرش نی
دیگر زمین سکون و قرار آسمان نداشت
زینالعباد باز به گیتی قرار داد
ورنه سکون، عوالم کون و مکان نداشت
او شمع راه قافله در شام تار بود
حاجت به نور ماه، دگر کاروان نداشت
او قطرهقطره آب شد و سوخت همچو شمع
با آنکه در بساط خود آب روان نداشت
کارش رسیده بود به جایی ز تاب درد
کز بهر آن که سر دهد افغان، توان نداشت
با کولهبار درد در آن دشت پر لهیب
جز دود آه بر سر خود سایبان نداشت
گفتند: ماه بود و درخشید و جلوه کرد
دیدم که مه به گردن خود ریسمان نداشت
گفتند: سرو بود و خرامید و ناز کرد
دیدم که سرو، طاقت بند گران نداشت
در انقلاب سرخ حسینی کسی چو او
نقش حماسهساز «ولی» را بیان نداشت
در گیر و دار معرکۀ کفر و شرک نیز
دوران چو او سوار حقیقتنشان نداشت
او را سلاح منطق و نطق و خطابه بود
گیرم که تیغ و نیزه و برگُستوان* نداشت
حق را زیان ز جانب باطل نمیرسد
بیمی گل همیشه بهار از خزان نداشت
تنها نه شمع از شرر شعله برفروخت
«پروانه» هم ز شعلۀ آتش امان نداشت
* بَرگُستوان: زره
#محمد_علی_مجاهدی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_زمان_عج_مناجات
#غزل
یوسف، ای گمشده در بیسروسامانیها!
این غزلخوانیها، معرکهگردانیها
سر بازار شلوغ است، تو تنها ماندی
همه جمعاند، چه شهری، چه بیابانیها
چیزی از سورۀ یوسف به عزیزی نرسید
بس که در حق تو کردند مسلمانیها
همه در دست، ترنجی و از این میرنجی
که به نام تو گرفتند چه مهمانیها...
«این چه شمعیست که عالم همه پروانۀ اوست؟»
این چه پروانه که کردهست پرافشانیها؟
یوسف گمشده! دنبالۀ این قصه کجاست؟
بشنو از نی که غریباند نیستانیها
بوی پیراهن خونین کسی میآید
این خبر را برسانید به کنعانیها
#مهدی_جهاندار
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_زمان_عج_مناجات
#غزل
گاهي اگر با ماه صحبت كرده باشي
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشي
گاهي اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكايت كرده باشي
گاهي اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشي
گاهي اگر بعد از وضو مكثي كني تا
آيينه يي را غرق حيرت كرده باشي
در سال هاي سال دوري و صبوري
چشم انتظاري را شفاعت كرده باشي
حتي اگر بي آن كه مشتاقان بدانند
گاهي نمازي را امامت كرده باشي
يا در لباس ناشناسي در شب قدر
از خود حديثي را روايت كرده باشي
يا در ميان كوچه هاي تنگ و خسته
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشي
پس بوده يي و هستي و مي آيي از راه
تا حق دل ها را رعايت كرده باشي
پس مردمك هاي نگاه ما عقيم اند
تو حاضري بي آن كه غيبت كرده باشي!
#نغمه_مستشار_نظامی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_سجاد_علیه_السلام
#شهادت
#غزال
آزار دیدم
خود را میان معرکه بیمار دیدم
در خیمه بودم
هفت آسمان را برسرم آوار دیدم
در بین گودال
آیینۀ جسم پدر را تار دیدم
بابای خود را
دربین یک لشکر بدون یار دیدم
اینها بماند
از شام دیدم هرچه من آزار دیدم
شبهای بسیار
در بین صحرا عمه را بیدار دیدم
صد بار مردم
وقتی به پای خواهرانم خار دیدم
ای وای از شام
گهواره را در بین یک بازار دیدم
بزم شراب و...
بی حرمتی در مجلس اغیار دیدم
نامحرمان را
نزدیک محرم های خود بسیار دیدم
#مجید_تال
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#قصیده
ای نابترین قصیده ی عشق
بانوی بلا کشیده ی عشق
پرورده ی دامنِ شقایق
ای زینبِ قد خمیده ی عشق
گریانتر از سرشکِ شبنم
خندانتر از سپیده ی عشق
پروانه ی بال و پَر شکسته
نایابترین پدیده ی عشق
تو قامتِ واژه های صبری
ای خواهرِ سر بریده ی عشق
با ندبه ی بی صدا چه گفتی؟
بر جسمِ بخون تپیده ی عشق
در مقتلِ لاله های بی سر
ای جامه به تن دریده ی عشق
تو معنیِ والفجرِ حسینی
ای گوهرِ آب دیده ی عشق
پرورده ی بستانِ ولایت
وی میوه ی نو رسیده ی عشق
ای تداومِ قیامِ خورشید
در عرش شدی حمیده ی عشق
ای نامِ تو شعرِ حضرتِ صبر
ثبت است به هر جریده ی عشق
ای مظهرِ حِلم و استقامت
ای دیده به خون چکیده ی عشق
در کرببلا چه کرده ای آه!
از جان بلا خریده ی عشق
عالم همه مبهوتِ مرامت
ای سینه ی غم چشیده ی عشق
وان تجسّمِ سوره ی کوثر
ای