💔 روایت هجوم و سقط جنین در منابع عامه
ذهبی در مدخل «ابن ابی دارِم (متوفی ۳۵۲ ق)» او را چنین معرفی میکند:
احمد بن محمد بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي الرافضي الكذاب... كان مستقيم الأمر عامة دهره ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب حضرته و رجل يقرأ عليه: «انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن».
📚میزان الاعتدال، ج۱، ص۲۸۳
... در واپسين روزهاى زندگی ابن ابی دارِم آنچه كه بيشتر براى وى خوانده مىشد مثالب و عیوب خلفا بود، من خودم نزد وى بودم كه ديدم مردى بر وى اينچنين مىخواند:
«عمر به پهلوى فاطمه لگد زد كه باعث سقط فرزندش محسن شد».
✍پ.ن: بیش از هزار سال قبل، بحث هجوم و سقط جنین در میان عامّه مطرح بوده است.
@madras_emb
💡معنای رفس
✍ ابن منظور در کتاب لسان العرب در معنای رفس مینویسد:
رفس
الرَّفْسَة: الصَّدْمَة بالرِّجْلِ في الصدر. و رَفَسَه يَرْفُسُه رَفْساً: ضربه في صدره برجله.
رفس یعنی زدن با لگد به سینه کسی.
📚لسان العرب، ج۶، ص۱۰۰
@madras_emb
💡حقایقی در لابهلای کتب عامه
● فقال عمر لأبي بكر ... انطلق بنا إلى فاطمة، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جميعا، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتيا عليا فكلماه، فأدخلهما عليها، فلما قعدا عندها، حولت وجهها إلى الحائط، فسلّما عليها، فلم ترد عليهما السلام، فتكلم أبوبكر ...
● فقالت: أ رأيتكما إن حدثتكما حديثا عن رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و سلّم تعرفانه و تفعلان به؟ قالا: نعم.
فقالت: نشدتكما اللّٰه أ لم تسمعا رسول اللّٰه يقول: رضا فاطمة من رضاي، و سخط فاطمة من سخطي، فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني، و من أرضى فاطمة فقد أرضاني، و من أسخط فاطمة فقد أسخطني؟» قالا: نعم سمعناه من رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و سلّم.
● قالت: فإنّي أشهد اللّٰه و ملائكته أنكما أسخطتماني و ما أرضيتماني، و لئن لقيت النبي لأشكونكما إليه، فقال أبو بكر: أنا عائذ باللّٰه تعالى من سخطه و سخطك يا فاطمة، ... و هي تقول: و اللّٰه لأدعون اللّٰه عليك في كل صلاة أصليها ...
📚الأمامة و السیاسة ؛ ج۱؛ ص۳۱
@madras_emb
إن تَكُن ترجو رضا ربِّ السّــما
ومليكِ الخلقِ من إنـسِِ و جـن
كلَّما أصبـحتَ أو أمسـيتَ قـل:
لعــــن الله الـّــذي قــال «وإن»
@madras_emb
💡حقایقی در لابهلای کتب عامه
... أَنَّ فَاطِمَةَ وَالْعَبَّاسَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا أَتَيَا أَبَا بَكْرٍ يَلْتَمِسَانِ مِيرَاثَهُمَا مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَهُمَا حِينَئِذٍ يَطْلُبَانِ أَرْضَهُ مِنْ فَدَكٍ، وَسَهْمَهُ مِنْ خَيْبَرَ، فَقَالَ لَهُمَا أَبُو بَكْرٍ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «لَا نُورَثُ، مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ؛ ... قَالَ: فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا وَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ، فَدَفَنَهَا عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ لَيْلًا، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ ...
قَالَتْ عَائِشَةُ ... فَكَانَ لِعَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا انْصَرَفَ وُجُوهُ النَّاسِ عَنْهُ عِنْدَ ذَلِكَ.
📚السنن الكبرى ـ البيهقي؛ ج۶؛ ص۴۸۸
@madras_emb
💠 در باب خشونت خلیفه
❖ استاد معظم آقای حاج سیدمحمدجواد شبیری:
● ابن ابی الحدید آورده است:
«و كان عمر بن الخطاب إذا غضب على واحد من أهله لا يسكن غضبه حتى يعض يده عضا شديدا حتى يدميها. و ذكر الزبير بن بكار في الموفقيات أن سرية جاءت لعبد الرحمن أو لعبيد الله بن عمر بن الخطاب إليه تشكوه فقالت يا أمير المؤمنين أ لا تعذرني من أبي عيسى قال و من أبو عيسى قال ابنك عبيد الله قال ويحك و قد تَكَنّي بأبي عيسى ثم دعاه فقال أيها اكتنيت بأبي عيسى فحذر و فزع و أخذ يده فعضَّها ثم ضربه و قال ويلك و هل لعيسى أب أ تدري ما كنى العرب أبو سلمة أبو حنظلة أبو عرفطة أبو مرة». شرح نهج البلاغة، ج۶، ص۳۴۲
● «يعضّ يده»: داستانی که در ذیل این عبارت بیان شده، قرینه بر آن است که عمر، دست شخص مقابل را میگزید، نه دست خودش را.
«إليه تشكوه»: جار و مجرور «إلیه» متعلّق به «جاءت» است. یعنی آن سریه نزد عمر بن خطاب آمده و شکایت نمود.
«زبیر بن بکّار»: این شخص از خاندان آل زبیر است. این قماش از علاقهمندان به خلیفه اول هستند، و اجداد آنها با عایشه هم ارتباط فامیلی دارند.
● واقعهای که در این عبارت، ابن ابی الحدید از زبیر به بکار نقل کرده بدین شرح است: خانمی که زنِ عبدالرحمن بن عمر یا عبیدالله بن عمر بود نزد عمر آمد و از شوهر خود شکایت کرد، و گفت: ابو عیسی فلانکار را انجام داده است. عمر وقتی کنیه «ابوعیسی» را شنید، عصبانی شد و گفت: ابوعیسی کیست؟ گفتند: فرزند تو است. عمر خواست که فرزندش حاضر شود. وقتی آمد به او گفت: وای بر تو، کنیهات ابوعیسی است؟ سپس او را به شدّت ترسانید و دست او را گزید و سپس وی را زد. در نهایت به او گفت: مگر عیسی پدر داشت که کنیه تو ابوعیسی باشد؟ از کنیههای عربی مثل أبو سلمة و أبو حنظلة و أبو عرفطة و أبو مرة استفاده کن.
● در ادامه سخن ابن ابی الحدید آمده است:
«قال الزبير و كان عمر إذا غضب على بعض أهله لم يسكن غضبه حتى يعضّ يده عضّا شديدا و كان عبد الله بن الزبير كذلك و لقوّة هذا الخُلق عنده، أضمر عبد الله بن عباس في خلافته إبطال القول بالعول و أظهره بعده فقيل له هلا قلت هذا في أيام عمر فقال هبته و كان أميرا مُهيبا».
● «و لقوّة هذا الخُلق عنده...»: به جهت همین بداخلاقی عمر بود که ابن عباس اعتقاد خود در مورد عول را مخفی نگه میداشت؛ چرا که از عمر میترسید.
«القول بالعول»: این فقره اشاره به عبارتی است که ابن عباس بیان میکرده است. عبدالله بن عباس که باطلبودن قول به عول را در زمان خلیفه سوم به طور رسمی و علنی اعلام میکرد، این عبارت را به کار میبرد: «لو قدّموا من قدّم الله و اخّروا من اخّر الله ما عال سهم من فرائض الله». البته گویا این عبارت در اصل از امیرالمومنین علیه السلام بوده که ابن عباس نیز آن را به کار میبرده است.
● در روایتی از امیرالمومنین علیهالسلام آمده است:
«يَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا لَوْ كُنْتُمْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ وَ جَعَلْتُمُ الْوِلَايَةَ وَ الْوِرَاثَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللَّهُ مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لَا عَالَ سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللَّهِ».
● «هبته و كان أميرا مُهيبا»: به ابن عبّاس گفتند: چرا اعتقاد خود در مورد عول را در زمان عمر اظهار نمیکردی؟ پاسخ داد: از او میترسیدم؛ چرا که سلطانی بسیار ترسناک بود. این جمله از شعبی نقل شده است: «كان يقال دِرَّة عمر أهيب من سيف الحجاج».
● البته عثمان هم خوشاخلاق نبوده است. بهعنوان مثال در یک واقعه، عثمان بر منبر مطلبی گفت، و عمار بن یاسر به او اعتراض کرد. پس از اعتراض عمار، عثمان از منبر به زیر آمد و چنان لگدی به عمار زد که تا نصف روز یا یک روز بیهوش بود، و نمازهای او در حالی که بیهوش بود قضا شد. بله، میتوان گفت عثمان در مقایسه با عمر خوشاخلاق بهشمار میرود؛ چرا که عمر در نهایت خشونت بود.
🔺چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۳
@madras_emb
💡تعبیری نادقیق: خطبهٔ فدکیه
خطبۀ صدیقۀ طاهره سلاماللهعلیها در حضور ابوبکر و سایرین، هرچند نزد بسیاری به خطبۀ فدکیه نامبردار شده، این تعبیر اما به نظر دقیق نمینماید. درست است که غصب فدک توسط ابوبکر بن ابیقحافه زمینهساز و یا به تعبیری بهانۀ ایراد این خطبه به حساب میآید، اما عنوان خطبۀ فدکیه تقلیل دادن شأن و جایگاه این سخن گرانارج باید قلمداد شود زیرا این تلقی و برداشت را به همراه دارد که مفاد این خطبه اموری است صرفا در باب ماجرای فدک و غصب آن توسط دستگاه حاکم، حال آنکه مطالبی که در این سخن از بانو شرف صدور یافته، بسیار گستردهتر از ماجرای بسیار مهم فدک و ظلم و بیداد عظیم غصب آن است.
برای روشنتر شدن این ادعا مناسب است عناوین کلیی که در این خطبه پیرامون آنها سخن شده ارائه گردد:
گفتنی است مهمترین منابعی که به نقل خطبه پرداختهاند و بر حسب تسلسل تاریخی از این قرار است:
ابو الفضل احمد بن ابیطاهر مروزی خراسانی معروف بن ابن طیفور درگذشتۀ ۲۸۰ در بلاغات النساء (انتشارات الشریف الرضی): ص۲۳.
ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهری د. ۳۲۳ در السقیفة و فدک که هرچند این اثر مستقیما در دسترس نیست اما نیکبختانه ابن ابیالحدید معتزلی د. ۶۵۶ و نیز علی بن عیسی إِربِلی د. ۶۹۲/۶۹۳ این اثر را در اختیار داشته و خطبه را از آن نقل کردهاند: شرح نهج البلاغة (انتشارات کتابخانۀ آیت الله مرعشی): ج۱۶، ص۲۱۱ و کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهمالسلام (مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام): ج۲، ص۲۰۱.
ابو الطیب محمد بن احمد بن اسحاق وشاء د. ۳۲۵ در الفاضل فی صفة الأدب الکامل (دار الغرب الاسلامی): ص۲۱۰.
قاضی نعمان بن محمد مغربی د. ۳۶۳ در شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهمالسلام (جامعۀ مدرسین): ج۳، ص۳۴.
وزير ابو سعد منصور بن حسين آبى رازى زنده در ۴۳۲ در نثر الدر (دار الکتب العلمیة): ج۴، ص۵.
محمد بن جریر طبری امامی قرن ۵ در دلائل الإمامة (چاپ بعثت): ص۱۱۱.
محمد بن الحسن بن محمد بن علی بن حمدون بغدادی د.۵۶۲ در التذکرة الحمدونیة (دار صادر): ج۶، ص۲۵۵.
احمد بن علی بن ابیطالب طبرسی قرن ۶ در الاحتجاج (دار الأسوة): ج۱، ص۲۵۳.
موفق بن احمد خوارزمی حنفی د. ۵۶۸ در مقتل الحسین علیهالسلام (انوار الهدی): ج۱، ص۱۲۱.
حال به ارائۀ عناوین موجود در خطبه و بر طبق نقل ابوبکر جوهری در گزارش إِربِلی میپردازیم:
۱ـ حمد و ثنای خداوند متعال، گواهی دادن به یکتایی او و مباحث پرشمار توحیدی.
۲ـ سخن از بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مبارزۀ آن گرامی با شرک و بت پرستی و تا به درگذشت آن حضرت.
۳ـ سخن از پارهای از مهمترین احکام و شرایع الهی و اشاره به شماری از حکمتها و فلسفههای آنها به مانند ایمان، نماز، زکات، روزه، حج، عدالت، امامت اهل بیت علیهمالسلام، اطاعت از ایشان، جهاد، صبر، امر به معروف، قصاص و...
۴ـ دیگر باره سخن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و البته از منظر خویشاوندی و ارتباط خود با ایشان، نیز مبارزۀ آن حضرت با شرک و مشرکان، بیان اینکه مردمان پیش از بعثت ایشان در چه وضعیت و شرایطی بودند و چسان در حقارت و خردی به سر میبردند تا اینکه خداوند به وسیلۀ آن حضرت رهاییشان بخشید، هم نیز سخن از رشادتهای امیر المؤمنین علیهالسلام و عافیت طلبی دیگران.
۵ـ سخن از دوران پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه نفاق به جلوهگری پرداخت و مردمان ـ با وجود اینکه حجت بر آنها تمام بود ـ بازیچۀ شیطان شدند و دعوت او را اجابت کرده فریب خوردند حال آنکه هنوز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خاک سپرده نشده بودند [مطلبی که به ماجرای سقیفه اشاره دارد].
۶ـ اعتراض به منع ایشان از ارث پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه این منع با کتاب خداوند در تنافی است چرا که در شماری از آیات، سخن از ارث پیامبران رفته، و در برخی دیگر عموم آیات شامل ارث پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز میشود، همچنین محکوم کردن شخص خلیفه در این باره.
۷ـ التفات به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و شکایت بردن به ایشان بابت اموری که بعد از درگذشت آن گرامی متوجه آنان شد و در طی چند بیت شعر.
۸ـ مخاطب قرار دادن انصار و نکوهش آنان بابت سکوت و چشم پوشی از جفا و ظلمی که بر بانو رفته و اینکه علی رغم توان و قدرت، برای احقاق حق بانو قدمی برنمیدارند و سستی به خرج میدهند.
بدین ترتیب مشاهده کردیم که خطبۀ صدیقۀ طاهره علیهاالسلام منظومهای فشرده از معارف دین است، و هرچند ماجرای فدک منشأ و بهانۀ ایراد آن شده و در متن خطبه یکی از مباحث پررنگ به حساب میآید، لیکن به نظر میرسد ـ با گذر از مباحث توحیدی، امور مرتبط با بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نیز بیان حکمت شماری از احکام و تشریعات الهی ـ تکیه و تأکید بانو در خطبه بیشتر معطوف است بر مسألۀ محکوم کردن دستگاه خلافت و شخص ابوبکر و نیز سکوت و سستی مسلمانان در قبال حقوقی که در این مسیر پایمال شده است.
آنچه در شمارههای ۴، ۵، ۷ و ۸ گذشت از شواهد این ادعاست.
حتی بحث ارث پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به نظر میرسد به عنوان یکی و بلکه از مهمترین اموری که برای محکومیت دستگاه حاکم و خلیفه و اتمام حجت بدان استناد شده آمده است.
#فاطمیه
🔗مقتطفات تراثیة
@madras_emb
🌱 درس تسلیم
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِالسَّلاَمُ يَقُولُ: لَمَّا مَرُّوا بِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِالسَّلاَمُ وَ فِي رَقَبَتِهِ حَبْلُ إلی زُرَيْقٍ ضَرَبَ أَبُو ذَرٍّ بِيَدِهِ عَلَی اَلْأُخْرَی ثُمَّ قَالَ لَيْتَ اَلسُّيُوفُ قَدْ عَادَتْ بِأَيْدِينَا ثَانِيَةً، وَ قَالَ مِقْدَادُ لَوْ شَاءَ لَدَعَا عَلَيْهِ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ قَالَ سَلْمَانُ مَوْلاَنَا أَعْلَمُ بِمَا هُوَ فِيهِ.
📚 رجال الکشي، ص۱۹
ابو حمزه از امام باقر علیهاسلام نقل میکند که فرمودند: زمانی که طناب بر گردن امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و او را به سمت زریق (اولی) میبردند،
● ابوذر با یک دست روی دست دیگرش میزد و میگفت: کاش شمشیرهایمان دوباره به دستمان میرسید!
● و مقداد میگفت: اگر امام بخواهد خداوند عزوجل را قسم داده و آنها را نفرین میکند!
● و سلمان میگفت: مولای ما خود بهتر میداند که چه میکند و در چه وضعیتی است.
#تسلیم
@madras_emb
🗓تقویم شیعه؛
☑️ ۸ جمادی الثانی سالروز وفات آیتالله سید عبدالحسین شرف الدین "ره" صاحب کتاب المراجعات (م۱۳۷۷ق)
💠 معنای حدیث سفینه
❖ آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی:
● مرحوم حاج آقای والد میفرمود: وقتی مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری تازه وفات کرده بود و هنوز چهلم وفات ایشان فرا نرسیده بود مرحوم آقای شرف الدین وارد قم شد و ما از ایشان دیدن کردیم. آقای شرف الدین آدم با ذوقی بود، مخصوصاً در مسائل کلامی ظرافتهای مخصوصی داشت.
● ایشان میفرمود: من با بعضی از اعلام علمای سنّی گفتگویی داشتم گفتم: در حدیث سفینه [۱] درباره عبارت «من ركبها نجا» معنایی به ذهنم آمده است. آن عالم پرسید: چه معنایی به ذهن شما آمده است؟ گفتم: به ذهنم آمده است که هر کس سوار کول آنها شود، نجات مییابد! آن عالم سنّی گفت: این معنای درستی نیست. پرسیدم پس معنای عبارت چیست؟ آن عالم گفت: منظور این است که اگر کسی از آنها علم اخذ کند، نجات مییابد. آقای شرف الدین فرمود: ما شیعیان تا علوممان به اهل بیت منتهی نشود، اعتبار و ارزشی ندارد ولی شما فقهتان را از ابو حنيفه ومالك و شافعى و احمد بن حنبل اخذ کردهاید حدیثتان را از عایشه و ابو هریره، تاریختان را هم از واقدی و طبری و دیگران اخذ کردهاید. پس کجا علوم شما به اهل بیت منتهی میشود طبق مبنای شما باید همانگونه که من تفسیر کردم، حدیث را معنا کنید.
——————————————
۱. قالَ رسُولُ اللهِ صلىاللهُعَلَيهوآله: «مَثَلُ أهلِ بَيتِي فيكُم كَمَثَلِ سَفِینةِ نوح، مَن رَكِبَها نَجا، و مَن تَخَلَّفَ عنها غَرِقَ». الغيبة نعمانی، ص۴۴
📚جرعهای از دریا؛ ج۳؛ ص۴۷۷
@madras_emb
آیة الله شهیدیلزوم تقويت عقائد.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
💠 لزوم تقویت عقائد
✅ ردیهای بر انحرافات مستحدثه
🎙 استاد محقق آیة الله حاج شيخ محمد تقى شهيدى دامتبرکاته :
✔️ 1:12 ضرورت فحص از اصول مهمهی دین (مانند وجود خدا یا نبوت و امامت) بداهت عقلی دارد.
✔️ 1:36 آنکس که بگوید "من در امام زمان عج شک دارم ولی تحقیق نمیکنم چون برای من مهم نیست." هم خلاف حکم واضح عقل و هم ضرورت شرع است.
✔️ 2:28 جهالت خود را منتشر نکنید.
✔️ 3:29 خودش مقر است که شیعه نیست.
✔️ 3:37 اظهار تأسف از برخى بيانيههای حوزوی
✔️ 4:09 إنکار روایات متواتره و أحکام قرآنیه
✔️ 4:38 اهانت به فقه و فقهاء
✔️ 5:56 بی اطلاعی از فقه
✔️ 7:33 وضعیت رو به أفول حوزه
✔️ 10:02 ضرورت تهذيب نفس
✔️ 10:41 ضرورت تقويتِ عقائد از راهِ استدلالات علميه
✔️ 13:16 دين خدا و عقائد مردم، بازيچه نیست. قدری آخرت باور باشیم.
🔺 ابتداى درس خارج اصول
شنبه ١٤٠٤/٩/٨
@lojneesol